عزت و ذلت

دین من، اسلام, نقل قول‌ها (احادیث، روایات و ...) هیچ دیدگاه »

چند حدیث جذاب از جناب حجة الاسلام هاشمی‌نژاد (چند هفته پیش که آمده بودند ساوه) شنیدم مربوط به «عزت و ذلت» که بسی لذت بردم!

سعی کنید عربی آن‌ها را بخوانید و لذت ببرید:

- عَزَّ مَن قَنَعَ و ذَلَّ مَن طَمَعَ

عزیز شد هر که قناعت کرد و ذلیل شد هر که طمع کرد.
- در حدیث قدسی آمده است که خداوند فرمود:

أنَا العَزیزُ و مَن أرادَ العِزّةَ فَیُطِعِ العَزیز

من عزیز (بسیار عزتمند) هستم، پس هر کس عزت خواهد، از عزیز اطاعت کند.

- لَیسَ لِلمؤمنِ أن یّذلّ نَفسَه

جایز نیست که مؤمن، خودش را ذلیل کند. (کاری کند که ذلتش را در پی داشته باشد)

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

خداوکیلی حدیثی زیباتر از این احادیث شنیده بودید؟ (البته ذره‌ای شک ندارم که همه‌ی احادیث معصومین همین ویژگی را دارند، یعنی یکی از یکی زیباتر است)

می‌شود کلی مطلب در همه‌ی زمینه‌ها (مالی، روانشناسی، اجتماعی، فرهنگی و …) درباره‌اش نوشت!

بعداً مطالبی خواهم گفت و به این احادیث لینک می‌دهم…

یک راه ساده برای کشف برتر بودن اسلام نسبت به ادیان دیگر

اعتقادات خاص مذهبی من ۲ دیدگاه »

با تعدادی از دوستان در مورد Manny یا امانوئل، یکی از دوستان من در U.K که نزدیک به دو سال پیش از طریق گوگل با او آشنا شدم، صحبت کرده‌ام، اما قبل از مطرح کردن بحث اصلی، باید کمی توضیح بیشتر درباره‌ی او و خودم بدهم:

مانی یک پیرمرد انگلستانی بود که نقش واقعاً به سزایی در اعتماد به نفس من در مورد انگلیسی داشت.

باور کردنش سخت است، اما ۷۰ سالش بود! و به تازگی با یک زن ۳۵ ساله ازدواج کرده بود.

داستان صحبت‌هایم با مانی طولانی است، چند ماه با هم دوست جون‌جونی بودیم و طی این چند ماه به طور متوسط روزی دو سه ساعت با هم چت می‌کردیم.

مانی بازنشسته BBC بود و وقت آزاد زیادی داشت.، بنابراین سوژه مناسبی بود برای اینکه من انگلیسی‌ام را تقویت کنم :) او هم هرگز دریغ نکرد و هر روز به قول خودش برایم کلاس مکالمه می‌گذاشت.

از آنجا که مانی یک یهودی متعصب و من یک مسلمان متعصب‌تر از او بودم، طبیعتاً دوستی ما چندان طولانی نشد!

همیشه مذهب، عامل اصلی درگیری‌ها، خونریزی‌ها و قهرها بوده است و البته نمی‌گویم این چیز بدی است و نباید تصور شود که بد است. (توضیحش مفصل است)

طی این مدت، ما هر روز درگیری شدید لحنی درباره‌ی اسلام داشتیم. مانی اطلاعات خیلی خوبی درباره‌ی اسلام و ایران داشت و دقیقاً عقایدی از ما که می‌شود بد فهمید و به آن گیر داد را رو می‌کرد و همین درگیری‌ها باعث شد که من هر طور هست رابطه‌ام را با او قطع کنم. البته فقط همین دلیل نبود، طی این مدت هرگز آغازگر چت‌ها من نبودم، همیشه صبر می‌کردم که او شروع کند که فکر نکند من نیاز دارم که با او صحبت کنم که مثلاً انگلیسی‌ام خوب شود. هیچ وقت طوری رفتار نکردم که نشان دهد من به عنوان یک مسلمان، محتاج او هستم! همیشه منتظر ماندم که منت بکشد که دقایقی آنلاین شوم که روحیه‌اش عوض شود و بعد، من سؤء استفاده‌ام را کرده‌ام!! :)
کم‌کم متوجه شدم که انگار هیچ کس محض رضای خدا موش نمی‌دواند! مانی، در بعضی صحبت‌ها طوری گفتگو کرد که من احساس کردم دارد منت می‌گذارد که مثلاً در ترجمه پروژه تستا به زبان انگلیسی به من کمک کرده یا مثلاً یک نسخه ویندوز ویستای اصل برای من ارسال کرده! (در حالی که خدا شاهد است که من هرگز این‌ها را از او نخواستم و بارها امتناع کردم و او اصرار می‌کرد که به عنوان رفاقت این کمک‌ها را انجام دهد)

به هر حال، عامل اصلی جدایی ما صحبت‌هایش در مورد ایران و اسلام بود که متوجه شدم رسانه‌های آن طرف آب آنقدر مخ این‌ها را شستشو داده‌اند که دفاع‌های من، یاسین به گوش خر خواندن است! هیچ چیز مثل مجادله‌های مذهبی روح من را آزرده نمی‌کند! چون نمی‌توانم قبول کنم کسی مثل مانی که چند گربه در خانه‌شان همدم اوست (در حالی که کاملاً به نجاست و ضررهای گربه آشنا بود)، بخواهد درباره‌ی دین پاکی مثل اسلام نظر بدهد! اصلاً اگر طرف مقابلم نفهم و بی‌منطق و به خصوص کسی باشد که زبانم لال حتی یک بار شراب خورده باشد (و در نتیجه، از نگاه من عقل درست و حسابی نداشته باشد) ترجیح می‌دهم با او صحبت نکنم، چون اعصاب خودم را بی‌خود خرد کرده‌ام.

در نهایت، با اینکه با چند نفر که قبولشان داشتم، مشورت کردم و آن‌ها گفتند رابطه‌تان چون موجب تقویت تو به عنوان مسلمان می‌شود، ایرادی ندارد، اما خودم راضی نشدم که با یک یهودی بیش از این رابطه داشته باشم. (البته مشخص است که من به اندازه کافی زرنگی کردم -إن المؤمن کیّس »» مؤمن، زیرک است- و آنچه نیاز داشتم از این رابطه برداشتم!)
طی یک هفته با رفتارم نشانش دادم که دیگر نمی‌توانم جواب ایمیل‌ها و آف‌ها و یا پیغام‌هایش را بدهم.
بارها ایمیل زد و نوشت: Hamid! haven’t seen you for a while and got worried (حمید! مدتی هست که ندیده‌امت و نگران شدم!) اما جواب ندادم و خلاصه، تمام!

اکثر مکالماتم با مانی را برای مرورهای بعدی ذخیره کرده‌ام، می‌توانید یکی از داغ‌ترین مشاجره‌هامان را در این آدرس مرور کنید. (نوشته‌های پررنگ از مانی است و بقیه از من)

بخشی از صحبت‌ها را ترجمه کردم، شاید براتان جالب باشد.

اما چیزی که خواستم در این مطلب به آن اشاره کنم، تقریباً آخرین سؤالی بود که از مانی پرسیدم و عاملی شده است که این سؤال را از ادیان مختلف بپرسم. آن سؤال، این است:

مانی! از نگاه دین یهود، یک مسلمان چه جایگاهی دارد؟ آیا دین او از او پذیرفته خواهد شد؟

مانی جواب داد: از نگاه یهودیت، هر کس می‌تواند عقیده خودش را داشته باشد و می‌تواند با آن عقیده وارد بهشت شود!

آخرین جمله‌ام این بود: مانی! حالا دیگر مطمئن شدم که اسلام، برترین دین الهی است!

واقعاً جالب است، این سؤال را باید از تمام ادیان پرسید. حدس می‌زنم اسلام، تنها دینی باشد که به هیچ کس اجازه نمی‌دهد به ادیان قبل و غیر از اسلام بماند! (آیه‌ی قرآن: إن الدین عند الله الاسلام » دین پذیرفته شده در نزد خداوند، اسلام است و آیاتی از قبیل «و رضیت لکم الاسلام دینا» و …)

این قاطعیت، مطمئناً هیچ مفهومی جز «اطمینان به برتر بودن دین» ندارد! یعنی خدای اسلام مطمئن است که دینی برتر از اسلام وجود ندارد و باید همه به آن بپیوندند. اما وقتی خدای یهود می‌گوید هر عقیده‌ای که دوست داشتید، می‌توانید داشته باشید، این، چه مفهومی دارد؟ نه این است که خدای یهود به دین خودش مطمئن نیست و فکر می‌کند دینی برتر از او هم ممکن است وجود داشته باشد؟ (البته منظور از دین یهود، دین فعلی است که کاملاً تحریف شده است)

خوشبختانه یا متأسفانه، تنوع ادیان در ایران زیاد نیست، وگرنه من این سؤال را از پیروان ادیان دیگر هم سؤال می‌کردم. اما مطمئنم چون قوانین ساختگی دارند و بشر آن‌ها را تنظیم کرده و می‌کند، اگر این سؤال را از آن‌ها بپرسید برای اینکه خودشان را مهربان و نرم نشان دهند جوابی مثل جواب مانی خواهند داد!! اما غافلند از اینکه این جواب، خود، بر حق بودن و برتر بودن دینشان را زیر سؤال می‌برد!!!

سعی می‌کنم در یک انجمن خارجی این سؤال را از ادیان مختلف بپرسم و اگر شد، نتیجه را گزارش کنم.

هر بار که درباره‌ی اسلام و ادیان دیگر تحقیق می‌کنم، در نهایت با اعتقاد بیشتری می‌گویم: الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیر المؤمنین.

در مطالب بعدی، کمی درباره‌ی فیلم مستندی به نام Religulous خواهم نوشت که به بررسی ادیان مختلف دنیا پرداخته است.

اسلام و شمشیر!

دین من، اسلام ۲ دیدگاه »

چه جالب!

شاید من خیلی دیرگیر باشم، اما جداً تا به حال به پرچم کشور عربستان توجه کرده بودید؟

http://sakhaei2004.parsaspace.com/images/flag_arabia.gif

واقعاً ما مسلمان‌ها برای چه زور الکی می‌زنیم که به دنیا ثابت کنیم که نه، اسلام دین عطوفت است و شمشیری در کار نیست!!؟؟؟

کشوری که نماد اصلی اسلام و محل ظهور پیامبر اکرم است وقتی شمشیری به این گندگی(!) در پرچم رسمی کشورش و زیر دو شعار اصلی اسلام، لا إله إلا الله و محمد رسول الله گذاشته، ما چطور مردم دنیا را به اسلام دعوت کنیم؟

همین امروز این را متوجه شدم، باور می‌کنید به محض اینکه متوجه شدم انگار یک پارچ آب سرد رویم ریخته باشند؟؟ باور نمی‌کنید چقدر به این فکر کرده بودم که چطور اسلام را به خونریزی و ترور ربط می‌دهند! چقدر فکر می‌کردم که اگر دستم به جایی رسید، حتماً بر خلاف این ادعا موضع بگیرم! اما چه فایده؟

الحق که اگر خدا ۲۴۸ هزار تا پیامبر دیگر بر این اعراب خبیث نازل کند باز هم دست از خیانت خود بر نمی‌دارند! نمی‌شد این پرچم را در این دنیا که همه نگاه‌ها به آن است عوض کرد؟

حتماً باید بهانه به دست خونریزترین افراد عالم بدهند تا با استناد به همین پرچم، مسلمانان را پیرو مکتبی جنگجو و خونریز نمایش دهند؟

قبلاً در مطلب مربوط به مستند «مشکل، ایران نیست» درباره‌ی دست‌های خاندان سعودی که در دست‌های سران آمریکاست صحبت کرده بودم، این پرچم هم یکی دیگر از دسته‌گل‌های آن‌ها که به مسلمانان جهان هدیه کرده‌اند!

این موضوع را با خواندن سری مقالات «اسلام و شمشیر» که توسط آقای ناصر پوپیرار نوشته و در وبلاگ ایشان منتشر شده است متوجه شدم.

پیشنهاد می‌کنم حتماً کتاب الکترونیکی ایشان را که در این بخش به آن لینک داده است دانلود کنید و بخوانید.

بخشی از این مقاله که به این مطلب اشاره دارد:

بیش‌ترین کوشش دشمنان اسلام در کار پیوند دادن اندیشه‌ی اسلامی با کارآیی تیغه‌ی شمشیر گذشته است. ابزار دست این دشمنان حیله گر و در موارد بیش‌تری دوستان سهل‌انگار و آسان‌گیر، توسل به آیه های «قتال» در قرآن عظیم است که عمدتا در سوره ی بقره دیده می‌شود.

اینک در گمان و بیان بسیاری از غیرمسلمانان و نیز مسلمانانی که داستان‌های رسوخ اسلام به‌جهان از مسیر شمشیرکشی‌های سرباز مسلمان عرب را پذیرفته اند، اسلام دین خون‌ریزی، مکافات‌دهی، دست بری، گردن زنی، رجم و تخریب جاهلانه‌ی فرهنگ ماقبل خویش شناخته می‌شود! در این میان، با حیرت بسیار، ناسیونالیسم عرب در القاء چنین باوری به جهان، از همه حریص تر است. آن ها که در حال حاضر از ظهور تزهای جدید تاریخی برای شرق میانه هراسان شده اند و مثلا بدون امپراتوری ساسانیان دیگر قادر به تکرار افسانه‌های فتوح قادسیه و جلولاء و نهاوند نیستند و شمشیر فرضی‌شان را از کار افتاده می بینند، علیه کتاب‌های تاملی در بنیان تاریخ ایران، در منطقه تبلیغ می‌کنند، چنان‌که مراکز دانشگاهی باکو، پایتخت‌آذربایجان، لحظه‌ای از پریشان‌پراکنی درباره‌ی این‌کتاب‌ها کوتاه نمی‌آیند. در راس‌کشورهای عرب، که ورود جدید به مسایل صدر اسلام را غیرضروری، مجرمانه و اندکی آن‌سوتر کافرانّه می‌بینند، صاحب‌نظران رسمی دولت عربستان سعودی نشسته‌اند. برای من این موضع‌گیری آن‌ها چندان هم ساده پندارانه، افسانه پرستانه، بی‌دلیل و غیرقابل فهم نیست. یک کشور اسلامی که در پرچم رسمی‌اش، شعاراصلی و اعتباری اسلام، یعنی «لااله الاالله، محمد رسول الله» را با نمایش تیغه شمشیری در زیر آن تخریب می کند، نوع و ماهیت نگاه‌اش به ‌اسلام قابل درک است و از میان این همه صاحب نظر و روشن فکر عالی جاه مسلمان کسی نیست تا از آن ها بپرسد: میان بیان لا اله الا الله با اشاره به شمشیر چه سنخیت و تناسبی است؟ آیا همین افزودن تیغه‌ی شمشیر بر شعار بنیانی مسلمین، شک رسوخ آن تفکر دست ساخت بیگانکان را در سرزمین کنونی کعبه برنمی‌انگیزد که یک هزاره است هدایت‌های اسلام را با‌ هراس از شمشیر مسلمین درهم می‌آمیزند و تبلیغ می‌کنند؟ ابزاری که امروز با نام تروریسم اسلامی در دست یهودیان می‌گردد و تفکری که به‌کلی ساخته‌ی کرسی‌های تفرقه افکنی و ترس میان مسلمین و میان مسلمان و غیر‌مسلمان است. و نباید از یاد برد که پرچم دار بزرگ تفکر شیعی، یعنی علی ابن ابی طالب را نیز مالک نوع دو ‌دم همین شمشیرهای ساختگی کرده اند، آن هم در حالی که اثبات وجود ساده ‌ترین آلت حرب نیز در صدر اسلام از نظر باستان شناسی ممکن نیست و بار دیگر بگویم که مورخ تنها و تنها بر سند همزمان با دوره‌ی تاریخی آن اعتبار می‌گذارد و تابع هیچ قول و بیان و روایتی نمی‌شود که غالبا با زمان خویش صد ها سال فاصله دارد.

Powered by WordPress
خروجی نوشته‌ها خروجی دیدگاه‌ها