<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>پـیــرو ; Follower &#187; اعتقادات خاص مذهبی من</title>
	<atom:link href="http://hamid.aftab.cc/category/%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d9%82%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%aa-%d8%ae%d8%a7%d8%b5-%d9%85%d8%b0%d9%87%d8%a8%db%8c-%d9%85%d9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://hamid.aftab.cc</link>
	<description>یادداشت‌های حمید رضا نیرومند</description>
	<lastBuildDate>Tue, 07 Feb 2012 03:55:28 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>عزاداری‌های سنتی؛ آری یا خیر؟</title>
		<link>http://hamid.aftab.cc/1390/09/%d8%b9%d8%b2%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b3%d9%86%d8%aa%db%8c%d8%9b-%d8%a2%d8%b1%db%8c-%db%8c%d8%a7-%d8%ae%db%8c%d8%b1%d8%9f/</link>
		<comments>http://hamid.aftab.cc/1390/09/%d8%b9%d8%b2%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b3%d9%86%d8%aa%db%8c%d8%9b-%d8%a2%d8%b1%db%8c-%db%8c%d8%a7-%d8%ae%db%8c%d8%b1%d8%9f/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 11 Dec 2011 07:38:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حمید رضا</dc:creator>
				<category><![CDATA[اعتقادات خاص مذهبی من]]></category>
		<category><![CDATA[دین من، اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[نقل قول‌ها (احادیث، روایات و ...)]]></category>
		<category><![CDATA[نکاتی برای بچه حزب اللهی‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نکته]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamid.aftab.cc/?p=627</guid>
		<description><![CDATA[امروز جایی بودم که بحث سر این بود که این طوق‌ها و قمه زدن‌ها و گل‌مالی کردن‌ها و قربانی کردن‌ها و غیره همه باعث می‌شود خارجی‌ها سوء استفاده کنند و به ضرر دین تمام می‌شود. همه این‌ها را فیلمبرداری می‌کنند و در کشورشان پخش می‌کنند و می‌خندند! البته تا حدودی با برخی کارها که بدعت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>امروز جایی بودم که بحث سر این بود که این طوق‌ها و قمه زدن‌ها و گل‌مالی کردن‌ها و قربانی کردن‌ها و غیره همه باعث می‌شود خارجی‌ها سوء استفاده کنند و به ضرر دین تمام می‌شود. همه این‌ها را فیلمبرداری می‌کنند و در کشورشان پخش می‌کنند و می‌خندند!</p>
<p>البته تا حدودی با برخی کارها که بدعت به حساب بیاید مخالفم، اما وقتی صحبت از این‌ها بود، من به این آیه فکر می‌کردم:</p>
<h2>وَ نُنَزَّلُ مِنَ القُرانِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحمةٌ للمُؤمِنینَ وَ لا یَزیدُ الظّالِمینَ الاّ خَساراً</h2>
<p>[از قرآن چیزی نازل می‌کنیم که برای مؤمنین، شفا و رحمت است و برای ظالمین چیزی جز خسران نیست]</p>
<p>دقت کنید: از قرآن یک چیز واحد بیرون بیاید (برداشت شود) در حالی که برای دو دسته انسان دو تأثیر مختلف داشته باشد: برای یکی شفا و رحمت و برای دیگری خسران!</p>
<p>فکر می‌کنم حکم عزاداری‌های ما هم همین است. در بین خودمان، این‌ها به معنی ارادت مردم به اباعبدالله (علیه السلام) است و باعث تحکیم عشقمان به ایشان، اما همین موضوع، برای ظالمین عالم، خسران است.</p>
<p><strong>چه خسرانی؟</strong></p>
<p>خسران از این بیشتر که به جای نمایش عشق و ارادت مردم به امامشان و تفسیر اینکه امام حسین که بود و چرا آن واقعه را آفرید، بیایند از همین واقعه زیبا، برخی وفایع را نشان دهند و خود و مردمشان را بیش از گذشته از راه حق دور کنند؟ چه خسرانی بیشتر از اینکه انسان دنبال دلیلی بگردد که به خودش ثابت کند که حالا که به راه حق نمی‌رود، خوب کاری می‌کند!! به خودش ثابت کند که حق دارد که گمراه است!!<br />
خوب، نتیجه‌اش می‌شود همین که هر روز مردم دنیا پست‌تر و گمراه‌تر از دیروز می‌شوند.</p>
<p>اصلاً فکر می‌کنم خاصیت حق همین است.<br />
یعنی هر حقی در هر نقطه‌ای از جهان، برای اهل ایمان، موجب تحکیم ایمان و برای اهل کفر و ظلم، باعث کفران و گمراهی بیشتر می‌شود.</p>
<p>و یا در مسائل سیاسی در کشور خودمان، بارها یاد این آیه افتاده‌ام! بارها دیده‌ام که یک گروه که بر همه واضح است که گمراه هستند، از رفتار حق سوء استفاده می‌کنند تا خودشان را گمراه‌تر کنند! عجیب است! مثلاً زمانی بود که در بحث تقلید، این قضیه اتفاق افتاد. گروه حق «تقلید» را نماد روشنی از عقلانیت و هدایت می‌داند. گروه حق معتقد است که همانطور که در مسائل پزشکی و در هر مسأله فنی از دکتر و صاحب فن تقلید می‌کنیم باید در مسائل دینی نیز برای گمراه نشدن از یک مرجع، تقلید کنیم. اما گروه فاسد، همین موضوع را دست‌آویز قرار داده بود و برای گمراه‌تر کردن خودش می‌گفت: تقلید یعنی استفاده نکردن از عقل!!! «تقلید» برای مؤمنین هدایت بوده و هست و برای کافران، گمراهی و خسران.</p>
<p>حتی در روایات داریم که «بیماری» برای اهل ایمان، نوعی غفران و بخشش است و برای اهل کفر، نوعی عذاب. حالا چه برسد به قرآن و عزاداری.</p>
<p>&nbsp;</p>
<h2>البته:</h2>
<p>البته مؤمن باید مراقب سوء استفاده‌ها نیز باشد.</p>
<p>فکر می‌کنم پیش از این، این قضیه را گفته بودم:</p>
<p>در تفسیر یکی از آیات داریم که:</p>
<p><a href="http://tafsir.nemaye.com/?part=menu&amp;inc=menu&amp;id=192" target="_blank">تفسیر نمونه ، جلد۱، صفحه : ۳۸۴</a></p>
<p>((ابن عباس)) مفسر معروف نقل مى کند: مسلمانان صدر اسلام هنگامى که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) مشغول سخن گفتن بود و بیان آیات و احکام الهى مى کرد گاهى از او مى خواستند کمى با تانى سخن بگوید تا بتوانند مطالب را خوب درک کنند، و سؤالات و خواسته هاى خود را نیز مطرح نمایند، براى این درخواست ((راعنا)) که از ماده ((الرعى )) به معنى مهلت دادن است به کار مى بردند: یا رسول الله! راعِنا!<br />
ولى یهود همین کلمه راعنا را از ماده ((الرعونه )) که به معنى کودنى و حماقت است استعمال مى کردند (در صورت اول مفهومش این است به ما مهلت بده ولى در صورت دوم این است که ما را احمق کن!).</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>گفته‌اند که یهودیان آن زمان، در جمع خودشان که بودند، این موضوع را نقل می‌کردند که: «مردم دور محمد جمع می‌شوند و می‌گویند: ما را احمق کن!!»</p>
<p>به خاطر همین یک کلمه، آیه نازل شد که البته امروزه بخشی از سیاست کلی یک نظام اسلامی را مشخص می‌کند:</p>
<h2>یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا لا تَقُولُوا رَاعِنَا وَ قُولُوا انظرْنَا وَ اسمَعُوا وَ لِلْکفِرِینَ عَذَابٌ أَلِیمٌ</h2>
<p>ای کسانی که ایمان آورده‌اید، دیگر نگویید «راعِنا». در عوض بگویید «اُنظُرنا» (به ما نگاه کن) و آنچه دستور داده‌ایم، گوش فرا دهید و بدانید که برای کافرین عذابی دردناک خواهد بود.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>شاید به همین دلیل باشد که خیلی از علما با اصل این نوع عزاداری‌ها مخالفت نکرده‌اند بلکه جایی که سوء استفاده بشود، آن‌جا این کار را ممنوع کرده‌اند که فکر می‌کنم ترکیب این دو آیه که عرض کردم همین می‌شود. یعنی اصل موضوع (اگر بدعت نباشد) مشکلی ندارد اما اگر سوء استفاده‌ای در کار باشد باید در آن شرایط به نوع دیگری آن‌را انجام داد که مورد سوء استفاده نباشد: بگویید «اُنظُرنا».</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamid.aftab.cc/1390/09/%d8%b9%d8%b2%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b3%d9%86%d8%aa%db%8c%d8%9b-%d8%a2%d8%b1%db%8c-%db%8c%d8%a7-%d8%ae%db%8c%d8%b1%d8%9f/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حاکم بزرگ!</title>
		<link>http://hamid.aftab.cc/1390/05/%d8%ad%d8%a7%da%a9%d9%85-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af/</link>
		<comments>http://hamid.aftab.cc/1390/05/%d8%ad%d8%a7%da%a9%d9%85-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 20 Aug 2011 20:37:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حمید رضا</dc:creator>
				<category><![CDATA[اعتقادات خاص مذهبی من]]></category>
		<category><![CDATA[دین من، اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[عادات من]]></category>
		<category><![CDATA[نقل قول‌ها (احادیث، روایات و ...)]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamid.aftab.cc/?p=567</guid>
		<description><![CDATA[من و خیلی‌های دیگر، یکی از بهترین کارتون‌های دوران کودکی‌مان را «حاکم بزرگ، می‌تی‌کُمان» می‌دانیم. گذشته از داستان‌های جالبش، انتهای هر قسمت برای من جالب‌تر بوده است. همیشه افرادی بودند که به طور مثال فرماندار بودند و غرور فرمانروایی و گناه بی‌عدالتی و ظلم، آن‌ها را گرفته بود. لحظه‌ای که &#8220;داداش تسوکه&#8221;، آن علامت مخصوص [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>من و خیلی‌های دیگر، یکی از بهترین کارتون‌های دوران کودکی‌مان را «حاکم بزرگ، می‌تی‌کُمان» می‌دانیم. <img src='http://hamid.aftab.cc/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p>
<p>گذشته از داستان‌های جالبش، انتهای هر قسمت برای من جالب‌تر بوده است.</p>
<p>همیشه افرادی بودند که به طور مثال فرماندار بودند و غرور فرمانروایی و گناه بی‌عدالتی و ظلم، آن‌ها را گرفته بود. لحظه‌ای که &#8220;داداش تسوکه&#8221;، آن علامت مخصوص حاکم بزرگ، می‌تی‌کمان، را در می‌آورد، یادتان هست؟</p>
<p><img class="aligncenter" title="tesokeh" src="../wp-content/uploads/2011/08/tesokeh.jpg" alt="" width="300" height="193" /></p>
<p>همه آن اشخاص، تازه متوجه می‌شدند جلو چه شخص والا مقامی ایستاده‌اند! ابهت و عظمت <strong>حاکم بزرگ</strong> که به یادشان می‌آمد، ناخودآگاه به سجده می‌افتادند و گریه و توبه می‌کردند&#8230; هر چند که&#8230; بودند افرادی که آنقدر باد خیانت و گناه و غرور گرفته بودشان که آن علامت مخصوص حاکم بزرگ هم فایده نداشت و گاهی قصد می‌کردند که به نماینده حاکم بزرگ هم بی‌احترامی کنند!</p>
<p>حداقل روزی ۵ بار این صحنه مقابل چشمان من ظاهر می‌شود!</p>
<p>یکی از جملاتی که معصومین(علیهم السلام) سفارش کرده‌اند که قبل از آغاز نماز، تکرار کنید (به جز آن دعای مشهور &#8220;یا محسن قد اتاک المسی&#8230;&#8221;)، این جمله است:</p>
<pre style="font-size: 15pt;"><strong>وَجَّهتُ وَجهِیَ لِلَّذی فَطَرَ السَّماواتِ والأرضِ</strong></pre>
<p><strong>رو کرده‌ام به سوی کسی که خالق آسمان‌ها و زمین است!</strong></p>
<p>چند باری که تکرار می‌کنم، <a href="http://aftab.cc/article/930-%DB%8C%DA%A9-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D9%88-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%B9%D8%B8%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7" target="_blank"><strong>این عکس‌ها و اسلایدها </strong></a>به ذهنم می‌آید. عظمت آن <strong>حاکم بزرگ </strong>در ذهنم تداعی می‌شود&#8230; انتظار می‌رود که همه ما انسان‌ها به محض گفتن آن جمله و به یادآوردن آن علامات، ناخودآگاه به سجده بیفتیم و گریه و توبه کنیم، اما چه کنیم که آنقدر باد خیانت و گناه و غرور گرفته‌مان که این همه علامت مخصوص حاکم بزرگ هم فایده ندارد!! حواسمان نیست که در مقابل چه شخص والا مقام و محترمی ایستاده‌ایم. جسممان با اوست و روحمان در ناکجاآباد&#8230;</p>
<p>از خدا بخواهیم که توفیق توجه به همین یک جمله را نصیبمان کند.</p>
<pre style="font-size: 15pt;"><strong>وَجَّهتُ وَجهِیَ لِلَّذی فَطَرَ السَّماواتِ والأرضِ</strong></pre>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamid.aftab.cc/1390/05/%d8%ad%d8%a7%da%a9%d9%85-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عیب دگران بین و یاد خود کن</title>
		<link>http://hamid.aftab.cc/1390/04/%d8%b9%d9%8a%d8%a8-%d8%af%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%8a%d9%86-%d9%88-%d9%8a%d8%a7%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%af-%d9%83%d9%86/</link>
		<comments>http://hamid.aftab.cc/1390/04/%d8%b9%d9%8a%d8%a8-%d8%af%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%8a%d9%86-%d9%88-%d9%8a%d8%a7%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%af-%d9%83%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 22 Jun 2011 16:59:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حمید رضا</dc:creator>
				<category><![CDATA[اعتقادات خاص مذهبی من]]></category>
		<category><![CDATA[نکته]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamid.aftab.cc/1390/04/%d8%b9%d9%8a%d8%a8-%d8%af%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%8a%d9%86-%d9%88-%d9%8a%d8%a7%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%af-%d9%83%d9%86/</guid>
		<description><![CDATA[امید من! به محض آنکه چشمت به عیب دگری افتاد، عیوب خود را یاد کن.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>امید من!<br />
به محض آنکه چشمت به عیب دگری افتاد، عیوب خود را یاد کن.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamid.aftab.cc/1390/04/%d8%b9%d9%8a%d8%a8-%d8%af%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%8a%d9%86-%d9%88-%d9%8a%d8%a7%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%af-%d9%83%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مستحب و مستحب‌تر!</title>
		<link>http://hamid.aftab.cc/1390/03/%d9%85%d8%b3%d8%aa%d8%ad%d8%a8-%d9%88-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d8%ad%d8%a8%e2%80%8c%d8%aa%d8%b1-2/</link>
		<comments>http://hamid.aftab.cc/1390/03/%d9%85%d8%b3%d8%aa%d8%ad%d8%a8-%d9%88-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d8%ad%d8%a8%e2%80%8c%d8%aa%d8%b1-2/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 02 Jun 2011 18:22:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حمید رضا</dc:creator>
				<category><![CDATA[اعتقادات خاص مذهبی من]]></category>
		<category><![CDATA[دین من، اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[نکاتی برای بچه حزب اللهی‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamid.aftab.cc/?p=494</guid>
		<description><![CDATA[یکی از بزرگ‌ترین مشکلاتی که جوانان مذهبی به خصوص آن‌ها که تازه به دریای اسلام زده‌اند، معمولاً با آن مواجه می‌شوند این است که گاهی اوقات با خواندن یک حدیث یا یک آیه و فتوا و &#8230; همان را دوربینی می‌کنند و از دریچه آن به دنیا نگاه می‌کنند. در حالی که چیزی که ما [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یکی از بزرگ‌ترین مشکلاتی که جوانان مذهبی به خصوص آن‌ها که تازه به دریای اسلام زده‌اند، معمولاً با آن مواجه می‌شوند این است که گاهی اوقات با خواندن یک حدیث یا یک آیه و فتوا و &#8230; همان را دوربینی می‌کنند و از دریچه آن به دنیا نگاه می‌کنند. در حالی که چیزی که ما در اسلام بیش از همه داریم &#8220;توجه به شرایط&#8221; است. ممکن است یک چیز، حرام مطلق باشد، اما همان چیز در شرایط دیگر، واجب می‌شود!<br />
مثال واضح آن که همیشه زده می‌شود، خوردن گوشت مردار است. که در حالت عادی حرام است، اما اگر شرایطی پیش آید که شما از گرسنگی دارید هلاک می‌شوید و تنها چیزی که دارید، گوشت مردار است، اگر نخورید و بمیرید، جهنمی هستید. آنجا خوردن آن گوشت واجب است.</p>
<p>شاید فکر کنید: ای بابا! حالا چند درصد احتمال دارد یک انسان در شرایطی گیر کند که هیچ چیز نباشد، تنها چیزی که باشد، گوشت مردار باشد که حالا بخورد یا نخورد!<br />
نه، اینطور به مسائل نگاه نکنید! این‌ها یک دنیا مسأله در پشت خود دارند.<br />
منظور از این مثال دقیقاً گوشت مردار و گرسنگی نیست. این‌ها بیشتر تشبیه است.</p>
<p style="text-align: center;">***</p>
<p>دوستی دارم که جزء نفرات برتر قرائت و حفظ قرآن در شهر و استانمان است.<br />
تقریباً هر شب در مسجد همدیگر را می‌بینیم.<br />
مدتی پیش گویا این حدیث را خوانده‌اند:</p>
<p>امام صادق (علیه السلام) فرمود: من سبح تسبیح فاطمه الزهرا قبل ان یثنی رجلیه من صلاة الفریضه، غفر الله له<br />
هر کس بعد از نماز واجب تسبیح فاطمه زهرا(س) را به جا آورد، قبل از اینکه پای راست را از بالای پای چپ بردارد، جمیع گناهانش آمرزیده می‏شود.</p>
<p>او از وقتی این حدیث را خوانده است، بعد از اینکه نماز تمام می‌شود، با هیچ کس دست نمی‌دهد، حالت نماز را حفظ می‌کند تا دیگران فکر کنند که در حال نماز است و شروع به تسبیحات می‌کند.<br />
هر کجا می‌نشیند، همه به این امید که باید به هم دست بدهند، برای او دست دراز می‌کنند، اما معمولاً دست نمی‌دهد و یا اینکه بدون اینکه رویش را از قبله برگرداند، دستش را خیلی با اکراه دراز می‌کند و خیلی شل دست می‌دهد.</p>
<p>یک بار خودش به من دلیلش را گفت و گفت که: تصور کن! این کار، مثل این است که دوباره متولد شوی! همه گناهانت آمرزیده می‌شود!</p>
<p>از آن طرف، مؤمنینی در مسجد داریم که به محض اینکه نماز جماعت تمام می‌شود، سجده شکر را کمی به تعویق می‌اندازند یا کوتاه می‌کنند تا نظم دست دادن در صف به هم نریزد، خیلی به گرمی رو به مؤمن دیگر می‌کنند و دو دستی و محکم دست می‌دهند، من صدای گرمشان را همیشه می‌شنوم: قبول باشه إن شاء الله. حتی اگر مؤمن کناری آشنا باشد (مثل من) مثلاً می‌گوید: خدا پدرت رو بیامرزه.</p>
<p>آنقدر محبت‌هایی که بعد از نماز جماعت با این دست دادن بین مردم دیده می‌شود را دوست دارم که حد و حساب ندارد. همیشه در ذهن، تصور می‌کنم خدا احتمالاً این بنده‌ها را به فرشتگانش نشان می‌دهد و می‌گوید: ببینید چقدر بندگان مؤمنم زیبا با هم رفتار می‌کنند. حالا آن وسط، یکی هست که خود را از جمع جدا کرده. مؤمنان دست دراز می‌کنند و او دستشان را با سردی پس می‌زند!</p>
<p>شکی نیست که نه دست دادن واجب است و نه تسبیحات، هر دو مستحب‌اند، اما فکر می‌کنید کدام مستحب است و کدام مستحب‌تر؟ کدام نزد خدا مجبوب است و کدام اَحَب؟</p>
<p>شاید این تفکر درست نباشد، اما من فکر می‌کنم یکی از چیزهایی که در قیامت این دوست ما بابت آن باید جواب پس بدهد همین است: چرا به بندگان من اهانت کردی؟ چرا در حالی که او مملو از انرژی آمد که شادی‌اش از با خدا بودن و مکالمه با او را با تو تقسیم کند، تحویلش نگرفتی؟</p>
<p>یعنی گاهی اوقات انجام یک کار مستحب در شرایطی که مناسب نیست، حرام می‌شود.</p>
<p>نمونه بارز آن این است که: ما در احکام اسلامی داریم که انسان نباید خود را در مظان قرار دهد. مظان، اعلال شده، بر وزن مَفعَل و اسم مکان است (مثل مکتب). یعنی مکانی که به انسان ظن بد می‌رود. یعنی اگر می‌دانید عبور از یک پارک باعث بدنامی می‌شود، نباید از آنجا عبور کنید. هر چند که هیچ کس شک ندارد که فی نفسه عبور از پارک مشکلی ندارد.</p>
<p>در مورد مستحبات چیزی که خیلی‌ها دقت نمی‌کنند این است که با توجه به اینکه مستحبات بسیاری می‌توان تصور کرد، ممکن است چندین مستحب همزمان شوند. در این حالت مؤمن باید شرایط را بسنجد و افضل (برتر) را تشخیص دهد.<br />
مثلاً ممکن است خواب و نماز شب همزمان شوند. فردا کار مهمی در پیش است و می‌دانید که اگر برای نماز شب بیدار بمانید، صبح از کار واجب و مهم‌تری باز می‌مانید. کدام افضل است؟ نماز شب یا خوابیدن و رسیدن به آن کار واجب؟ یک مؤمن متعصب، می‌گوید: من هیچ وقت نماز شبم ترک نشده پس حالا هم نباید بشود. اما یک مؤمن واقعی بصیرت دارد و بصیرت یعنی نگاهی فراتر از حد معمول. او فردا و فرداها را می‌بیند و به طور مثال نماز شب را به نافله وتر قناعت می‌کند&#8230;</p>
<p>من مطمئنم این دوست ما یکی از اضطراب‌هایش همیشه این است که نکند کسی دست دراز کند و این رفتار من به او اهانت باشد! آیا خداوند می‌پذیرد که انسان به خاطر یک کار مستحب که می‌شود حتی با کمی تأخیر انجام داد، علاوه بر رفتاری که به نوعی شکستن وحدت و جدا شدن از جمع و اهانت به مؤمنین تلقی می‌شود، انسان برای هر نماز، اینقدر اضطراب به خود راه بدهد و فکر و خیال کند؟ و نتیجه‌اش این شود که به مرور از هر چه نماز و جماعت و وحدت و دین است خسته شود؟ (هر چند که عادت و ترس نگذارد این خستگی را به زبان و عمل بیاورد و همچنان مؤمن باشد، اما خستگی از دین و لذت نبردن از آن در ظاهر و باطنش دیده شود)</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>البته:</strong></span></p>
<p>دقت کنید که این نظرات، نیاز به تحلیل‌های بسیار دارد. چشم‌بسته قبول نکنید.<br />
خود من می‌توانم برای نظراتم نقیض‌هایی بیان کنم:<br />
به طور مثال شاید این دوست ما در مقام دفاع، بگوید: ایمان یعنی اعتقاد کامل به آن حدیث امام صادق. پس، من باید به آن حدیث عمل کنم یعنی بعد از نماز، سریعاً تسبیحات را شروع کنم و با کسی دست ندهم حتی اگر کسی خوشش نیاید. چون در دین اسلام «خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو» (تقریباً) قابل قبول نیست! ما نباید همرنگ هر جماعتی شویم. (یعنی در حقیقت این در ذهن دوست ما باشد که من این جماعت را به مرور متقاعد می‌کنم که مثل من، ابتدا تسبیحات بگویند و بعد از تسبیحات دست بدهند)<br />
در نهایت، چون دل‌ها به دست خداست، خدا خودش می‌داند چطور رفتار به ظاهر بدِ من را در دل مؤمنین خنثی کند و حتی باعث ایجاد محبوبیت شود. یعنی درست است که دست ندادن من ممکن است باعث شود به دیگران اهانت شود، اما چون من به دستور الهی گوش کرده‌ام، خدا اگر بخواهد، حب این کار و این رفتار را در دل مؤمنین می‌اندازد و کدورت را به دل‌هاشان راه نمی‌دهد. من با کمی تأخیر با آن‌ها دست می‌دهم، خدا خودش کار را درست می‌کند&#8230;<br />
این هم دیدگاهی است که باعث می‌شود این موضوع هم مثل بسیاری از موضوعات (مثل <strong><a href="http://hamid.aftab.cc/1389/02/good-and-bad/" target="_blank">مسأله خیر و شر </a></strong>که قبلاً در موردش صحبت کردم) کمی پیچیده شود، اما چیزی که من به عنوان یک انسان و یک دوست از این رفتار برداشت می‌کنم، کم محلی و دوری از جمع مؤمنین و کمی تفکر برتراندیشی است.</p>
<p><strong>نکته آخر اینکه: </strong>مسأله دست دادن و جماعت یک مثال بود، شما آن‌را به تمام رفتارهای دینی گسترش دهید.<br />
فکر می‌کنم لباس را روی شلوار گذاشتن، یک مستحب باشد (شاید هم نباشد، اما این روزها بیشتر نماد یک انسان کاملاً مذهبی است) اما شما اگر می‌دانید با این ظاهر، در محیط کار طوری به شما نگاه می‌کنند که انگار منکراتی هستید و نفوذ و اهمیت شما کم شود، شاید بشود لباس را اینطور نپوشید.<br />
البته عرض کردم که این‌ها نیاز به تحلیل‌های بیشتر و بررسی شرایط دارد، وگرنه شاید شرایط کار باعث شود شما کم کم ریش‌هایتان را هفت تیغه کنید، با خانم‌ها راحت باشید، کرابات بزنید و خلاصه به مرور هر چه دارید از شما بگیرد! گفتم که همرنگ جماعت شدن چندان معنی ندارد. (یا اگر خانم هستید، شاید اگر محتاط نباشید به مرور شرایط باعث شود شما چادر را کنار بگذارید، بعد، کمی هم آرایش کنید، بعد کمی هم با نامحرم شوخی کنید که خشک نباشید و خلاصه به مرور از آن طرف بیافتید!)<br />
اما اگر می‌دانید با چشم‌پوشی از برخی مسائل، زندگیِ آرام‌تر و لذت‌بخش‌تر و نفوذ معنوی بیشتری دارید، با احتیاط برخی مسائل مستحب را با مستحب‌تر جایگزین کنید. (دفت کنید که در مورد مستحبات صحبت می‌کنیم و نه واجب)<br />
مثال می‌زنم: ممکن است من در جایگاه وو شرایط مدرس دانشگاه، بتوانم با کمی ظاهر عمومی‌تر، بهتر معارف دین را منتشر کنم. در حالی که اگر قرار بود ظاهری بسیار مذهبی داشته باشم (مثل لباس سفید با یقه چسبان، انگشتر عقیق، ریش بلند و قرنطینه کردن خودم نسبت به جنس مؤنث که البته بیشتر به رفتارهای متعصبانه شبیه است و نه اسلامی)، بعید بود با توجه به شرایط جامعه، حرفم شنیده شود چه برسد به اینکه در دل‌ها اثر کند.</p>
<p>به هر حال، به نظر می‌رسد باید کمی در برخی رفتارهای دینی تجدید نظر  کنیم. عواقب کار را بررسی کنیم و بهتر را نسبت به خوب انتخاب کنیم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamid.aftab.cc/1390/03/%d9%85%d8%b3%d8%aa%d8%ad%d8%a8-%d9%88-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d8%ad%d8%a8%e2%80%8c%d8%aa%d8%b1-2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آموزش تولید هورمون شادی!</title>
		<link>http://hamid.aftab.cc/1390/01/%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d8%b4-%d8%aa%d9%88%d9%84%db%8c%d8%af-%d9%87%d9%88%d8%b1%d9%85%d9%88%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d8%af%db%8c/</link>
		<comments>http://hamid.aftab.cc/1390/01/%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d8%b4-%d8%aa%d9%88%d9%84%db%8c%d8%af-%d9%87%d9%88%d8%b1%d9%85%d9%88%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d8%af%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 03 Apr 2011 10:27:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حمید رضا</dc:creator>
				<category><![CDATA[اعتقادات خاص مذهبی من]]></category>
		<category><![CDATA[دین من، اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[نکاتی برای بچه حزب اللهی‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نکته]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamid.aftab.cc/?p=412</guid>
		<description><![CDATA[امروز از نماز جماعت ظهر برمی‌گشتم که یکی از دوستان که ارادت خاصی به هم داریم را دیدم. این اتفاق هر دو سه ماه یک بار می‌افتد. او می‌آید خانه مادرش و ما سر راه همدیگر را می‌بینیم. تقریباً همکار به حساب می‌آییم. یعنی او نیز مدرس است، اما با این تفاوت که ایشان مؤسسه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>امروز از نماز جماعت ظهر برمی‌گشتم که یکی از دوستان که ارادت خاصی به هم داریم را دیدم. این اتفاق هر دو سه ماه یک بار می‌افتد. او می‌آید خانه مادرش و ما سر راه همدیگر را می‌بینیم.</p>
<p>تقریباً همکار به حساب می‌آییم. یعنی او نیز مدرس است، اما با این تفاوت که ایشان مؤسسه خصوصی دارند. البته صبح‌ها تا ظهر در یک شرکت مشغول است و بعد از ظهر تا آخر شب در مؤسسه‌اش.<br />
اینطور که با هم کار کرده‌ایم و در جریان کارهایش هستم، در مسائل دینی کمی کاهل است. نمی‌دانم شاید خدا دلیلش را بپذیرد که من صبح تا شب کلاس هستم و وقت نماز خواندن ندارم، نمی‌توانم به خاطر فشار کاری روزه بگیرم، وقت ندارم در مسجد و مجالس وعظ شرکت کنم و &#8230;</p>
<p>به هر حال، بعد از یک ماچ و بوسه غلیظ، شروع کرد احول‌پرسی.</p>
<p>طبق معمول گفتم: عالی‌ام، احوالاتم از این بهتر نمی‌شود. شما چطوری؟</p>
<p>گفت: والا حمید جان، یک افسردگی شدید گرفته‌ام. برایم دعا کن.</p>
<p>گفتم: نگو که به هر کسی افسردگی می‌آید به جز تو! (البته سال‌هاست که با نگاه به قیافه‌اش می‌توانم دردهایش را بشمارم، اما عادت ندارم به کسی جمله منفی بگویم، پس نگفتم که از قیافه‌ات پیداست)<br />
گفتم: مگر در این تعطیلات عید، مسافرت نرفته‌ای؟</p>
<p>گفت: چرا، اتفاقاً جای شما خالی، در دیار ترکیه بودیم.</p>
<p>گفتم: خوب، پس باید احوالاتت از ما هم بهتر باشد.</p>
<p>گفت: نه حمید جان، فایده ندارد، دکتر می‌گوید هورمون‌های سروتونین مغزم که مسؤول ایجاد حس شادی است، به حداقل رسیده.<br />
مجبورم قرص مصرف کنم.</p>
<p>گفتم: هم تو و هم من می‌دانیم که تدریس، شهوتی دارد که هیچ چیز دیگر ندارد. انسان دلش می‌خواهد دقیقه به دقیقه عمرش را با کلاس‌هایی که بر می‌دارد، پر کند!<br />
باید بتوانی بر این شهوت غلبه کنی. به خودت فشار نیاور، خوشی لحظه‌ای که از تدریس کسب می‌کنی ارزش ندارد که یک عمر افسرده زندگی کنی.</p>
<p>خلاصه، پس از دقایقی صحبت خداحافظی کردیم و این خداحافظی در حالی بود که من خجالت کشیدم بگویم: فلانی! یک روز نماز جماعت با من به مسجد بیا تا آنقدر هورمون شادی در مغزت تولید شود که در برگشت از مسجد، انرژی در تنت و همینطور لبخند بر لبانت باشد طوری که مردم فکر کنند که دیوانه شده‌ای!! <img src='http://hamid.aftab.cc/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamid.aftab.cc/1390/01/%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d8%b4-%d8%aa%d9%88%d9%84%db%8c%d8%af-%d9%87%d9%88%d8%b1%d9%85%d9%88%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d8%af%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یا خدایی وجود ندارد و یا اگر هست، کر است!</title>
		<link>http://hamid.aftab.cc/1389/12/it-seems-that-there-is-no-god-but/</link>
		<comments>http://hamid.aftab.cc/1389/12/it-seems-that-there-is-no-god-but/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 20 Feb 2011 21:16:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حمید رضا</dc:creator>
				<category><![CDATA[اعتقادات خاص مذهبی من]]></category>
		<category><![CDATA[دین من، اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[نکاتی برای بچه حزب اللهی‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نکته]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamid.aftab.cc/?p=369</guid>
		<description><![CDATA[عجیب‌ترین چیزی که تا به حال از برخی افراد، از برادر خودم گرفته و دوستانم تا برخی شاگردانم، شنیده‌ام اظهار نظر در مورد بندگی خود و رفتار خداست. این اظهار نظرها معمولاً در زمانی است که افراد در فشار مالی یا روحی شدید قرار می‌گیرند. به طور مثال بعد از اینکه چند بار از خدایش [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>عجیب‌ترین چیزی که تا به حال از برخی افراد، از برادر خودم گرفته و دوستانم تا برخی شاگردانم، شنیده‌ام اظهار نظر در مورد بندگی خود و رفتار خداست. این اظهار نظرها معمولاً در زمانی است که افراد در فشار مالی یا روحی شدید قرار می‌گیرند.</p>
<p>به طور مثال بعد از اینکه چند بار از خدایش می‌خواهد که روزی‌اش را بسط دهد یا یک کار برایش پیدا کند یا کارهایش را ساده کند و به نتیجه نمی‌رسد، فکر می‌کند خدا حرفش را نمی‌شنود یا با او قهر کرده.</p>
<p>مثلاً یکی می‌گفت: خدایا! من که مسلمانم، من که مؤمنم، من دیگر چرا؟ من چرا باید اینقدر سختی بکشم؟</p>
<p>یا عجیب‌ترین چیزی که شنیدم این بود که یکی گفت: من دیگر به این نتیجه رسیده‌ام که یا خدایی وجود ندارد و یا اگر هست، کر است!! (نعوذ بالله)</p>
<p>این نوع تفکرات باید خیلی سریع اصلاح شود. باور کردنش سخت است، اما اگر همین روال پیش برود ممکن است شخص به خاطر این تصورات اشتباه، از راه راست نومید شود و حتی به سیاهچال گمراهی بیافتد. مثلاً تصور کند که چون خدا جوابش را نمی‌دهد، پس لابد دوستش ندارد و کم‌کم او هم با خدا قهر کند و &#8230;</p>
<p>یکی از دوستان را که وضعیتی بحرانی در این زمینه داشت ، مدتی پیش دیدم. در حالی که چند وقتی بود که بچه مثبت و مسجدی و نماز اول وقت خوان شده بود، اما بعد از مدتی که فشارهای روحی و مالی به او وارد شد، آن‌روز که دیدمش متوجه شدم، برگشته به همان حالت قبل!! و شدیداً به نظر می‌رسید که امیدی به خدا ندارد.</p>
<p>در این زمینه بد نیست نکاتی را مرور کنیم:</p>
<p>- اولاً تعجب من این است که این افراد، چطور مطمئن هستند که مسلمان و مؤمن هستند؟ اکثر اوقات ما فکر می‌کنیم مسلمان و مؤمن بودن به همین راحتی‌هاست! اگر احوالات بزرگان را بخوانیم، می‌بینیم که در کوچک‌ترین مسائل آنقدر حساس بودند که ما گاهی آن‌ها را دیوانه تصور می‌کنیم! مثلاً می‌خوانیم که یکی از کوه برگشت و متوجه شد که یک مورچه روی لباسش است. فهمید که آن مورچه برای آن کوه است. مسیر را برگشت و گفت من باید این مورچه را به جای اولش برگردانم!! یا مثلاْ یکی از بزرگان یک روز سیبی را که از نهر آب می‌آمد، برداشت و بخشی از آن را خورد. ناگهان به خود آمد و از خود پرسید چه می‌دانی که صاحب این سیب راضی بود یا خیر؟ بلند شد و نهر را پی گرفت تا به صاحب باغ سیب رسید و حلالیت طلبید و حتی حاضر شد با دختر کر و کور و لال آن مرد ازدواج کند که آن مرد راضی شود!! (بگذریم که بعداً معلوم شد که کر و کور و لال یعنی دختری که صدای نامحرم نشنیده بود و نامحرم را ندیده بود و با نامحرم سخن نگفته بود)</p>
<p>این نوع افراد با این روحیات باز هم خودشان را مؤمن نمی‌دانستند و زار زار گریه می‌کردند که خدا از سر تقصیراتشان بگذرد. دیگر ما از امام علی (علیه السلام) که بالاتر نیستیم، هان؟ دعای کمیل امام چقدر سرشار از طلب بخشش است؟ ما چطور با این گناهان آشکار، خود را مسلمان و مؤمن می‌دانیم؟ من خودم که یک روزم را بررسی می‌کنم می‌بینم خدا خیلی صبر داشته که بر من عذاب نازل نکرده!! ما فقط نحوه‌ی صحبتمان با پدر و مادر را با آنچه اسلام می‌گوید مقایسه کنیم، کافی‌ست!! غیبت‌ها، دروغ‌ها، نگاه‌هایمان به نامحرم، همه و همه خلاف قرآن و اسلام و ایمان است، حالا ما چقدر مسائل را ساده انگاشته‌ایم که فکر می‌کنیم حالا دیگر شده‌ایم بهشتی و خدا باید بخواهد یا نخواهد به حرف ما گوش کند!!</p>
<p>- ثانیاً برفرض هم که ما یک مسلمان بهشتی و حتی بسیار پاک باشیم. حالا مگر هر کس اینطور بود، خدا باید هر چه او می‌خواهد را برآورده کند؟</p>
<p>- ثالثاً بر فرض هم که بله، ما مسلمان بهشتی‌ایم و خدا باید هوای مسلمان بهشتی را داشته باشد! حالا از کجا معلوم که آنچه می‌خواهیم، به صلاح ما باشد؟ مگر ما چیزی از این مسائل می‌فهمیم؟ از کجا معلوم که اگر زندگی من غرق در پول شود، من همینطور سالم باقی بمانم؟ (قسم می‌خورم که من وقتی وضعم بدتر از حالت فعلی بود، خیلی بیشتر دست خیر داشتم!!)</p>
<p>- رابعاً این آیه را با هم بخوانیم:</p>
<p>یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا ۖ قُل لَّا تَمُنُّوا عَلَیَّ إِسْلَامَکُم ۖ بَلِ اللَّهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ أَنْ هَدَاکُمْ لِلْإِیمَانِ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ [حجرات - ۱۷]<br />
[ای پیامبر!] اسلام آوردنشان را بر تو منت می‌گذارند! بگو اسلام آوردنتان را بر من منت مگذارید! بلکه این خداست که بر شما به خاطر هدایتتان به سمت ایمان منت می‌گذارد! اگر واقع‌بین و راستگو باشید.</p>
<p>عجیب است که ما به جای صرف تمام وقتمان برای تشکر از خدا به خاطر هدایت کردنمان، گلایه هم می‌کنیم و حتی بر خدا منت هم می‌گذاریم!! به پیامبر گفتند: شما که اهل بهشت هستید و بهشت برای شما تضمین شده، شما دیگر چرا عبادت و گریه و زاری می‌کنید؟ فرمود: برای این نعمت بزرگ، شکرگزار نباشم؟<br />
نقل به مضمون: به حضرت نوح گفتند: زمانی می‌رسد که مردم ۵۰ سال بیشتر عمر نمی‌کنند! گفت: اگر من آن زمان می‌بودم از ابتدا تا انتهای عمر، سر بر خاک می‌نهادم و استغفار می‌کردم.</p>
<p>- خامساً به نظر می‌رسد این نوع سختی‌ها جنبه آزمایش دارد و انسان طبق آنچه خداوند گفته است، عجول است و خیلی زود ناامید می‌شود و از طرفی یک روز که نعمت‌ها فراوان می‌شود، فکر می‌کند خدا دوباره به او رو کرده!! یعنی ما خدا را به آسانی‌ها و وفور نعمت می‌شناسیم! همانطور که خود خدا فرموده است:</p>
<p>فَأَمَّا الْإِنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ [فجر:١۵]</p>
<p>وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهَانَنِ [فجر:١۶]<br />
و اما انسان، زمانی که او را آزمایش می‌کنیم و کرامت می‌بخشیم و او را نعمت می‌دهیم، [خوشحال می‌شود و] می‌گوید: پروردگارم مرا گرامی داشته.<br />
و اما زمانی که او را آزمایش می‌کنیم و روزی‌اش را تنگ می‌کنیم، [نا امید می‌شود و] می‌گوید: پروردگارم مرا خوار و زبون کرده!</p>
<p>- وقتی از آن دوست شنیدم که گفت: من به این نتیجه رسیده‌ام که یا خدایی وجود ندارد و یا اگر هست، کر است، به او گفتم: اگر من جای تو بودم، به این نتیجه می‌رسیدم که یا خدایی وجود ندارد و یا چیزی که من می‌پرستم، خدا نیست!!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamid.aftab.cc/1389/12/it-seems-that-there-is-no-god-but/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گذر از روی برف‌های یخ زده</title>
		<link>http://hamid.aftab.cc/1389/10/passing-the-vale-like-walking-on-the-snow/</link>
		<comments>http://hamid.aftab.cc/1389/10/passing-the-vale-like-walking-on-the-snow/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 13 Jan 2011 18:59:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حمید رضا</dc:creator>
				<category><![CDATA[اعتقادات خاص مذهبی من]]></category>
		<category><![CDATA[نکته]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamid.aftab.cc/?p=343</guid>
		<description><![CDATA[امروز در طی مسیرم به سمت مسجد، مجبور بودم از روی برف‌های یخ زده‌ای بگذرم که از برف دیشب به جا مانده بودند. واقعاً خطرناک و گاهی وحشتناک بود. خیلی آرام و آهسته و با احتیاط گام بر می‌داشتم و تمام حواسم به پاهایم بود. اگر یک لحظه غفلت می‌کردم و پایم را کج می‌ذاشتم، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><img src="http://img.aftab.cc/news/89/savehsara_saveh_snow_1389.jpg" alt="http://img.aftab.cc/news/89/savehsara_saveh_snow_1389.jpg" /></p>
<p>امروز در طی مسیرم به سمت مسجد، مجبور بودم از روی برف‌های یخ زده‌ای بگذرم که از برف دیشب به جا مانده بودند.</p>
<p>واقعاً خطرناک و گاهی وحشتناک بود.</p>
<p>خیلی آرام و آهسته و با احتیاط گام بر می‌داشتم و تمام حواسم به پاهایم بود. اگر یک لحظه غفلت می‌کردم و پایم را کج می‌ذاشتم، مشخص نبود چه بلایی سرم می‌آمد.</p>
<p>این آهسته گام برداشتن، فرصت خوبی بود برای فکر کردن. به این فکر فرو رفتم که گذر از دنیا چقدر شبیه به گذر از روی برف‌های یخ زده است!</p>
<p>لحظه‌ای غفلت، انسان را زمین می‌زند. باید شش دنگ حواست به پاهایت باشد! کافی‌ست کمی پایت را کج بگذاری و آن‌وقت طعم زمین خوردن را بچشی. لباست کثیف شود و انگشت‌نما شوی!</p>
<p>افرادی بودند که از مقابلم می‌آمدند و می‌رفتند، اما نمی‌توانستم خیلی به آن‌ها توجه کنم، چون حواسم پرت می‌شد و شاید زمین می‌خوردم.</p>
<p>دختر بچه‌ای را دیدم که هر دو قدمی که بر می‌داشت یک بار سر می‌خورد. البته دستش را در دست‌های پدرش گذاشته بود که هر بار که سر می‌خورد، کسی باشد که نگذارد زمین بخورد&#8230; و من تازه می‌فهمیدم که چرا بارها سر خوردیم در این دنیا و زمین نخوردیم و إلیکَ یا ربِّ مددتُ یَدی&#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamid.aftab.cc/1389/10/passing-the-vale-like-walking-on-the-snow/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اللهم إنی اعوذ بک</title>
		<link>http://hamid.aftab.cc/1389/07/%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87%d9%85-%d8%a5%d9%86%db%8c-%d8%a7%d8%b9%d9%88%d8%b0-%d8%a8%da%a9/</link>
		<comments>http://hamid.aftab.cc/1389/07/%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87%d9%85-%d8%a5%d9%86%db%8c-%d8%a7%d8%b9%d9%88%d8%b0-%d8%a8%da%a9/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 09 Oct 2010 21:04:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حمید رضا</dc:creator>
				<category><![CDATA[اعتقادات خاص مذهبی من]]></category>
		<category><![CDATA[نکاتی برای بچه حزب اللهی‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نکته]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamid.aftab.cc/1389/07/</guid>
		<description><![CDATA[معمولاً وقتی دنبال مهدی رضا (خواهرزاده‌ام که حالا ۴ ساله شده است) می‌افتم که بگیرمش و احتمالاً بخورمش(!)، فرار می‌کند و می‌رود پشت پاهای بابایش پناه می‌گیرد. بابایش هم مهدی را سفت می‌چسبد که نکند من بگیرمش. هر کجا مهدی می‌رود، بابا جلو او ایستاده و نمی‌گذارد دستم به او برسد. این صحنه را (که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>معمولاً وقتی دنبال مهدی رضا (خواهرزاده‌ام که حالا ۴ ساله شده است) می‌افتم که بگیرمش و احتمالاً بخورمش(!)، فرار می‌کند و می‌رود پشت پاهای بابایش پناه می‌گیرد. بابایش هم مهدی را سفت می‌چسبد که نکند من بگیرمش. هر کجا مهدی می‌رود، بابا جلو او ایستاده و نمی‌گذارد دستم به او برسد.</p>
<p>این صحنه را (که مطمئناً برای شما هم پیش آمده) خیلی دوست دارم. من را یاد «أعوذ بالله من الشیطان الرجیم» می‌اندازد. (پناه می‌برم به خدا از شیطان رانده شده)</p>
<p>عجب پناهگاهی&#8230;</p>
<p>گاهی اوقات با خود می‌گویم آیا خدا اجازه خواهد داد که به او پناه ببریم؟ آیا خدا همچون پدر در مقابل ما خواهد ایستاد که دست شیاطین نرسد به ما؟ بعد می‌گویم یعنی خدا به اندازه یک پدر که فرزندش را دوست دارد، ما را دوست ندارد؟ بعید می‌دانم از مقابلمان کنار برود و ما را با شیاطین تنها بگذارد.</p>
<p style="text-align: center;"><img src="http://img.aftabgardan-cc.com/news/shelter.jpg" alt="http://img.aftabgardan-cc.com/news/shelter.jpg" /></p>
<p>این بخش از تعقیب نماز عصر را بی‌نهایت دوست دارم:</p>
<p>اللهم إنی أعوذ بک مِن نَّفسٍ لا تَشبَع و من قلبٍ لا یَخشَع و من علمٍ لا یَنفَع و من صلوة لا تُرفَع و من دعاءٍ لا یُسمع &#8230;</p>
<p>خدایا پناه می‌برم به تو از شر نفسی که سیری‌ناپذیر است. پناه می‌برم به تو از شر قلبی که خاشع نمی‌شود، پناه می‌برم به تو از شر علمی که منفعتی نداشته باشد، پناه می‌برم به تو از نماز و عبادتی که بالا نیاید و به تو نرسد، پناه می‌برم به تو از دعایی که شنیده نمی‌شود&#8230;</p>
<p>مدت‌هاست که هر وقت أعوذ بالله می‌گویم، خودم را تصور می‌کنم که همچون مهدی رضا به پدری قوی و قابل اعتماد پناه پرده‌ام که هرگز نخواهد گذاشت شیاطین دستشان برسد و جالب است که هر گاه دستشان رسیده است، دیده‌ام که فراموش کرده‌ام پناه ببرم به آن پناهگاه امن.</p>
<p><strong>الهی، ما را به پناهندگی بپذیر&#8230;</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamid.aftab.cc/1389/07/%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87%d9%85-%d8%a5%d9%86%db%8c-%d8%a7%d8%b9%d9%88%d8%b0-%d8%a8%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آفات علم و ایمان</title>
		<link>http://hamid.aftab.cc/1389/06/%d8%a2%d9%81%d8%a7%d8%aa-%d8%b9%d9%84%d9%85-%d9%88-%d8%a7%db%8c%d9%85%d8%a7%d9%86/</link>
		<comments>http://hamid.aftab.cc/1389/06/%d8%a2%d9%81%d8%a7%d8%aa-%d8%b9%d9%84%d9%85-%d9%88-%d8%a7%db%8c%d9%85%d8%a7%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 22 Sep 2010 19:29:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حمید رضا</dc:creator>
				<category><![CDATA[اعتقادات خاص مذهبی من]]></category>
		<category><![CDATA[نکته]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamid.aftab.cc/1389/06/</guid>
		<description><![CDATA[افرادی را می‌شناسم که خداوند به سختی آن‌ها را آزموده است: راهنمایی و دبیرستان در مدرسه نمونه، رتبه یک رقمی دانشگاه، رتبه دو رقمی کارشناسی ارشد و حالا آماده می‌شود برای دکترا&#8230; لطفاً به آن‌ها نگویید از دانشگاه آزاد لیسانس گرفته‌اید!! در مرحله‌ای از ایمان، به نظر می‌رسد حالتی به افراد دست می‌دهد که تصور [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>افرادی را می‌شناسم که خداوند به سختی آن‌ها را آزموده است: راهنمایی و دبیرستان در مدرسه نمونه، رتبه یک رقمی دانشگاه، رتبه دو رقمی کارشناسی ارشد و حالا آماده می‌شود برای دکترا&#8230; لطفاً به آن‌ها نگویید از دانشگاه آزاد لیسانس گرفته‌اید!!</p>
<p>در مرحله‌ای از ایمان، به نظر می‌رسد حالتی به افراد دست می‌دهد که تصور می‌کند بقیه انسان‌ها ذره‌ای از دین نمی‌دانند و در نتیجه خداوند همین حالاهاست که عذابش را بر سر آن‌ها فرود آورد! وقتی به اطراف نگاه می‌کنند، احساس می‌کنند قیافه‌های انسان‌ها جهنمی‌ست. گاهی اوقات این تصور در ذهن آن‌ها شکل می‌گیرد که نکند چشم برزخی یافته‌ام!!</p>
<p>نمونه‌های بالا را می‌توان رسیدن به مراحلی از آزمایشات سخت خدا دانست.</p>
<p>اگر از من بپرسند سخت‌ترین آزمایش الهی چیست، خواهم گفت آزمودن باعلم و ایمان و در کل، آزمون با نعمت!</p>
<p>به نظر می‌رسد مسیر ایمان، پر است از مانع که اگر لحظه‌ای غفلت شود نمی‌توان از روی این موانع پرید.</p>
<p>- به طور مثال،<strong><span style="color: #800000;"> در مرحله‌ای از ایمان، شخص مؤمن تصور می‌کند بسیاری از انسان‌های اطرافش جهنمی‌اند</span></strong>. جملاتی از این دست زیاد از او می‌شنویم: &#8220;من مانده‌ام خدا چطور این بنده را تحمل می‌کند!&#8221; و حال آن‌که غافل است از اینکه:</p>
<p>در یکی از حضورهای حضرت موسی در محضر حق، به آن حضرت وحی شد که: ای موسی، در حضور بعدی‌ات در طور، می‌خواهم پست‌ترین بنده‌ام را با خود بیاوری.</p>
<p>حضرت موسی به جستجوی پست‌ترین بنده شتافت. با خود گفت فلان دیوانه را خواهم برد، اما بعد از کمی فکر، گفت: نکند همین بنده کارها کرده باشد که سالم‌ها نکرده باشند&#8230; فلان حیوان را می‌برم&#8230; این حیوان نیز عزیز خداست و بسی فایده دارد&#8230; یادش افتاد فلان سگی که بیمار و زشت و بدترکیب بود شاید پست‌ترین موجود باشد، او را خواهم برد&#8230; سگ را برداشت و تا نزدیکی‌های کوه طور آمد، با خود کمی فکر کرد&#8230; او زمانی سالم بوده است و مفید فایده. نه، نتوانم برد. دست خالی به محضر حق رفت. ندا آمد که چه شد ای موسی؟ پست‌ترین بنده‌ام را آوردی؟ گفت: خدایا هر چه گشتم نتوانستم موجودی که بشود «پست ترین» نامید را بیابم که تو هیچ بنده‌ای را پست نیافرده‌ای. ندا آمد که ای موسی! اگر حتی همان سگ زشت و چلاق و بیمار  را می‌آوردی، از مقام نبوت عزل می‌کردمت!</p>
<p>حالا تصور کنید! یک انسان با رسیدن به مرحله‌ای از ایمان، بندگان خدا را چنان پست تصور می‌کند که جهنم را براشان واجب می‌داند.</p>
<p><strong>این تفکر غلط به مرور باعث می‌شود از جماعات انسان‌ها دوری گزیند که مبادا آتش آن‌ها این را هم بگیرد! و زمانی خبردار می‌شود که این آفت تمام ایمانش را گرفته است&#8230;</strong></p>
<p>-<span style="color: #800000;"><strong> در مرحله‌ای از ایمان، مؤمن، محبوب می‌شود.</strong></span> آنقدر که بر دیگران نفوذ می‌یابد.<br />
با لحظه‌ای غفلت، این نفوذ و این محبوبیت می‌شود آفتی که اگر دیر متوجه شود، آنچنان ایمان مؤمن را می‌سوزاند که همان‌ها که روزی حب به او داشتند، حالا کافرش می‌خوانند. بسیاری را دیده‌ایم که در این مرحله،  خود را باخته‌اند و نتوانسته‌اند از این آزمایش سربلند خارج شوند.<strong> محبوبیت به مرور دیکتاتوری می‌آورد </strong>و اگر شخص نتواند مبارزه کند، آنقدر زورگو می‌شود تا همه از اطرافش فرار کنند.<br />
تاریخ نمونه‌های بسیاری را سراغ دارد که نتوانسته‌اند در آزمون &#8220;نعمت محبوبیت&#8221; موفق شوند: دیوید جونز، بنی‌صدر، رجوی و حتی برخی افراد در همین سال‌ها&#8230; و حتی برخی آیة الله‌ها..</p>
<p>در همین مرحله حالتی به انسان دست می‌دهد که دوست دارد ببیند آن‌ها که حب به او دارند، تا کجا دوام خواهند آورد؟ بنابراین دست به کارهایی می‌زند که حتی با ایمان ناسازگار است&#8230; بدعت‌هایی در دین می‌آورد که محبانش را بیازماید.<br />
نفوذ نیز همینطور. خداوند به انسان‌هایی «نفوذ» عنایت می‌کند و اگر یک لحظه غافل شود، از همین نفوذ، چنان سوء استفاده می‌کند تا مقدمات بی‌ایمانی فراهم شود.</p>
<p><span style="color: #800000;"><strong>- در مرحله‌ای از ایمان، مؤمن تصور می‌کند که به او وحی می‌شود!</strong></span></p>
<p>اگر بپرسی فلان کار را چرا انجام می‌دهی، خواهد گفت به من الهام می‌شود که این کار درست است.<br />
به مرور، این الهام‌ها رنگ و بوی خلاف ایمان می‌گیرد و همچنان از او می‌پرسی چرا فلان کار خلاف را کردی، خواهد گفت: من احساس می‌کنم خداوند به من وحی می‌کند که این کار درست است!<br />
خداوند در مورد این افراد در سوره فرقان (آیه ۴۳) به زیبایی می‌فرماید:<br />
أرأیت مَن اتّخَذَ إالهه هواه؟<br />
آیا ندیدی کسی را که هوای نفسش را خدای خود قرار داد؟</p>
<p>می‌گویی فلانی! فلان جمله‌ات در صحبت‌هایت دروغ بود، چرا گفتی؟ می‌گوید من احساس می‌کنم برای ترویج ایمان گاهی می‌شود چنین جملاتی گفت. و نمی‌داند که این احساس و این الهام از جانب خدای نیکی نیست بلکه از سوی خدای پستی (شیطان) است.</p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">نمی‌داند که اگر تشخیص صدا و الهام خدا از الهام شیطان به همین راحتی‌ها بود که هیچ عالمی سقوط نمی‌کرد</span></strong> و حتی هیچ انسانی کج نمی‌رفت! او که کج می‌رود نیز معتقد است خدایش دارد به او الهام می‌کند که راهش درست است. اما خدا داریم تا خدا&#8230;!</p>
<p><strong><span style="color: #800000;">- در مرتبه‌ای از ایمان، برخی معلومات بر مؤمن آشکار می‌شود.</span></strong></p>
<p>چیزهایی را می‌فهمد که دیگران از فهم آن‌ها عاجزاند و این طبیعی‌ست. در احادیث داریم که اگر مؤمنی چهل روز گناه نکند، حکمت از قلب او بر لسان او جاری می‌شود. اما اگر کمی احتیاط نکند، همین دانسته‌ها می‌شود دانسته‌های خطرناک! یا به قول فرنگی‌ها:  Dangerous Knowledge (یک مستند با همین نام ساخته‌اند)<br />
اگر نتواند برای دانسته‌هایی که از زمین و آسمان بر او می‌بارد دلیل عقلی و منطقی بیابد ممکن است به پوچی برسد. مثل بسیاری از افراد که گاهی این‌ها را فهمیدند و دوام نیاوردند. برخی از همین دانسته‌ها سوء استفاده کردند و به بی‌ایمانی رسیدند و برخی خودکشی کردند&#8230; اما برخی نیز از این مرتبه با موفقیت گذشتند و مراتب بعدی ایمان را چشیدند.</p>
<p>و خلاصه، به نظر می‌رسد این مسیر همانقدر که رسیدن به انتهایش برتری بر ملائکه است، طی کردنش سخت است.</p>
<p>علم نیز مراتبی دارد که بسیار شبیه به ایمان است.</p>
<p>- در هر مرحله باب‌هایی از علم بر عالم آشکار می‌شود که<strong> بزرگ‌ترین آفت آن، به نظر می‌رسد غرور باشد. </strong>برتر دیدن خود نسبت به عالمی در درجه پایین‌تر.</p>
<p>این علم نه تنها ارزشمند نیفتاد بلکه عاملی‌ست برای دوری از هدف خلقت که همانا رسیدن به خداست.</p>
<p>تصور کنید! یک انسان هر چه علمش بیش، غرور و دوری‌اش از خدا بیشتر!!!</p>
<p>وقتی خود را که به چندین زبان مسلط است، استعداد بسیار دارد و دانسته‌هایش بسیاراند با اطرافیان مقایسه می‌کند، دلش می‌خواهد در این جمع نباشد! خود را روشنفکر و اطرافیان را نادان می‌پندارد.</p>
<p>- از دیگر آفات علم، <strong>حسد </strong>است. اولین عاملی که شیطان را با آن همه علم از درگاه خدا خارج کرد! من، شیطان، با این همه علم و کمال، این همه محبوبیت، این همه مرید، به انسان سجده کنم؟ هرگز!</p>
<p>در مرحله‌ای از علم، عالم حسود، چشم دیدن عالمان هم‌نوع را ندارد.<strong> در حقیقت گاهی اوقات مرتبه‌ای از علم، می‌شود یک <span style="color: #ff0000;">سم </span>برای عالم!</strong></p>
<p>به نظر می‌رسد ماندن در این مراتب و خدا قرار دادن هوای نفس، هر روز انسان را بیشتر به عقب می‌راند تا جایی که مؤمنان دیگر او را جهنمی تصور کنند و عالمان دیگر او را نادان.</p>
<p>خداوند ما را در این آزمایشات سخت موفق گرداند إن شاء الله.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamid.aftab.cc/1389/06/%d8%a2%d9%81%d8%a7%d8%aa-%d8%b9%d9%84%d9%85-%d9%88-%d8%a7%db%8c%d9%85%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دین برای خروج از سردرگمی</title>
		<link>http://hamid.aftab.cc/1389/04/religion-is-a-life-schedule/</link>
		<comments>http://hamid.aftab.cc/1389/04/religion-is-a-life-schedule/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 22 Jun 2010 11:56:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حمید رضا</dc:creator>
				<category><![CDATA[اعتقادات خاص مذهبی من]]></category>
		<category><![CDATA[دین من، اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[نکاتی برای بچه حزب اللهی‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamid.aftab.cc/?p=182</guid>
		<description><![CDATA[مطمئنم که با من موافقید که دانشجوها معمولاً در درس‌هایی نمره بالاتر می‌گیرند که استاد قبل از آزمون به طور مثال ۱۱۴ سؤال را داده باشد و از بین همان ۱۱۴ سؤال ،چند سؤال را به عنوان سؤالات آزمون پایان ترم انتخاب کند و امتحان بگیرد. درست است؟ درست است که برخی افراد، این شیوه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>مطمئنم که با من موافقید که دانشجوها معمولاً در درس‌هایی نمره بالاتر می‌گیرند که استاد قبل از آزمون به طور مثال ۱۱۴ سؤال را داده باشد و از بین همان ۱۱۴ سؤال ،چند سؤال را به عنوان سؤالات آزمون پایان ترم انتخاب کند و امتحان بگیرد. درست است؟</p>
<p>درست است که برخی افراد، این شیوه آزمون را قبول ندارند، اما اگر استاد تمام مباحثی که درس داده را به صورت سؤال درآورد و هیچ بخشی را در سؤالات از قلم نیاندازد، دیگر جای بهانه برای این افراد وجود ندارد. هدف اصلی درس یادگیری بوده و با این شیوه دانشجو تمام مباحث را به خوبی یاد گرفته است. (البته برخی اساتید در بین سؤالات، چند سؤال را طوری طراحی می‌کنند که متوجه شوند که آیا دانشجو درس را فهمیده  یا اینکه همه آن ۱۱۴ سؤال را حفظ کرده و سر جلسه حاضر شده است!؟)</p>
<p>به هر حال، بحث اصلی من این است که <strong>آیا تا به حال فکر کرده‌اید که چرا دانشجو در این نوع آزمون‌ها</strong> نسبت به آزمون‌هایی که مشخص نیست چه نوع سؤالی با چه شیوه‌ای داده خواهد شد،<strong> نمره بیشتری می‌گیرد؟</strong></p>
<p><strong>یا چرا دانشجوها دنبال نمونه سؤال هستند؟</strong></p>
<p>(بنده خودم در دانشگاه درس‌هایی که نمونه سؤال از استاد آن‌ها داشتم را بسیار بالاتر می‌گرفتم نسبت به درس‌هایی که مشخص نبود امتحان در چه سطحی، با چه نوع سؤالاتی خواهد بود)</p>
<p>مشخص است که دلیل این موضوع این است که با طرح کردن آن ۱۱۴ سؤال، ذهن دانشجو به خوبی چیدمان پیدا می‌کند. از طرفی، <span style="color: #800000;"><strong>دانشجو از سردرگمی خارج می‌شود</strong></span>. او می‌داند چه بخش‌هایی مهم هستند، چه بخش‌هایی کم اهمیت‌اند، سؤال از یک بخش چگونه خواهد بود، تأکید استاد بر روی چه مفاهیم و تعاریفی است و خلاصه با برنامه‌ریزی درست،<span style="color: #800000;"><strong> با خیالی آسوده و بدون اضطراب و ناراحتی </strong></span>در جلسه آماده می‌شود.</p>
<p>احساس می‌کنم استادِ این عالم، نمونه سؤالاتی را در قالب <span style="color: #800000;"><strong>دین </strong></span>به دانشجویانش ارائه کرده است. سؤال و جواب‌هایی را در جزوه‌ای (به نام تورات، &#8230;، انجیل، &#8230; و قرآن) از طریق انتشاراتی (به نام آدم، &#8230;، ابراهیم، &#8230;، محمد، علی، فاطمه و &#8230;) به دست ما دانشجوها رسانده است.</p>
<p>حالا همه چیز مشخص است. چه سؤالاتی از اخلاق خواهد آمد، چه سؤالاتی از رفتار خواهد آمد، چه سؤالاتی از اعتقادات، چه سؤالاتی از احکام و خلاصه<strong><span style="color: #800000;"> انسان‌ها از سردرگمی درآمده‌اند</span></strong>.<br />
مشخص است که حداقلی‌هایی که خدا انتظار دارد چیستند.<br />
تأکید او بر چه چیزهایی‌ست.<br />
رعایت چه نکاتی باعث می‌شود که « <span style="color: #800000;"><strong>ولا خوفٌ علیهم و لا هم یحزنون</strong></span> » در جلسه امتحان حاضر شویم. (نه اضطراب و ترسی دارند و نه ناراحت می‌شوند)</p>
<p>کسی هست که بگوید من نمی‌دانم رعایت چه نکاتی رضایت خودمان و خدامان را در پی دارد؟ مطمئناً خیر، و این عدم سردرگمی را مدیون یک چیز هستیم و آن دین است.</p>
<p><strong>دین به زندگی برنامه می‌دهد، معیار می‌دهد&#8230;</strong></p>
<p>فقط لحظه‌ای تصور کنید که نمی‌دانستید چه چیز خدای این عالم را راضی می‌کند، انتظارات او از ما چیست، چه چیز خشم او را بر می‌انگیزد، چه مسائلی را بیشتر دوست دارد و چه مسائلی را کمی ناپسند می‌داند (شاید دارم در مورد حلال و حرام و واجب و مستحب و مکروه صحبت می‌کنم)<br />
می‌توان انتظار داشت که از یک انسان بی‌دین هر چیزی سر بزند. اما می‌توان با یک انسان دین‌دار طبق ضوابط دینش به راحتی معاشرت کرد&#8230;</p>
<p><strong>آری، خدایی که به پیروانش دین را هدیه کند، مطمئناً پیروانی با نمرات بالا خواهد داشت. هم پیروان از او راضی‌اند و هم او از پیروان.</strong></p>
<p>شاید برای کسب همین احساس رضایت و خروج از سردرگمی است که در طی حیات بشر، <strong>آدمی همیشه به دنبال دین بوده است.<br />
</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamid.aftab.cc/1389/04/religion-is-a-life-schedule/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

