آرزو آری، توقع خیر…

نقل قول‌ها (احادیث، روایات و ...), نکاتی برای بچه حزب اللهی‌ها, نکته یک دیدگاه »

جمله جالبی دیروز در ضبط ماشین که این روزها سخنرانی‌های استاد عالی را روی آن ریخته‌ام شنیدم که خیلی خوشم آمد:

آرزو آری، توقع خیر…

اینکه انسان مثلاً آرزو داشته باشد که امام زمان علیه السلام را ببیند یا مثلاً آرزو داشته باشد که به بهشت برود خوب است اما اینکه به خاطر یک سری کارها و عبادات توقع پیدا کند که این قضایا اتفاق بیفتد، می‌شود شیطان و کار شیطانی…

Rest Day

اعتقادات خاص مذهبی من, نکاتی برای بچه حزب اللهی‌ها هیچ دیدگاه »

امید من،

گاهی کار مفید تو این است که امروز هیچ کار مفیدی انجام ندهی! برای خود «روز استراحت» در نظر بگیر. در این روز نه تنها از کار دنیا که از کار آخرتی نیز بکاه. فقط به واجبات بپرداز و تمرین کن که امروز به خاطر خدا عبادت مستحبی انجام ندهی…

ـــــــــــــــــــــــــــــــ

یهودی‌ها روز شنبه را روز «استراحت» می‌نامند و در این روز از انجام هر کار دنیایی خسته‌کننده ممنوع شده‌اند و فقط مطالعه و احتمالاً عبادت می‌کنند… حالا بد نیست مؤمن برای اینکه ببیند این عبادت‌های روزانه‌ای که انجام می‌دهد، از روی عادت است یا خیر، هر از چند گاهی (مثلاً هفته‌ای یک روز) روز استراحت در نظر بگیرد. من خودم یک روز را علامت می‌گذارم و در آن روز هیچ کار مستحبی جز واجبات انجام نمی‌دهم. هیچ نافله‌ای نمی‌خوانم، هیچ ذکر اضافه‌ای نمی‌گویم… فقط همان واجبات و طبیعتاً ترک محرمات.
همان روز ممکن است خیلی سخت باشد! به هر حال کمی عادت کرده‌ای و ترک عادت موجب مرض است!
اگر تحمل کنی، فردایش می‌بینی چقدر دلت برای خدا تنگ شده! یک حالی می‌دهد!

دریا کجا و استخر کجا!؟

امید نامه, نکاتی برای بچه حزب اللهی‌ها, نکته ۴ دیدگاه »

امید من،

چه بسیارند آن‌ها که از ترس خطرات شنا در دریا از لذت شنا در استخر دست می‌کشند!

با شهامت در استخرها شنا کن تا به مرور، خداوند شهامت شنا در دریا را به تو عنایت کند…

______________

به شخص می‌گویی نماز شب بخوان، می‌گوید «لا یکلف الله نفسا الا وسعها»، یا امام علی گفته «نفس را به اکراه به کاری که به آن میل ندارد وادار نکن» و از اینجور قرطی‌بازی‌ها!! این تابلوها شنا ممنوع در دریاست (دریایی مانند روزه در تمام ایام سال و دراز نکردن پا حتی در خلوت و امثال آن‌ها) و نه در استخر کوچکی مانند نماز شب!!

استاد پناهیان یک سخنرانی یک ساعته دارد در مورد اینکه اتفاقاً باید خیلی از اوقات در خستگی‌ها و آن زمان که نفس میل ندارد او را مجبور به برخی کارها کنی… (اگر دوباره برخوردم لینک خواهم داد)

اصولاً در جامعه‌ای که تمایل به خوش‌گذرانی و راحت‌طلبی دارد (یعنی همه جوامع بشری امروز)، بیان این آیات و روایات (که بر خود آسان بگیرید و خدا بیشتر از وسعت شما از شما نمی‌خواهد و امثالهم) یک سم است!!

مسجد تأثیر دارد

امید نامه, نکاتی برای بچه حزب اللهی‌ها ۲ دیدگاه »

امید من، مساجدی را برای نماز انتخاب کن که عالمان بیشتری دارد که در لذت نماز، بسیار تأثیر دارد…

__________

از مساجد شهرهای دیگر که بگذریم، دو مسجد در شهرمان هست که هر بار که می‌روم نماز، خیلی حال و هوای خوشی پیدا می‌کنم. تمرکز بیشتر، روحیه روحانی‌تر، بار بیشتر… و آن دو مسجد، یکی کنار یک حوزه است و اکثر نمازگزارانش طلبه‌های حوزه‌اند و دیگری مسجدی است که به مسجد معلم‌ها مشهور است! هر کس می‌رود آنجا احتمالاً مثل من معلم‌های چند دوره تحصیلی‌اش را می‌بیند. جالب است که معمولاً صف اول، معلم‌های معلم‌های ما می‌ایستند (پیرمردها)، صف بعد معلم‌های من، صف بعد امثال من و جالب‌تر اینکه صف بعد دانشجوهای ما هستند!!!

ظاهراً خدا به این نوع محافل نگاه خاصی دارد.

البته طبیعتاً عالمان شعور کافی برای ایجاد محیط آرام و تمرکزبخش برای مسجد را دارند. مثلاً می‌دانند که به مکبر هشدار بدهند که بسیار آرام و حتی بدون بلندگو تکبیر بگوید که حواس مردم پرت نشود، مکبر بچه‌ی کوچک نباشد که حواس همه را پرت کند، هوای مسجد نه خیلی گرم و نه خیلی سرد باشد، قرآن را چه کسی با ترجمه بخواند، حاج آقا خلاصه و مفید چند نکته بگوید و امثالهم… نه مثل یک مسجد که یک بچه چهار ساله را گذاشته تکبیر بگوید، با آن صدای تیزش آنقدر داد می‌زند که تا اعماق وجودت نفوذ کند!! وسطش هم با دوستش دعوا می‌کند، نصف تکبیر را هم یادش می‌رود بگوید، بعد که نماز تمام می‌شود تازه برای سلامتی‌اش صلوات هم می‌فرستند!! (یعنی باریکلا! خیلی عالی بود!) به او می‌گویم اینقدر داد نزن حواس مردم پرت می‌شود… می‌گوید فلانی گفته تا می‌توانی داد بزن وگرنه اخراجی!!. می‌گویم فلانی کیست؟ نشان داد، دیدم آبدارچی بی‌سواد مسجد که نمی‌تواند پول‌های جمع‌شده‌ی شب جمعه را بشمارد!!! وقتی او می‌شود خط‌بده‌ی مسجد می‌خواهی در آن مسجد آخرش به کجا برسی!؟

دو پیشنهاد: روزی یک سخنرانی + نماز جعفر طیار در نماز شب

دین من، اسلام, نکاتی برای بچه حزب اللهی‌ها ۶ دیدگاه »

۱- یکی از دوستان (اناری) سخنرانی‌های «استاد اصغر طاهر زاده» را پیشنهاد داده بودند. که بد نیست روزی یکی از آن‌ها را که معمولاً نیم ساعت بیشتر هم نیست بشنویم. من از مکارم اخلاق شروع کرده‌ام که ببینم می‌توانم این اخلاق گندَم را درست کنم یا خیر!؟

http://lobolmizan.ir/sound/1113

خداوکیلی «تواضع»ش را گوش کن ببین چه می‌گوید! خیلی برایم لازم بود!

۲- در یک کتاب که یکی از دوستان از حرم امام رضا (علیه السلام) سوغاتی آورده (برادر نادی عزیز که ما شرمنده محبت‌هایش هستیم) نوشته بود که امام رضا هر شب دو نماز از نمازهای شبش را نماز جعفر طیار می‌خواند. با توجه به اینکه فعلاً در این مرحله کمی سخت است، چند وقت پیش یک ترفند رسید به دستم که فعلاً موضوع را حل کرد: برخی از علما نماز جعفر طیار را بدون تسبیحات اربعه می‌خوانده‌اند و بعداً هر وقت که وقت می‌کردند، تسبیحاتش را قضا می‌کرده‌اند. خیلی عالی شد!

پس یک نماز شبِ پیشنهادی می‌تواند اینطور شود:

نماز اول: سفارش شده که در رکعت اول «قل یا ایها الکافرون» و در رکعت دوم «اذا جاء نصر الله» خوانده شود.
نماز دوم: به جای این نماز، نماز اول جعفر طیار بدون تسبیحات را می‌شود خواند. یعنی رکعت اول «اذا زلزلت الارض» و رکعت دوم «و العادیات…»
نماز سوم: به جای این نماز، نماز دوم جعفر طیار بدون تسبیحات را می‌شود خواند. یعنی رکعت اول «اذا جاء نصر الله» و رکعت دوم «قل هو الله احد…»
نماز چهارم: رکعت اول «انا انزلناه» که خیلی سفارش شده و رکعت دوم «تبت یدی ابی لهب» یا یک سوره دیگر که تمرین حفظیات باشد.
نماز چهارم و پنحم هم که همان شفع و وتر است…

نماز نافله صبح می‌ماند برای تمرین حفظیات. یعنی هر رکعت یکی از سوره‌های جزء ۳۰ را می‌شود خواند که تمرین شود.

بعداً که برای استراحت می‌روم چند دقیقه در جمع خانواده جلو تلویزیون می‌نشینم می‌توانم تسبیحات را قضا کنم.
(بگذریم که جعفر طیار است و تسبیحاتش! آن حالی که کامل بخوانی نمی‌دهد. بنابراین یک ترفند که می‌زنم این است که به جای ۱۵ بار، ۲ بار و به جای ۱۰ بار، ۱ بار تسبیحات اربعه را می‌گویم که می‌شود ۱۵ بار در هر نماز، یعنی ۳۰ بار در هر دو نماز. پس باید ۲۷۰ بار تسبیحات قضا شود)

هر کس عمل کرد، التماس دعا

راستی، یک مطلب هم در گروه تلگرامی آفتابگردان نقل قول کره‌ام که روایت قضای نماز شبش برای خودم خیلی جالب بود:

سعی کنید نماز شبتون ترک نشه.فقط ۱۱ دقیقه وقت می بره.

?⚡? نماز شبو تو سه زمان می تونی بخونی: ?

۱⃣ بعد از نماز عشاء.

۲⃣ بعد از نیمه شب

۳⃣ از صبح تا شب، به نیت قضا

⬅ بهترین زمان برای خوندن نمازشب، یک ساعت قبل از اذان صبحه. ولی اگر در بهترین زمان نتونستی بخونی، توی دو زمان دیگه بخون، ولی ترکش نکن.

 

??? چه جوری نماز شب بخونیم؟

? ۴ تا دو رکعت به نیت نماز شب.

? ۲ رکعت به نیت نماز شفع

? یک رکعت به نیت نماز وتر

➕ جمعا میشه ۱۱ رکعت.
❌ نماز شبو طولانی نخون، بخصوص اگر نیمه شب می خوای بخونی. اینجوری خسته میشی، اونوقت شیطون دیگه نمیذاره بخونی.

✅ توی نماز شب، فقط حمد بخون، سوره لازم نداره.

✅ قنوت نمی خواد بگیری در قنوت نماز وتر هم لازم نیست به چهل تا مومن دعا کنی. لازم نیست سیصد تا استغفار بگی، بلکه سه بار تسبیح گفتن کافیه.

✅ فضیلت نمازهای شفع و وتر بیشتر از هشت رکعتیه که به نیت نماز شب خوانده میشه. می تونید فقط به نماز شفع و وتر اکتفا کنید و هشت رکعت نماز شبو نخونید.

✅ اگر وقت برای نماز شب، کم باشه می تونید فقط نماز وتر بخونید.

✅ لازم نیست یازده رکعتو یه بار بخونی تا خسته بشی، بینشون فاصله بده. همانطور که پیامبر با فاصله نماز شب می خواند.

✅ مثلا دو رکعت ساعت ۹ شب بخون، دو رکعت ساعت ۹:۳۰، دو رکعت ساعت ۱۰، …. و به همین ترتیب. با فاصله خواندن فضیلتش بیشتره

✅ اگر نتونستی بعد از نماز عشا، یا نیمه شب بخونی، از صبح تا شب، وقت داری قضاشو بخونی.

✅ امام صادق علیه السلام از قول رسول خدا، نقل می کند:

? (إِنَّ اللَّهَ یُبَاهِی بِالْعَبْدِ یَقْضِی صَلَاهَ اللَّیْلِ بِالنَّهَارِ یَقُولُ یَا مَلَائِکَتِیَ انْظُرُوا إِلَى عَبْدِی کَیْفَ یَقْضِی مَا لَمْ أَفْتَرِضْهُ عَلَیْهِ أُشْهِدُکُمْ أَنِّی قَدْ غَفَرْتُ لَه) ?

? خداوند به بنده ای که نماز شب را در روز قضا می کند، مباهت می کند و می فرماید: ” ای فرشتگان من! این بنده ی من، چیزی را که بر او واجب نکرده ام، قضا می کند. گواه باشید که من او را آمرزیدم. ?

✅ نماز نافله رو بدون مهر، بدون رکوع و سجود، بدون قنوت، و حتی در حال راه رفتن میشه خوند.

✅ اگر وقت نداشتی، قضای نماز شبت رو توی خیابون بخون، توی کلاس، توی محل کارت بخون.کافیه نیت کنی، حمدو بخونی، بعد با اشاره رکوع و سجودو بجا بیاری.

‼️ ببین، دیگه بهونه نیار. خدا اینقدر این نمازو آسون کرده که من و تو بهونه ای برای نخوندنش نداشته باشیم.

?? میگیم ما اینجوری به دلمون نمی چسبه….. اینا وسوسه های شیطونه!!! خدا قبول داره، اونوقت شیطون نمیذاره. هر جور تونستی نماز شبتو بخون، خدا زود راضی میشه.

به امید خشنودی،سلامتی و تعجیل در ظهور حضرت بقیه الله الاعظم ارالفداء.

????????????

امید من، اگر طلبه شدی…

امید نامه, نکاتی برای بچه حزب اللهی‌ها, نکته یک دیدگاه »

امید من، اگر طلبه شدی،

اولاً بدان که بزرگ‌ترین ظلم یک طلبه به مخاطبانش آن است که حسابرسی را برای بندگان، ساده و آسان جلوه دهد! همین می‌شود که بنده‌ای با استعدادِ به خدا رسیدن، به نماز و روزه‌ای و به قرآنی اکتفا کرده است!

ثانیاً التماست می‌کنم که به جای دعوت مردم به اسلام، آن‌ها را به مطالعه (مطالعه صحیح) دعوت کن، آن‌ها خودشان راه اسلام را پیدا خواهند کرد…

امید من، مراقب جملات شیطانی باش

امید نامه, نکاتی برای بچه حزب اللهی‌ها, نکته ۳ دیدگاه »

امید من، یکی از مهم‌ترین ترفندهای شیطان، نفوذ در دل‌ها با جملات زیبا و تأثیرگذار است. جملاتی که نفس تو به راحتی به آن‌ها این پاسخ را خواهد داد: «راست می‌گه…»

به تو می‌گویم «مطالعه کن»، شیطان القا می‌کند: «تو که مطالعه کردی به کجا رسیدی؟» و نفس تو می‌گوید: «راست می‌گه» و به همین راحتی فریب آن جمله زیبا را خوردی و از مطالعه دست کشیدی.

می‌گویم «در مورد غذای سالم تحقیق و رعایت کن» شیطان القا می‌کند: «پدر بزرگ‌ها و مادر بزرگ‌های ما که این چیزها رو نمی‌دونستن بیشتر عمر کردند و سالم‌تر بودند» و نفس تو می‌پذیرد: «راست می‌گه!» پس، از تحقیق بازمی‌ایستد، غافل از اینکه این عین وسوسه شیطان است…

می‌گویم «به نماز جماعت بیا»، آن جمله شیطانی را که زمانی شیطان به یک فریب‌خورده‌ی دیگر القا کرد را برایم بازگو می‌کنی: «ترجیح می‌دهم با کفش‌هایم در خیابان قدم بزنم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد نماز بخوانم و به کفش‌هایم فکر کنم» و والله نفس تو حق دارد که این جمله زیرکانه‌ی شیطانی را بپذیرد و بر اساس آن ترجیح بدهد به جای نماز جماعت در خیابان قدم بزند! و ببین این ابزار چقدر قدرتمند است که شیطان با آن نخبه‌های کشوری را از پای درآورد!

می‌گویم «در دین بیشتر تلاش و جهد داشته باش و به اعماق سفر کن»، شیطان القا می‌کند: «هر کس خیلی در دین عمیق شد، آخرش دیوونه شد» و نفس تو فریب این جمله زیرکانه‌ی شیطانی را می‌خورد که اگر کلمه به کلمه‌اش را تحلیل کنی می‌فهمی چه جمله حرفه‌ای و زیرکانه‌ای‌ست و از هیچ کس جز شیطان القای چنین جمله‌ای برنمی‌آید! به همین راحتی و با یک جمله تو را از لذت شنا در اعماق دین بازداشت…

امید من، هر جمله‌ای که تو را از پیشرفت به سمت خوبی‌ها باز بدارد شیطانی است. شجاعانه در برابرش بایست و پیش برو، خداوند شرح صدر لازم را به تو عطا خواهد کرد. (البته که اگر نیتی به جز قربه إلی الله داشته باشی، خداوند خیرالماکرین است!!)

شخصی‌سازی دین ممنوع!

نکاتی برای بچه حزب اللهی‌ها, نکته ۷ دیدگاه »

پارسال که برای اولین بار رفته بودیم نماز جمعه تهران (دقت کن! نزدیک یک سال است یادداشت کرده‌ام و دنبال فرصت می‌گردم این مطلب را بنویسم)، وقتی نماز تمام شد و مردم دسته دسته از مصلا خارج می‌شدند، فرصت خوبی برای همه کار بود… مثلاً یک گروه زن و مرد آمده بودند یک سری کاغذ جلوشان گرفته بودند و به وضع مستأجر بودنشان و امثالهم اعتراض می‌کردند. آن‌طرف‌تر، یک گروه با پلاکاردهایی به رئیس‌جمهور می‌توپیدند و خلاصه یک شلم‌شوربایی بود که من در عمرم ندیده بودم! (کسانی که نماز جمعه تهران را تجربه کرده باشند می‌فهمند چه می‌گویم)

اما در این میان، از ابتدای خارج شدن از صحن مصلا تا خارج شدن از محوطه، یک صدا را همه می‌شنیدند و آن صدای یک جوان بود که بلند بلند شعارهایی در مورد رهبر می‌داد؛ شعارهایی مثل: امام خامنه‌ای خمینی دیگر است،… / امام خامنه‌ای فلان است / امام خامنه‌ای بهمان است… و تأکید خاصی روی «امام» می‌کرد… طبیعتاً آن‌جا جای شعار نبود و طبیعتاً کسی ایشان را همراهی نمی‌کرد مگر چند جوان بسیجی مظلوم که بین «جای شعار نبودن» و «حمایت از شعارهای منتسب به رهبری» مانده بودند و هر بار یک صداهایی از خودشان در می‌کردند و بعد که می‌دیدند هیچ کس همراهی نمی‌کند و جالب نیست، دوباره ساکت می‌شدند اما این شخص از اول تا آخر ول‌کن معامله نبود و تنهایی بلند بلند شعار می‌داد. (تا حدی که اواخرش گلویش به شدت گرفته بود)

من به این دوستی که همراهم بود گفتم: تندتر بیا برویم به این بنده خدا برسیم من قیافه‌اش را ببینم… (و طبیعتاً تا درونی‌ترین روحیاتش را بفهمم!)

رفتیم، به این جوان رسیدیدم… جوانی بود بسیار بسیار خوش‌تیپ! یعنی تیپ زده بود ها! لباس عالی، کفش‌های قهوه‌ای (به رنگ لباسش) شبیه کیکرز، ریش‌های بسیار زیبا و مرتب که جلب توجه می‌کرد و یک پیشانی‌بند هم بسته بود به پیشانی‌اش و یک چفیه بسیار مدرن(!) هم به شیوه‌ای بسیار خاص انداخته بود روی گردنش…

من تا دیدمش، به رفیقم گفتم: اوه اوه، این از آن‌هاست که از هر کسی و هر چیزی برای جلب توجه دیگران به خودش استفاده می‌کند. فعلاً در این جمع، «امام خامنه‌ای» سوژه خوبی برای جلب توجه است… از قضا رفتیم جلوتر، دیدم پیش‌بینی‌ام درست از آب درآمد! یک پیرمرد، تنها و در یک جایی که کاملاً در چشم بود ایستاده بود و یک پرچم مقاومت جلوش گرفته بود. خبرنگاران و مردم هم از ایشان عکس می‌گرفتند… این جوان به محض اینکه ایشان و عکاس‌ها را دید، دوید کنار ایشان ایستاد و یک سر پرچم را هم او گرفت!
گفتم:‌ بفرما! حالا مقاومت سوژه خوبی است، امام خامنه‌ای فراموش شد!

از این‌ها بگذریم، هدفم اینجای ماجراست: داشتیم کنار این جوان می‌آمدیم و من تمام حرکات و سکناتش را (برای آینده) زیر نظر داشتم که یک دفعه یک حاج آقای مسن اما بسیار نورانی و خاص آمد با سرعت از کنار این جوان رد شد و فقط یک جمله به او گفت:

«آقا رو شخصی‌سازی نکن!»

من یک دفعه چشمانم گرد شد! باور نمی‌کردم چنین تیکه سنگینی که من خودم در ذهن داشتم اما نمی‌دانستم با چه کلمات و جملاتی بیان کنم که آن «جوانِ پرت» بفهمد، از دهان یکی دیگر به این زیبایی به او گفته شود! همینطور مات و مبهوت به این حاج آقا نگاه می‌کردم تا رفت…

چقدر اصطلاح زیبایی به کار برد: شخصی‌سازی

من در مورد همین موضوع در سال ۹۰ در مطلبی با عنوان «وظیفه شناسی خودکار» صحبت کرده بودم. (که به نظر خودم، آن اصطلاحی که انتخاب کرده بودم هم زیبا بود و به نظرم می‌شود کلی در موردش نوشت و ایده‌پردازی کرد:‌ «وظیفه‌شناسی خودکار» یا Automatic Amenability اما این اصطلاح برایم شیرین‌تر بود: شخصی‌سازی)

 

گاهی ما با رفتار غلطمان باعث شخصی‌سازی دین یا اعتقاد خاصی می‌شویم و یک نوع حس لجبازی در دیگران ایجاد می‌کنیم.

دلایل همراهی نکردن مردم و گاهی لجبازی را شاید بشود در این دو مورد خلاصه کرد: ۱- انسان‌ها از «مثل دیگری بودن» بدشان می‌آید. مردم دلشان نمی‌خواهد شبیه یک نفر دیگر باشند (به خصوص اگر آن دیگری را از خودشان پایین‌تر بدانند)، می‌خواهند خودشان باشند. اگر کاری که شما می‌کنید را انجام دهند، مثل شما می‌شوند و این برایشان سخت است. ۲- بحث کفایت: یعنی گاهی، افراد، کاری را انجام نمی‌دهند چون شما انجام داده‌اید، پس کافی‌ست دیگر! (مثلاً جالب است که در خانه ما، زمانی که من می‌روم نماز جماعت یا امثال آن، احساس می‌کنم دو برادر دیگر کمتر و یا سست‌تر به نماز جماعت می‌روند بنابراین گهگاه من فتیله‌ام را پایین‌تر می‌کشم، می‌بینم چه جالب! آن‌ها بهتر شدند! یعنی ناخودآگاه در ذهنشان می‌آید که حمید می‌رود نماز و غیره، برای یک خانواده کافی‌ست دیگر! همه که نباید بروند)
چند مثال از شخصی‌سازی‌هایی که ممکن است به دامش بیفتیم:

مثلاً در یک مسجد، از قدیم، مرسوم نیست که «مرگ بر…»های تکبیر گرفته شود. حالا من گاهی با برخی دوستانم که می‌روم این مساجد می‌بینم، عمداً می‌آیند این تکبیرها را بلند بلند می‌گویند! می‌گویم: پسر خوب، الان فکر می‌کنی این‌ها همه ضد ولایت فقیه هستند که آن «مرگ بر»ها را نمی‌گویند؟ چیزی‌ست که بیش از ۵۰ سال است در این مسجد مرسوم بوده و به هر دلیلی گفته نمی‌شود. اگر تو بیایی این وسط تنهایی آن شعارها را بگویی، نوعی «شخصی‌سازی» انجام داده‌ای. یعنی گفته‌ای: مردم! همه شما ضد انقلاب و ضد ولایت فقیه و ضد ارزش‌ها هستید جز من که دارم این شعارها را بلند بلند می‌گویم!
یا مثلاً یک جایی مرسوم نیست مقام معظم رهبری را با «امام» خطاب کنند. حالا شما تنهایی بیایی دائم بگویی «امام خامنه‌ای»! این یک نوع شخصی‌سازی ایشان می‌شود….
یا مثلاً ما در شهرمان یک «شخصی‌ساز به تمام معنا» (ببخشید، اما یک احمق به تمام معنا) داریم که من اگر یکی دو ویژگی‌اش را بگویم نیمی از دوستان هم‌شهری و هم‌مسجدی که این مطلب را می‌خوانند شناسایی‌اش می‌کنند (و چه بسا از بس تابلو است تا همین الان هم شناسایی شد!) برخی رفتارهای احمقانه او: هر وقت اذان یا اقامه گفته شود، به نام امام علی که می‌رسد، تنهایی و بلند بلند صلوات می‌فرستد! آن هم هر دو تایش را. (از این «بدعت‌گذاری»اش که بگذریم که یک سری فجایع بزرگ به بار می‌آورد… مثل اینکه: اگر قرار باشد برای امام علی صلوات بفرستیم، برای امام حسین هم باید بفرستیم دیگر؟ برای هر امام دیگری همینطور… پس تصور کن یک سخنران بدبخت جلو این افراد می‌ترسد یک نام از ائمه بگوید! یک دفعه با آن صدای وحشتناکشان: آللللللللللللللللللهم صل علی…)  اما چیزی که بدتر از آن بدعت است، همین بحث شخصی‌سازی امام است. این یک نوع توهین به همه حضار است: مردم! شما هیچ کدام امام علی را دوست ندارید جز من! (یعنی آن حاج آقایی هم که آنجا نشسته دوست ندارد، اما من دوستش دارم!)
همین شخص، در جمعی که همه لباس معمولی دارند، با یک لباس بسیجی خفن ظاهر می‌شود. (شخصی‌سازی بسیج)
همین شخص، دائم وسط جمع «امام خامنه‌ای» «امام خامنه‌ای» می‌کند… (شخصی‌سازی رهبر عزیز که من معتقدم تک‌تک مردم ایران حاضرند خاک پای ایشان شوند و به قول استاد پناهیان، این را می‌شود در اشک‌هایشان دید زمانی که ایشان در بیمارستان بودند)

یک بحث جانبی: من قبلاً در مطلب «امید من! از آن نترس که تو را بسیار دشمن دارد…» گفته بودم که بیش از همه باید از کسی ترسید که بیش از بقیه تو را دوست دارد! یعنی اگر یک روز پایش بیفتد (و مثلاً به هر دلیلی امثال این آقا بشوند مخالف رهبری) خدا می‌داند چه پدری از ایشان در می‌آورند! همان است که معتقدم: خدا نکند یک «عشق» تبدیل به «نفرت» شود! آن‌وقت همان عاشق، بلایی به سر معشوق می‌آورد که هیچ انسان دیگری نیاورده…

 

دلیل نوشتن این مطلب: اولاً گاهی که زیادی در این وبلاگ و وب‌سایت دم از دین و دیانت می‌زنم، بعد از آن مطلب باید دائم خودم را بخوردم و صدتا صدتا استغرالله بگویم که نکند مطالبم نوعی «شخصی‌سازی دین» به حساب بیاید… خیلی سخت است… (چه؟ بگذریم… خودت می‌فهمی چه می‌خواهم بگویم)

ثانیاً دلیل اصلی‌اش شاید مطلب «اتفاقات خاص زندگی‌مان را به دیگران بگوییم یا نگوییم» بود. ترسیدم آن ایده باعث شود من و شما یک چیزهایی یک جاهایی بگوییم که نوعی شخصی‌سازی دین به حساب آید.

به هر حال،‌ به این موضوع خیلی فکر کنیم: «شخصی‌سازی دین، ممنوع!» و همان جمله‌ای که در مطلب اول گفته بودم را تکرار می‌کنم:

در بحث تبلیغات دینی گاهی اوقات لازم است شما خودتان را کنار بکشید تا حس مسؤولیت دیگران به طور خودکار برانگیخته شود!
هر چقدر شما از چیزی دم بزنید، یک نوع حس لجبازی (و زدگی) نسبت به آن موضوع در اطرافیانتان برانگیخته خواهد شد.
برادر بزرگ‌تر، دیشب می‌گفت: دیگه داره حالم از بچه‌های شرکت به هم می‌خوره! ببین چقدر این کارگرهای شرکت ما احمق‌اند! هر روز که میان سر کار، یک سری استدلال منفی مسخره در مورد قرآن و دین و … پیدا میکنن میارن… آخه نمی‌فهمم این‌ها بیکارن هر روزِ خدا دنبال این چیزها هستن؟
گفتم: لابد «تو» هر روز با اونا در مورد دین صحبت می‌کنی؟ (با این نیت که مثلاً نمازخوان و روزه‌گیر کندشان)
گفت: آره! چطور مگه؟
گفتم: هیچی… بگذریم.

حکمت گمشده

امید نامه, نکاتی برای بچه حزب اللهی‌ها, نکته یک دیدگاه »

امید من،
بر اساس بررسی هایم، آن حکمتی که به دنبالش هستی که بر زبانت جاری شود، در دهه دوم زندگی ات (۱۰ تا ۲۰ سالگی) قابل دستیابی است… اگر در این ده سال عمداً گناه نکردی، آن حکمت را به تو هدیه می دهند (إن شاء الله)

_________ 

پی نوشت دارد اما خیلی خسته ام… (دوران نوجوانی و جوانی بزرگان حکیم سخن را بررسی کن: استاد پناهیان، آیت الله بهجت و …)

روزهای تابستان، شب‌های زمستان

امید نامه, نکاتی برای بچه حزب اللهی‌ها, نکته هیچ دیدگاه »

امید من!

شب‌های زمستان، فرصت مناسبی برای نافله‌های شب، و روزهای تابستان فرصت مناسبی برای نافله‌های ظهر و عصر است… فرصت را به خواب و بطالت نگذران…

آخرین جمله بابا

نکاتی برای بچه حزب اللهی‌ها, نکته ۳ دیدگاه »

آخرین جمله‌ای که از بابای خدابیامرز شنیدم و بعد از آن دیگر همدیگر را ندیدیم هیچ وقت یادم نمی‌رود!

سال ۸۲، عصر یک روز تابستانی بود و کمی مانده بود به اذان مغرب و داشتم می‌آمدم مسجد. خداحافظی کردم که بیایم، از پشت صدایم کرد و گفت: حمید، بابا، گردنت رو صاف کن. مذهبی بودن به کج کردن گردن نیست…

با اینکه جمله کوتاهی بود اما دقیقاً مثل آن جمله که در مطلب «تأثیر» گفتم خیلی مهم بود! آنقدر که یک مسیر برای زندگی باشد… (فلانی! هوا این روزها سرده، این لباس رو پوشیدی مواظب باش سرما نخوری!)

هر بار که در مساجد یک جوان را می‌بینم که اوائل کارش است و موقع نماز یا حتی راه رفتن، گردنش را به نشانه خضوع کج می‌کند، یا مثلاً موقع رکوع، فکر می‌کند هر چه بیشتر تا شود خضوعش بیشتر است و… آن جمله در گوشم زمزمه می‌شود: حمید، بابا، گردنت رو صاف کن. مذهبی بودن به کج کردن گردن نیست…

خوش به حالشان…

نقل قول‌ها (احادیث، روایات و ...), نکاتی برای بچه حزب اللهی‌ها, نکته ۳ دیدگاه »

خوش به حال اون جوان هایی که امام زمانشون برای سلامتیشون دعا می کنه… می گه خدایا این جوان رو برای ما حفظ کن…

(جمله ای که دیروز از استاد پناهیان در ماشین شنیدم و خدا می داند دلم می خواست بزنم کنار و یک فصل گریه کنم! اصلاً انگار به “به اینجاها رسیدن” فکر نکرده بودم و برایش تلاش و حتی آرزو هم نکرده بودم! عجیب هدفیست! یعنی ما به آنجاها می رسیم!؟ )

امید من، از رو بخوان…

امید نامه, نکاتی برای بچه حزب اللهی‌ها, نکته یک دیدگاه »

امید من،

اگر طلبه شدی و قرار شد جایی سخنرانی کنی، نکند فکر کنی «خواندن متن عربی آیات و روایات فایده ندارد چون مردم که متوجه نمی‌شوند» که این اشتباه بزرگی‌ست. فراموش نکن که این، نوعی اعتمادسازی است. سعی کن متن عربی را بخوانی و کلمه به کلمه مردم را تشویق به ترجمه کنی و با کمک آن‌ها معنی آیات و روایات را به دست آوری. حالا این شبهه از ذهنشان بیرون خواهد رفت که نکند او این‌ها را خودش می‌گوید یا از جایی نامعتبر…

به خصوص، هنگام «مقتل‌خوانی» قطعاً متن عربی مقاتل را بخوان و ترجمه کن که اشک‌آورتر از این نوع روضه ندیده‌ام.

تلاش کن که منابعت هر چه نزدیک‌تر به زمان وقوع حادثه باشد.

فراموش نکن که در ذهن بسیاری از مردم به خاطر روضه‌های تخیلی که بر اساس خواب‌های مردم شک گرفته است، کمی مشکوک و مبهم شده است و هیچ چیز مانند «خواندن از روی منابع اصیل» این ذهن‌ها را بازسازی نمی‌کند.

امید من، در صف اول باش

امید نامه, نکاتی برای بچه حزب اللهی‌ها, نکته ۳ دیدگاه »

امید من،
در این سه مکان، نه تنها بپرهیز از صف آخر -که گفته اند شیطان آنجا نشسته است- که تلاش کن در صف اول باشی:
– کلاس درس
– نماز جماعت
– جبهه جنگ

______________
امان از شیاطینی که در صف آخر نماز جماعت نشسته اند… امان!

اهمیت رو به قبله بودن

اتفاقات روزانه, نکاتی برای بچه حزب اللهی‌ها, نکته یک دیدگاه »

معمولاً سعی می‌کنم به پیشنهاد مؤکد بزرگان، حالت عادی هم که می‌نشینم، طوری باشد که رو به قلبه باشم. به خصوص موقع خواب باید جایی را انتخاب کنم که وقتی به سمت راست بدن می‌خوابم (که مستحب است و از نظر علمی هم که به قلب فشار نمی‌آید) رو به قبله قرار بگیرم. چند شب هست که به خاطر گرم شدن و به خاطر محل پنکه مجبورم طوری بخوابم که اگر به سمت راست بخوابم، پشت به قبله می‌شوم. (اگر رو به قبله بخوابم، پنکه به کمرم می‌زند و کمردرد می‌گیرم) بنابراین برای اینکه این اتفاق نیفتد، به کمر (رو به آسمان) می‌خوابم که هم «خواب پیامبرگونه» است و هم اینکه پشت به قبله نیستم. حالا اگر در خواب، طبق عادت، به سمت راست غلطیدم و پشت به قبله شدم، بعداً به خدا می‌گویم که خواب بودم، دست خودم نبود!!!

دیشب داشتم آیه الکرسی و تسبیحات و بقیه اذکار که قبل از خواب توصیه شده را انجام می‌دادم که خوابم ببرد و موقع خواندن آن‌ها همیشه هر طور شده رو به قبله می‌خوابم اما چون کمی خسته بودم، حوصله برگشتن به سمت قبله را هم نداشتم!! یک عذرخواهی از خدا کردم و پشت به قبله اذکار را خواندم. ته دلم فکر می‌کردم که به نوعی، بی‌احترامی است… به هر حال جسارت کردم و خواندم و خوابیدم… جای شما خالی «برای اولین بار» (تجربه‌ام می‌گوید این «برای اولین بارها» یک نشانه است!) در این شش هفت سالی که این گوشی را دارم، برای نماز شب هر چقدر گوشی (که مثل اکثر اوقات، در اتاق دیگر در شارژ بود) زنگ خورده بود نشنیدم و آنقدر زنگ خورده بود که رویش کم شده بود و من در کمال تعجب ۴:۴۸ دقیقه با حالتی مبهوت از خواب بیدار شدم! (شاخ در آورده بودم که مگر می‌شود گوشی‌ای که آنقدر زنگ می‌خورد که اعصاب همه را خرد کند، زنگ زده باشد و من که با اولین زنگ آن از خواب می‌پرم بیدار نشده باشم!!؟ نکند کسی زنگ را قطع کرده؟ رفتم دیدم خیر، نام الارم روی صفحه است و این یعنی بیش از ۵ دقیقه گوشی زنگ خورده و من متوجه نشده‌ام!!!)

معمولاً در این مواقع صحنه‌های دیروز به یادم می‌آید… گناه خاص و بزرگ که یادم بیاید انجام داده‌ام؟ یک چیزهایی یادم آمد اما در حدی بود که مثل برخی روزها مثلاً باعث شود یکی دو نماز را از دست بدهم نه اینکه کلاً خواب بمانم!!! خلاصه مثل برخی مواقع که از فرط خستگی، بلند می‌شوم اما گوشی را خاموش می‌کنم و دوباره می‌خوابم که یک Snooze (یعنی خواب چند دقیقه‌ای بعد از بیدار شدن از خواب که از نظر علمی باعث رفع خستگی می‌شود) بگیرم و متأسفانه خواب می‌مانم، با کوله‌باری از غم می‌روم یک قضای وتر می‌خوانم و بعد نمازهای صبح… به هر حال، این گذشت و من دلیل اصلی خوب ماندن را نفهمیدم…

صبح، سوار ماشین شدم که بروم سر کار و طبق معمول ضبط را روشن کردم که ادامه سخنرانی‌های استاد پناهیان را بشنوم. شاید چند ثانیه گذشته بود که ببین چه گفت:

من همچنان نمی‌دانم که این قضایا که برای شماها هم قطعاً اتفاق افتاده، اتفاقی است؟ عادی است؟ مهم است؟ مهم نیست؟ اگر مهم است، آخر من با این همه معصیت، آدم این حرف‌ها نیستم که بخواهد چیزهای مهم برایم اتفاق بیفتد!؟
این‌ها را بیشتر به این دلیل ثبت می‌کنم که ببینم بالاخره یک روز یک نفر می‌آید این‌ها را از نظر علمی بررسی کند و یک نتیجه‌گیری علمی کند یا خیر؟ شاید آن محقق در جستجوهایش به نمونه نیاز داشته باشد که من در این وبلاگ چند نمونه از این نمونه‌های اتفاقی ثبت کرده‌ام…

خلاصه که من همچنان مبهوتم!

Powered by WordPress
خروجی نوشته‌ها خروجی دیدگاه‌ها