گریه آبی برُخ سوختگان باز آورد…

خطاطی‌های من هیچ دیدگاه »

سخت‌ترین مشقی که تا به حال نوشته‌ام این بوده:

(اگر لازم شد روی عکس کلیک کنید)

Geryeh

پدرم درآمده! یعنی صد بار این «خ» لعنتی(!) و «ختگان» را نوشته‌ام و به دلم ننشسته! دیدم خیلی زود است به آن حد برسیم، بنابراین همینطور ضایع اینجا گذاشتم… سعی می‌کنم چند ماه بعد هم که وضعم بهتر شد بنویسم‌ش…

 

می‌دانی؟ قبلاً گفته بودم که دردناک‌ترین چیز در دنیا این است که انسان روحش یک چیزی را بخواهد اما جسم همراهی نکند! خیلی سخت است! مانند پیرمردی که روحش جوان است و دلش می‌خواهد بلند شود و بدود اما جسم‌ش اجازه نمی‌دهد! در خطاطی هم تو مثلاً به آن «خ» استاد نگاه می‌کنی و درک می‌کنی که چقدر زیباست و زیبایی‌هایش به چه دلیل است اما می‌بینی جسم همراهی نمی‌کند که همان را پیاده کنی!

به هر حال، چیزی که مشخص است این است که اوضاع بهتر خواهد شد… 🙂

سراپا…

اتفاقات روزانه, خطاطی‌های من ۳ دیدگاه »

پسر! ببین امشب چقدر حالم خوب بوده!! 🙂

برای کیفیت بهتر، روی عکس کلیک کن:

saraa_paa

خواهر بزرگ‌تر (فوق ممتاز خطاطی است)، دیشب یک قلم درشت برایم قطع زد، امشب با آن تمرین می‌کردم… کیف کردم!
باور می‌کنی خط بالا را بدون هیچ نوع سرمشقی و همینطور به خاطر دل و روی بدترین کاغذ ممکن (کاغذ A4 معمولی) نوشته‌ام!؟

به جز آن دُم «م» که می‌دانید که سخت‌ترین کار در خطاطی است و در آزمون‌ها معمولاً حتی ممتازها هم جرأت ندارند دم «م» را بگذارند و می‌دهند یواشکی استادشان بگذارد، بقیه بد نشد! (هر چند که فردا این آبجی بی‌احساس ما می‌آید و شروع می‌کند پشت سر هم پنجاه تا غلط می‌گیرد و اعصاب ما را به هم می‌ریزد و می‌رود خانه‌شان!!!)

حقیقتش را بخواهی تصمیم گرفتم این تابستان فعلاً با این دو خواهرمان (که هر دو فوق ممتاز هستند) تمرین کنم (چون استاد گرام به زور یک جمله به آدم یاد می‌دهد! می‌گوید هنرآموز باید خودش خوب نگاه کند و بفهمد! اما این خواهر کوچک‌تر ما که رشته‌اش ریاضی بوده و خدا می‌داند با خط‌کش و نقاله خط اساتید را تحلیل کرده و دستش آمده چی به چیست، گاهی با یک جمله، کلاً خطاطی ما را زیر و رو می‌کند! دمش گرم! مدیونتم آبجی!) بعد، اگر دیدم مردش هستم از پاییز می‌روم کلاس…
با توجه به اینکه کلاس نمی‌روم که بهانه‌ای وجود داشته باشد، گفتم بگذار از این وبلاگ به عنوان یک بهانه، سوءِ استفاده کنیم! با هم قرار می‌کنیم که هر چند روز یک بار، من یک خط اینجا بگذارم… اینطوری مجاب می‌شوم که حتماً تمرین کنم که جلو شما (که اینجا جایگزین استاد در کلاس شده‌اید) ضایع نشوم…

فقط خطاطی یک ایراد اساسی دارد و آن اینکه: به حال خطاط خیلی بستگی دارد! حداقل در مورد من که اینطور است! روزی که حالم خوب باشد، در حد ممتاز می‌نویسم و روزی که روزم نباشد، مثل دوره مقدماتی!! (یادم باشد عکس‌های دوره مقدماتی را آپلود کنم! چند شب پیش می‌دیدم،‌از خنده غش کردم! چقدر ضایع بودم!!)

 

یک شور عجیبی برای خطاطی گرفته‌ام که مپرس! (این جمله اشاره دارد به یکی از مشق‌های استاد: درد عشقی کشیده‌ام که مپرس… احتمالاً بنویسم و اینجا بگذارم…) (حالا چند روز آینده بیشتر با خطاطی درگیرتان خواهم کرد!!)

Powered by WordPress
خروجی نوشته‌ها خروجی دیدگاه‌ها