در حین تکاندن اتاق و کمد، قدیمیترین عکس موجود از خودم را بعد از سالها پیدا کردم!
چقدر ذوقزده شده بودم! نبودید بخندید!
کسانی که من را از نزدیک دیده باشند، شاید باور نکنند که این عکس، عکس من است:

شما که سهل است، مادرم هم باورش نمیشود که این عکس، من باشم!
نه گوشتی برایم مانده و نه هیکلی! کلاً تغییر قیافه دادهام!
با این عکس از حالت فعلیام مقایسه کنید:

فکر میکنم هیچ شباهتی با الان خودم ندارم!
اما جالب است که بعد از دیدن این عکس، همه، یک صدا میگفتند: وااااای! چقدر مهدی (خواهرزادهام) شبیه توست!
راست هم میگفتند، نسبت به بچگیهای من، مثل یک سیب هستیم که دو قسم کرده باشند و بعد از سالها نصفهی دیگرش روییده باشد!
هر چه گشتم، عکسی از مهدیرضای سه ساله پیدا نکردم که آپلود کنم. از بس ورجهوورجه میکند، تا به حال موفق نشدهام یک عکس خوب از او بگیرم.
خلاصه، این عکس اثباتی بود بر این مدعا که بچه حلالزاده به داییش میکشه!
ضمناً عکس اولیه به این صورت بود که بعد از بیست دقیقه صافکاری به شکل بالا در آمد:

خودمانیم، عکسهای قدیمی کجا و این عکسهای مزخرف دیجیتال امروزی کجا؟!
ضمناً من کلاً در حالت عادی و وقتی با کسی صحبت نمیکنم، همینطور جدی هستم، اما دوستان ما میدانند که از ما شوخ طبعتر خودمانیم و بس!

دیدگاههای تازه