توکلت علی الله

خطاطی‌های من هیچ دیدگاه »

یعنی در عمر خطاطی‌ام هیچ سرمشقی را به اندازه این سرمشق تکرار نکردم!!! قریب به دویست سیصد بار آن‌را نوشته‌ام تا شده است این:

tavakkalt-o-al-allah

خیلی ترکیب خاصی بود! هر بار یکی از حروف مشکل ایجاد می‌کرد.

تصور کن: جای «تو» چقدر مهم است! نوشتن «کل» بسیار سخت است. چسبیدن آن به «ت»… خود «ت» بزرگ‌ترین مشکل بود! متناسب بودن «ت» با «ی» علی… دائم در «ت» و «ی» مرکب کم می‌آمد و کار زشت می‌شد.. فقط بارها «ع» را نوشته‌ام تا درست شود! باز هم «ل» علی بزرگ درآمده! «ل» الله باید بهتر می‌شد…

حقیقتش را بخواهی باید خیلی بهتر می‌شد اما مجبورم بروم سراغ یک سرمشق جدیدتر و راحت‌تر. پس همین فعلاً خوب است 🙂

به نام خداوند جان و خرد…

خطاطی‌های من هیچ دیدگاه »

در این نوشته یک بارقه‌های امیدی وجود دارد که فکر می‌کنم در آینده برایم جالب باشد:

image

تسلطم به قلم بیشتر شده

جهت بررسی‌های آینده: با قلمی نوشته‌ام که از قولفر باغ‌های اطرافمان تهیه شده / عصر مبعث

واقعاً حال، مهم‌ترین چیز در خطاطی است! همین دیشب بی‌حوصله می‌نوشتم، خطم در حد ابتدایی افت کرده بود!!!

دمادم ز یاد گناهان ماضی … به اشک ندامت کنم چهره را تر

خطاطی‌های من هیچ دیدگاه »

این از آن خط‌هایی است که اگر چه سوتی‌هایی دارد اما امیدهایی هم از آن می‌رود. به خصوص در کلمات «چهره» و «گناهان» و … . خودم از اکثرش خوشم آمد.

بعد از سال‌ها بالاخره رمز نوشتن «سا» (که در کلمه بِأشک هست) را کشف کردم! و وقتی در خطاطی رمز نوشتن یک کلمه را بیابی همیشه درست و مثل هم می‌نویسی…

image

ساعت ۵:۳۰ سحر جمعه ۳ اردیبهشت ۹۵

داند آنکس که آشنای دل است…

خطاطی‌های من ۲ دیدگاه »

کشیده‌های این بیت (البته آن سرمشق اصلی که از استاد امیرخانی است) را خیلی دوست دارم، ببین چه ترکیب جالبی برای مصراع اول در نظر گرفته:

(روی تصویر کلیک کنید)

safaaye-del

ترک آرام و خواب باید کرد

خطاطی‌های من, نکته ۴ دیدگاه »

چقدر «یادگیری» پروسه شیرینی است. یک سرمشق را که چند ده بار می‌نویسی، هر بار مغز تلاش می‌کند که یکی از ابهاماتش را رفع کند! یعنی مثلاً شاید در ده بار اول، مغز روی سرکاف دقت نکند، اما در یازدهمین بار زوم می‌کند روی آن و همین است که موفقیت در تکرار است…

بد نشد! (البته که خودم سوتی‌هایم را بهتر از هر کسی می‌دانم)

image

شعر زیبایی‌ست (از کتاب مشق استاد امیرخانی؛ بالایش هم خیلی ریز نوشته: ای که خواهی که خوشنویس شوی، خلق را مونس و انیس شوی… ترک آرام و خواب باید کرد…) هر چند ما پیر شده‌ایم اما بد نیست جلو چشم باشد…

در یک کلاس ۲۰ نفره (کارشناسی!) این را خواندم، هیچ کدام نتوانستند بگویند معنی این شعر و به خصوص مصراع دوم چیست! (ببین ما داریم به کی درس می‌دهیم!!؟)

حاج خانم که خیلی جالب معنی کرد: باید از آرامش و خوابت بزنی اگر می‌خوای پیمان بهشت نصیبت بشه!!!

دقت کن که عهد را پیمان و شباب را بهشت ترجمه می‌کند! به او می‌گویم: پنجاه سال است در مجالس مذهبی می‌روی و می‌آیی هر روز و حداقل جمعه‌ها در نماز جمعه می‌شنوی «اللهم صل علی الحسن و الحسین سیدیْ شباب اهل الجنه» هنوز نمی‌دانی شباب یعنی چه!! حالا می‌فهمی من چه لذتی از علم می‌برم؟ آن‌وقت که گفتم بیا برو درس خواندن را ادامه بده برای این بود… (خدا لعنت کند شاه ملعون را که حکم کرد دخترها باید بی‌حجاب مدرسه بیایند و مادر ما که شاگرد اول مدرسه بود بعد از سیکل از مدرسه فرار کرد و دیگر پایش را آن‌جا نگذاشت؛ هر چه هم می‌گویم بیا برو ادامه بده با اینکه علاقه دارد اما خجالت می‌کشد!)

والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا

آیات زیبا, خطاطی‌های من یک دیدگاه »

بد نشد! (هر چند که این مرکب به سختی روی کاغذ مات راه می‌آید!)

از بهترین آیه‌هایی که باید در اتاق همه مؤمنین باشد (کلیک کن):

jahadoo

(و هر کس در راه ما تلاش کند، ما قطعاً او را به راهمان هدایت خواهیم کرد…)

دیشب برایش یک شعر گفتم که دارم تلاش می‌کنم با نستعلیق زیبا بنویسم:

هر آنکس کُند کوش در راهِ ما

نمایان کنیمَش چَه از راهِ ما

ما شاء الله…

خطاطی‌های من, نقل قول‌ها (احادیث، روایات و ...) ۳ دیدگاه »

نمی‌دانم چرا ما عبارت «ما شاء الله» را برای اینکه کسی مثلاً چشم نخورد استفاده می‌کنیم!؟ جستجو نکردم که ببینم روایتی پشت سرش است یا مثل «و إن یکاد…» است که چند روز پیش در رادیو معارف شنیدم که هیچ روایت یا سندی نداریم که اگر این آیه را بخوانید مثلاً چشم نمی‌خورید!؟

این «ما شاء الله» خیلی عبارت عجیب و جالبی است. می‌دانی که معنی‌اش این است: هر چه خدا بخواهد…

من خودم برای آرامش دادن به خودم استفاده می‌کنم. هر چیز بدی که به من بگویی می‌گویم «ما شاء الله»…. مثلاً در گروه دوستان بحث بود که امتحانی که بیستم داریم خیلی وحشتناک است و استرس تمام وجودمان را گرفته و استادش فلان جور است و می‌افتیم و این جور چیزها، من خیلی راحت و بی‌خیال (نه به این معنی که درس نخوانم! یعنی بدون استرس) می‌گویم: ما شاء الله، لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم… هر چه خدا بخواهد… (خواسته بیفتیم؟ مشکلی نیست! حتی به قول استاد رنجبران، گاهی خدا می‌خواهد شما در جامعه بی‌آبرو شوید، از این بالاتر؟ مشکلی نیست. خدا خواسته، ما شاء الله…)

یک دفعه یک آرامشی وجودم را می‌گیرد و حالا می‌روم سراغ کارم…

یا مثلاً از رانندگی به قم و آن جاده خطرناکش می‌ترسم، یک دفعه به یادم می‌آید که «ما شاء الله»، هر چه خدا بخواهد! اگر بخواهد بمیریم، در آن راه هم که نباشیم می‌میریم، بخواهد نمیریم، مثل یک راننده هزار بار هم که آن جاده را برویم، اتفاقی نمی‌افتد (إن شاء الله)

چند روز پیش هم که این را نوشتم و زدم به دیوار (دیوارهایی که پر شده از این نوع جملات و چه کیفی دارد!) که دائم جلو چشمم باشد و آرام باشم (روی آن کلیک کن، در ابعاد بالا ببین که مثل خودم لذت ببری! جان تو کیف کردم!!!):

این هم از تمرین ثلث که حالا به مرور بهتر خواهد شد:

(فعلاً بدون هیچ نوع سرمشق یا کتاب آموزشی می‌نویسم تا این امتحانات (که نعمتی‌ست برای انسان این «امتحان») تمام شود و وقتم آزادتر شود و فنی‌تر پیگیر شوم. فعلاً فقط کاشی‌کاری‌های محراب‌ها سرمشق ثلث است؛ آن هم نعوذ بالله، سرِ نماز!!!!! (شوخی) (چون دو برگه‌ای نوشته شده، سمت چپ با راست هم‌خوانی ندارد، مشخص است نه!؟)

این آیه را هم نوشته‌ام که کم‌کم انفاق‌های فسقلی که می‌کنم را بهبود بدهم! این وضعش نمی‌شود! هر چه دوست داریم را نگه داشته‌ایم برای خودمان و هر چه نمی‌خواهیم را انفاق می‌کنیم!!!

معنی آیه: به «انفاق» نخواهید رسید مگر آنکه از چیزی که خیلی دوستش دارید انفاق کنید.

یاد اواخر سوره صافات افتادم؛ جریان خواب حضرت ابراهیم و ذبح اسماعیل که بالاترین انفاق بود…

(به انضمام یک سری چیزهای دیگر که فعلاً نمی‌شود در ملأ عام گفت. فعلاً خصوصی در اینجا گفتم تا ببینم چه می‌شود)

و ما خُلِقنا لِلَّعب…

خطاطی‌های من هیچ دیدگاه »

چند روزی هست که دارم آماده می‌شوم برای ماه دی که ماه بسیار حساسی است و باید شش دانگ، روی امتحانات متمرکز شوم. و منظور از آماده شدن: بازی!!! یک سری بازی روی گوشی نصب کرده‌ام و بازی می‌کنم!

وسط بازی یاد آن مطلب «گریه و شرح حال عجیب حضرت یحیی» افتادم! گفتم بگذار آن جمله‌ی حضرت یحیی را تابلو کنم و به دیوار بزنم که «خیلی حواسم پرت بازی نشود!»

روی تصویر کلیک کنید:

va_ma_kholeghna_le_laeb

بعد از عمری دستی هم در ثلث بردیم!

خواهر بزرگ عاشق خط بالا شده و بعد از کلی باریکلا، می‌گوید من جای تو بودم به جای نستعلیق، روی ثلث کار می‌کردم! و این تلویحاً یعنی در نستعلیق استعداد نداری!!! نمی‌دانم تشکر کنم یا اعتراض!؟ هر چه هست من (إن شاء الله) یک روز روی او را کم می‌کنم و یک نستعلیقی تحویلش می‌دهم که دهانش باز بماند!! صبر کن و ببین!

این نیز بگذرد…

اتفاقات روزانه, خطاطی‌های من یک دیدگاه »

در این روزها که گهگاه استرس‌های لحظه‌ای اذیتم می‌کند، فکر می‌کنم هیچ جمله‌ای مثل این نمی‌تواند آرامم کند:

it-will-pass

بد نشد! هر چند که حالا خیلی مانده…

اولین تذهیب

خطاطی‌های من, نقاشی‌های من هیچ دیدگاه »

چند روز پیش گفتم بگذار یک بار هم که شده یک چیز شبیه تذهیب کار کنیم ببینیم چطور است… واقعاً حوصله و دقت و هنر خاصی می‌خواهد!

فقط ۱۵ ساعت درگیر نقاشی و رنگ‌آمیزی این طرح بودم: (برای دیدن عکس‌ها در ابعاد بزرگ‌تر روی آن‌ها کلیک کن)

http://download.aftab.cc/img/hamid/ya-amir94.jpg

 هر چند ابزار مخصوص تذهیب را نداشتم اما به عنوان اولین بار، بد نیست… تا ببینم اگر بشود ابزارش را تهیه کنم و هر بار یک کارهایی از این دست انجام دهم. حداقلش این است که مثل این طرح، در حین کار، یک جامعه کبیره با صدای زیبای حاج مهدی سماواتی و یک ناحیه مقدسه با صدای زیبای میرداماد می‌شنوی و اگر طرح هم لذت‌بخش نبود، از آن دعاهای محشر لذت می‌بری.

ترکیب رنگش خوب نشد (البته بعد از چند روز و بعد از اینکه به دیوار زدم، تازه به دلم نشسته و عاشقش شده‌ام) و از طرفی با ماژیک خطاطی رنگ کردم، ظریف نشد. وسط گل‌ها را با ماژیک طلایی که از خیلی قدیم داشتم و دارد خشک می‌شود طلایی کردم اما در عکس برق نمی‌زند!!

کلاً با سیاه و سفید بیشتر حال می‌کنم:

http://download.aftab.cc/img/hamid/ya-amir94-grayscale.jpg

یا شاید بهتر بود اصلاً رنگ نمی‌کردم و فقط خط‌ها را با خودکار مخصوص تذهیب پررنگ می‌کردم:

http://download.aftab.cc/img/hamid/ya-amir94-grayscale2.jpg

 

برای اینکه گل‌ها تقارن و نظم داشته باشد باید یک سری تذهیب را با دقت نگاه کنم…

الهی، من من را بکش!

الهی نامه من, خطاطی‌های من هیچ دیدگاه »

الهی، خسته‌ام، من من را بکش!

آپدیت:

نوشتنش واجب بود!

http://aftabgardan.persiangig.com/img/hamid/man_e_man_ra_bekosh.jpg

تقریباً بد نشد… خودم خوشم آمد!

بعد از این همه تمرین، نوشتمش:

http://aftabgardan.persiangig.com/img/hamid/man_e_man_ra_bekosh_scratch.jpg

زندگی در صدف خویش گهر ساختن است…

خطاطی‌های من ۲ دیدگاه »

سحر امروز بالاخره شجاعت نوشتن آن بیت شعری که می‌گفتم خیلی زیباست و شک ندارم که لذت می‌بری را پیدا کردم:

روی عکس کلیک کن که با ابعاد بزرگ ببینی و لذت ببری:

http://download.aftab.cc/img/hamid/sadaf_gohar.jpg

تقریباً خیلی خوب از آب در آمد! کیف کردم، کیف!!!!!!!!

زدم جایی که به محض ورود به خانه نگاه افراد به آن بیفتد:

http://download.aftab.cc/img/hamid/sadaf_gohar_on_wall.jpg

با ابعاد بزرگ گذاشتم که اگر تو هم خواستی پرینت بگیری و بزنی جلو چشمت. واقعاً زیباست… شعر از اقبال لاهوری است که متن کامل آن اینجا هست. باریکلا اقبال! یعنی اگر هیچ شعری نگفته بود جز این بیت، بازم باریکلا داشت!

آرزو میخواه لیک اندازه خواه!

خطاطی‌های من هیچ دیدگاه »

با این آرزوهای بلند و بالا که من دارم، وجود یک جمله در مقابل چشمانم که حکم یک نوع متعادل‌کننده را داشته باشد، لازم است! بنابراین از روی سرمشق‌های استاد امیرخانی این را با قلم درشت نوشتم و روی قفسه‌ها گذاشتم:

http://download.aftab.cc/img/hamid/aarezoo.jpg

البته این یکی را بیشتر می‌پسندم و خیلی بهتر از آب درآمده:

http://download.aftab.cc/img/hamid/aarezoo2.jpg

 

چند روز پیش دیدم برادر بزرگ‌تر کنار اسباب خطاطی من که نشسته، هوس کرده که یکی دو کلمه بنویسد. ببین چطور نوشته!! (بالایی از اوست و پایینی‌ها را من برایش غلط‌گیری کرده‌ام!!)

http://download.aftab.cc/img/hamid/ali_and_me.jpg

می‌خواستم بدهم خواهر هم زیر این‌ها بنویسد که سه نسل مختلف خطاطی را داشته باشیم!

باور می‌کنی من هم اولین خطهایی که (البته در سنین دوازده سیزده سالگی) نوشتم شبیه آن بالایی بوده!؟

 

 

یاد یک جمله از استاد افتادم: به دو عکس اول (آرزو میخواه) دقت کن. آن جمله دوم برای چند روز پیش است و جمله اول برای امروز. یعنی چند روز پیش من تقریباً «عالی» نوشته‌ام و امروز می‌شود گفت «بد». هر وقت هنرآموزها این گلایه‌ها را به استاد می‌کردند، ایشان می‌گفت: نستعلیق اسب سرکش است!

بیشتر منظورش این بود که اگر یک لحظه کمندش را رها کنی تمام است! باید شش دانگ حواست باشد…

یک منظورش هم این بود که اصلاً این خط آرام و قرار ندارد! یعنی واقعاً‌ نمی‌دانی چه موقع خوب می‌نویسی، چه موقع بد می‌نویسی؟ چطور آن خوب را نوشتی؟ چطور دوباره آن‌طور بنویسی!؟ اساتیدی که چند ده سال است می‌نویسند هم همینطورند. یعنی گاهی می‌بینی چقدر ضایع نوشته و گاهی چقدر لذیذ!

تا به حال سه تا خط (شبه‌تابلو) به در و دیوار زده‌ام. واقعاً عالی است که انسان هر بار خودش یک سری جمله بنویسد و به دیوار اتاقش بزند. نمی‌دانی چقدر لذت دارد.

برای تابلو بعد می‌خواهم جمله‌ای بنویسم که شک ندارم از لذت دلت می‌خواهد تو هم به دیوار اتاقت بزنی… صبر کن و ببین 😉

بیار باده…

اشعار من, خطاطی‌های من ۸ دیدگاه »

امروز رفتم یک سری قلم درشت و یک مرکب قرمز گرفتم، چه حالی داد درشت‌نویسی!

فعلاً این را با مرکب مشکی نوشتم… خودم می‌دانم که حالا حالاها کار دارد تا آنی بشود که باید… فقط خوبی‌اش این است که اوضاع قطعاً بهتر خواهد شد! 🙂

برای دیدن نمای بزرگ روی عکس کلیک کن:

baadeh_large

 

این را که می‌نوشتم، همه‌ش به خاطر این «باده»اش استغفرالله می‌گفتم! می‌نوشتم «بیار باده» و در دل می‌گفتم «نیار باده!!» که ما اهلش نیستیم!! بعداً به خودم می‌گفتم: بابا! این باده اون باده نیست! حالا این ماجرای کش‌مکش ظاهر و باطن را به شعر درآوردم! (برای شروع بد نیست!!)

شاعری بدیدم بدین نوا شاد است:
بیار باده که بنیاد عمر بر باد است

هَما منعِ ساقی نمودم بدین
که آهسته یا رادمردِ نادیده دین!

نیار باده که ما نِی‌ایم باده‌بنوش!
که باده می‌بَرَد از عقل و گوش، هوش

ندا داد: کِای مسکینِ ظاهربین!
به باطن درآ باده را جواهر بین!

همانی بکردم که ساقیِ مِیْ  گفت
و آنی بدیدم که عالَمی می‌گفت:

«بیار باده که بنیاد عمر بر باد است
بیا که قصر امل سخت سست بنیاد است»*

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* این بیت از حافظ است…

مائیم و ندامت و تحیر

خطاطی‌های من هیچ دیدگاه »

tahayyor

این روزها از قضا از خیلی چیزها نادم هستم و علاوه بر مشق، نوعی شرح حال هم هست! از کم‌کاری‌هایم در خیلی زمینه‌ها پشیمانم… دوزاده سال پیش، همین خط را چرا رها کردم؟ خط نسخ و شکسته را چرا ادامه ندادم؟ درس‌ها را چرا مفهومی نخواندم؟ همان دوران، همراه با خواهرها، خیلی کلاس‌ها می‌توانستم بروم (تذهیب، معرق،…) و خیلی هنرها می‌توانستم یاد بگیرم اما کوتاهی کردم و خیلی قضایای دیگر…

فردا می‌خواهم بروم یک سری قلم خیلی درشت بخرم و این را خیلی بزرگ بنویسم و اگر شد بدهم خواهر بزرگ یک تذهیب دور آن کار کند و بزنم به دیوار.

Powered by WordPress
خروجی نوشته‌ها خروجی دیدگاه‌ها