<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>پـیــرو ; Follower &#187; نکاتی برای بچه حزب اللهی‌ها</title>
	<atom:link href="http://hamid.aftab.cc/category/%d9%86%da%a9%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a8%da%86%d9%87-%d8%ad%d8%b2%d8%a8-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://hamid.aftab.cc</link>
	<description>یادداشت‌های حمید رضا نیرومند</description>
	<lastBuildDate>Tue, 07 Feb 2012 03:55:28 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>شهدا اینگونه بودند!</title>
		<link>http://hamid.aftab.cc/1390/11/shohada-were-so/</link>
		<comments>http://hamid.aftab.cc/1390/11/shohada-were-so/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 02 Feb 2012 19:44:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حمید رضا</dc:creator>
				<category><![CDATA[اتفاقات روزانه]]></category>
		<category><![CDATA[نکاتی برای بچه حزب اللهی‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamid.aftab.cc/?p=692</guid>
		<description><![CDATA[مادر یکی از شهدا در محله‌مان برای مادرم از شهیدش تعریف کرده بود و امروز سر بحث یادواره شهدای محله (که فردا قرار است برگزار شود،) مادرمان برای ما تعریف می‌کرد&#8230; مادرش می‌گفت: سربازی‌اش را در جبهه گذراند و شش ماه هم بیشتر مانده بود. مدتی برگشته بود که استراحت کند و دوباره برگردد به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>مادر یکی از شهدا در محله‌مان برای مادرم از شهیدش تعریف کرده بود و امروز سر بحث یادواره شهدای محله (که فردا قرار است برگزار شود،) مادرمان برای ما تعریف می‌کرد&#8230;</p>
<p>مادرش می‌گفت: سربازی‌اش را در جبهه گذراند و شش ماه هم بیشتر مانده بود. مدتی برگشته بود که استراحت کند و دوباره برگردد به جبهه.</p>
<p>می‌گفت من رفتم یکی از سادات بزرگ شهر را آوردم خانه که بیاید نصیحتش کند که بس است و دیگر نرود جبهه.</p>
<p>وقتی آمدیم سر نماز بود&#8230;</p>
<p>می‌گفت چون متوجه شده بود سید برای چه کاری آمده، تا می‌توانست نمازش را طولانی کرد!!!</p>
<p>آنقدر دعا و غیره خواند تا روی سید کم شود و برود!</p>
<p>دیگر به سجده آخر رسیده بود و سید هنوز نشسته بود تا نمازش تمام شود!</p>
<p><strong>سر از سجده برنداشت تا سید دیگر خسته شد و آمد در همان حالت که در سجده بود، جملاتی گفت و رفت!</strong></p>
<p>***</p>
<p>مادرش می‌گفت: به دروغ به او می‌گفتم: پسرم! تازه ازدواج کردی، خانمت الان بارداره، به فکر بچه‌ت باش! الان امروز ۳۵ تا شهید آوردن&#8230; جوان‌های دیگه رفتن&#8230; تو به اندازه کافی توی جبهه بودی، بسه.</p>
<p>می‌گفت یک ساعت برایش روضه می‌خواندم که نرود، آخرش می‌گفت: مادرم! همه اون‌هایی که توی جبهه هستن هر کدوم زن دارن، بچه دارن، دغدغه دارن! اگه قرار بود همه به خاطر این مسائل نرن که الان دشمن توی شهر ما بود!</p>
<p>***</p>
<p>می‌گفت: شب قبل از شهادتش انگار خواب دیده و مطمئن شده که فردا شهید می‌شود. همه وسایلش را بین دوستانش تقسیم کرده. دوربین عکاسی‌اش، قرآنش و غیره را. به همه می‌گفته من امروز شهید می‌شم.</p>
<p>***</p>
<p>هر وقت در مورد شهدا از این صحبت‌ها می‌شنوم، دائم در دلم تکرار می‌کنم: وای به حال ما! وای به حال ما! وای به حال ما!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamid.aftab.cc/1390/11/shohada-were-so/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>وظیفه شناسی خودکار</title>
		<link>http://hamid.aftab.cc/1390/11/automatic-amenability/</link>
		<comments>http://hamid.aftab.cc/1390/11/automatic-amenability/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 02 Feb 2012 16:43:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حمید رضا</dc:creator>
				<category><![CDATA[نظرات و پیشنهادات من]]></category>
		<category><![CDATA[نکاتی برای بچه حزب اللهی‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نکته]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamid.aftab.cc/?p=690</guid>
		<description><![CDATA[معمولاً در مساجد، موقعی که باید همه صلوات بفرستند، چندان صدایم را بلند نمی‌کنم و خیلی آهسته صلوات می‌فرستم. سال‌ها بود که نمی‌دانستم چرا اینطور است! هر چند دوست داشتم بلند صلوات بفرستم، اما چندان حساسیت نداشتم و آهسته می‌فرستادم. این چهار باری که برای امتحانات به کرمانشاه می‌رفتم، ظهرها یا شب‌ها به یک مسجد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>معمولاً در مساجد، موقعی که باید همه صلوات بفرستند، چندان صدایم را بلند نمی‌کنم و خیلی آهسته صلوات می‌فرستم. سال‌ها بود که نمی‌دانستم چرا اینطور است! هر چند دوست داشتم بلند صلوات بفرستم، اما چندان حساسیت نداشتم و آهسته می‌فرستادم.</p>
<p>این چهار باری که برای امتحانات به کرمانشاه می‌رفتم، ظهرها یا شب‌ها به یک مسجد می‌رفتیم که تعداد نمازگزاران، کم بود و همان‌ها هم که بودند انگار نه انگار که باید بعد از آیه «إن الله و ملائکته یصلون علی النبی&#8230;» و یا موقع گفتن «أشهد أن محمد رسول الله» صلوات بفرستند. وقتی مکبر بعد از نماز این آیه را می‌خواند، هیچ کس به خودش زحمت نمی‌داد کمی بلند صلوات بفرستد!</p>
<p>آنجا ناخودآگاه می‌دیدم که من دارم از همه بلندتر صلوات می‌فرستم!! من و دوستم دوتایی صدایمان مسجد را پر می‌کرد!</p>
<p>این قضیه برایم جالب بود! چرا در شهر خودمان و در مسجدی که آنقدر شلوغ می‌شود که گاهی مردم در آن جا نمی‌شوند و مجبورند برگردند خانه‌شان، من احساس مسؤولیتی در مورد بلند صلوات فرستادن ندارم، اما اینجا از همه بلندتر صلوات می‌فرستم!!</p>
<p>وقتی کمی در ذهنم بررسی کردم، دیدم این موضوع، فقط اینجا نبوده!</p>
<p>ما ناخودآگاه متوجه مسؤولیتمان می‌شویم و بدون هیچ اهرمی دست به کار می‌شویم!</p>
<p>مثلاً از منزل ما، کسی لازم نیست به &#8220;علی&#8221; (برادر بزرگ‌تر) بگوید که این وظیفه توست که آب شیرین بگیری و بیاوری، چون فقط اوست که ماشین دارد. یا مثلاً اگر آنتن تلویزیون خراب شود، &#8220;مجید&#8221;، (برادر کوچک‌تر) خود به خود می‌داند که این وظیفه اوست که باید به بالای پشت‌بام برود و آنتن را اصلاح کند. چون کوچک‌ترین عضو خانواده است و روی پشت بام رفتنش برای همسایه‌ها چندان عیب نیست. یا مثلاً من خود به خود و بدون تأکید کسی می‌دانم که باید قبوض را من از طریق اینترنت پرداخت کنم، چون به هر حال، با اینترنت بیشتر سر و کار دارم&#8230;</p>
<p>خلاصه، به نظر می‌رسد انسان‌ها خیلی از اوقات وظایف خود را بهتر از زمانی که به آن‌ها بگویی می‌شناسند و عمل می‌کنند. چه بسا اگر کسی به آن‌ها بگوید چه کار کنند، حس لجبازی انسان‌ها مانع از پذیرش و انجام مسؤولیت می‌شود!</p>
<p>***</p>
<p>در بحث تبلیغات دینی گاهی اوقات لازم است شما خودتان را کنار بکشید تا حس مسؤولیت دیگران برانگیخته شود! هر چه شما بیشتر برای آن‌ها تعیین تکلیف کنید، بیشتر لجبازی می‌کنند!</p>
<p>در خانه دانشجویی که در کرمانشاه می‌رفتم، احساس می‌کردم این سه دوستی که نماز نمی‌خواندند و یا مسائلی را رعایت نمی‌کردند، بیشتر به خاطر تأکیدهای دائم دوست مذهبی من بود! او آنقدر به آن‌ها تأکید کرده بود که آن‌ها از همه دین و مسائل دینی بیزار شده بودند! او آنقدر خشک مذهبی بود که حتی من را هم مجبور می‌کرد گاهی برخی مسائل را انجام ندهم که نکند شبیه او بشوم!!</p>
<p>اینکه گاهی می‌گوییم اگر جنگ شود، مگر این جوانان سوسول امروزی به جنگ می‌روند یا خیر؟ یک سؤال کاملاً اشتباه است که از آشنا نبودن شخص با «وظیفه شناسی خودکار» نشأت می‌گیرد!</p>
<p>کافی‌ست شیپور جنگ زده شود تا ببینی خود به خود همه وظیفه‌شناس می‌شوند و بدون اینکه هیچ فراخوانی داده شود، صف‌ها را پر می‌کنند. همه می‌فهمند که باید جان خود را فدای ارزش‌هایشان کنند&#8230;</p>
<p>***</p>
<p>گاهی باید کنار کشید&#8230; <img src='http://hamid.aftab.cc/wp-includes/images/smilies/icon_wink.gif' alt=';)' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamid.aftab.cc/1390/11/automatic-amenability/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عزاداری‌های سنتی؛ آری یا خیر؟</title>
		<link>http://hamid.aftab.cc/1390/09/%d8%b9%d8%b2%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b3%d9%86%d8%aa%db%8c%d8%9b-%d8%a2%d8%b1%db%8c-%db%8c%d8%a7-%d8%ae%db%8c%d8%b1%d8%9f/</link>
		<comments>http://hamid.aftab.cc/1390/09/%d8%b9%d8%b2%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b3%d9%86%d8%aa%db%8c%d8%9b-%d8%a2%d8%b1%db%8c-%db%8c%d8%a7-%d8%ae%db%8c%d8%b1%d8%9f/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 11 Dec 2011 07:38:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حمید رضا</dc:creator>
				<category><![CDATA[اعتقادات خاص مذهبی من]]></category>
		<category><![CDATA[دین من، اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[نقل قول‌ها (احادیث، روایات و ...)]]></category>
		<category><![CDATA[نکاتی برای بچه حزب اللهی‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نکته]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamid.aftab.cc/?p=627</guid>
		<description><![CDATA[امروز جایی بودم که بحث سر این بود که این طوق‌ها و قمه زدن‌ها و گل‌مالی کردن‌ها و قربانی کردن‌ها و غیره همه باعث می‌شود خارجی‌ها سوء استفاده کنند و به ضرر دین تمام می‌شود. همه این‌ها را فیلمبرداری می‌کنند و در کشورشان پخش می‌کنند و می‌خندند! البته تا حدودی با برخی کارها که بدعت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>امروز جایی بودم که بحث سر این بود که این طوق‌ها و قمه زدن‌ها و گل‌مالی کردن‌ها و قربانی کردن‌ها و غیره همه باعث می‌شود خارجی‌ها سوء استفاده کنند و به ضرر دین تمام می‌شود. همه این‌ها را فیلمبرداری می‌کنند و در کشورشان پخش می‌کنند و می‌خندند!</p>
<p>البته تا حدودی با برخی کارها که بدعت به حساب بیاید مخالفم، اما وقتی صحبت از این‌ها بود، من به این آیه فکر می‌کردم:</p>
<h2>وَ نُنَزَّلُ مِنَ القُرانِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحمةٌ للمُؤمِنینَ وَ لا یَزیدُ الظّالِمینَ الاّ خَساراً</h2>
<p>[از قرآن چیزی نازل می‌کنیم که برای مؤمنین، شفا و رحمت است و برای ظالمین چیزی جز خسران نیست]</p>
<p>دقت کنید: از قرآن یک چیز واحد بیرون بیاید (برداشت شود) در حالی که برای دو دسته انسان دو تأثیر مختلف داشته باشد: برای یکی شفا و رحمت و برای دیگری خسران!</p>
<p>فکر می‌کنم حکم عزاداری‌های ما هم همین است. در بین خودمان، این‌ها به معنی ارادت مردم به اباعبدالله (علیه السلام) است و باعث تحکیم عشقمان به ایشان، اما همین موضوع، برای ظالمین عالم، خسران است.</p>
<p><strong>چه خسرانی؟</strong></p>
<p>خسران از این بیشتر که به جای نمایش عشق و ارادت مردم به امامشان و تفسیر اینکه امام حسین که بود و چرا آن واقعه را آفرید، بیایند از همین واقعه زیبا، برخی وفایع را نشان دهند و خود و مردمشان را بیش از گذشته از راه حق دور کنند؟ چه خسرانی بیشتر از اینکه انسان دنبال دلیلی بگردد که به خودش ثابت کند که حالا که به راه حق نمی‌رود، خوب کاری می‌کند!! به خودش ثابت کند که حق دارد که گمراه است!!<br />
خوب، نتیجه‌اش می‌شود همین که هر روز مردم دنیا پست‌تر و گمراه‌تر از دیروز می‌شوند.</p>
<p>اصلاً فکر می‌کنم خاصیت حق همین است.<br />
یعنی هر حقی در هر نقطه‌ای از جهان، برای اهل ایمان، موجب تحکیم ایمان و برای اهل کفر و ظلم، باعث کفران و گمراهی بیشتر می‌شود.</p>
<p>و یا در مسائل سیاسی در کشور خودمان، بارها یاد این آیه افتاده‌ام! بارها دیده‌ام که یک گروه که بر همه واضح است که گمراه هستند، از رفتار حق سوء استفاده می‌کنند تا خودشان را گمراه‌تر کنند! عجیب است! مثلاً زمانی بود که در بحث تقلید، این قضیه اتفاق افتاد. گروه حق «تقلید» را نماد روشنی از عقلانیت و هدایت می‌داند. گروه حق معتقد است که همانطور که در مسائل پزشکی و در هر مسأله فنی از دکتر و صاحب فن تقلید می‌کنیم باید در مسائل دینی نیز برای گمراه نشدن از یک مرجع، تقلید کنیم. اما گروه فاسد، همین موضوع را دست‌آویز قرار داده بود و برای گمراه‌تر کردن خودش می‌گفت: تقلید یعنی استفاده نکردن از عقل!!! «تقلید» برای مؤمنین هدایت بوده و هست و برای کافران، گمراهی و خسران.</p>
<p>حتی در روایات داریم که «بیماری» برای اهل ایمان، نوعی غفران و بخشش است و برای اهل کفر، نوعی عذاب. حالا چه برسد به قرآن و عزاداری.</p>
<p>&nbsp;</p>
<h2>البته:</h2>
<p>البته مؤمن باید مراقب سوء استفاده‌ها نیز باشد.</p>
<p>فکر می‌کنم پیش از این، این قضیه را گفته بودم:</p>
<p>در تفسیر یکی از آیات داریم که:</p>
<p><a href="http://tafsir.nemaye.com/?part=menu&amp;inc=menu&amp;id=192" target="_blank">تفسیر نمونه ، جلد۱، صفحه : ۳۸۴</a></p>
<p>((ابن عباس)) مفسر معروف نقل مى کند: مسلمانان صدر اسلام هنگامى که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) مشغول سخن گفتن بود و بیان آیات و احکام الهى مى کرد گاهى از او مى خواستند کمى با تانى سخن بگوید تا بتوانند مطالب را خوب درک کنند، و سؤالات و خواسته هاى خود را نیز مطرح نمایند، براى این درخواست ((راعنا)) که از ماده ((الرعى )) به معنى مهلت دادن است به کار مى بردند: یا رسول الله! راعِنا!<br />
ولى یهود همین کلمه راعنا را از ماده ((الرعونه )) که به معنى کودنى و حماقت است استعمال مى کردند (در صورت اول مفهومش این است به ما مهلت بده ولى در صورت دوم این است که ما را احمق کن!).</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>گفته‌اند که یهودیان آن زمان، در جمع خودشان که بودند، این موضوع را نقل می‌کردند که: «مردم دور محمد جمع می‌شوند و می‌گویند: ما را احمق کن!!»</p>
<p>به خاطر همین یک کلمه، آیه نازل شد که البته امروزه بخشی از سیاست کلی یک نظام اسلامی را مشخص می‌کند:</p>
<h2>یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا لا تَقُولُوا رَاعِنَا وَ قُولُوا انظرْنَا وَ اسمَعُوا وَ لِلْکفِرِینَ عَذَابٌ أَلِیمٌ</h2>
<p>ای کسانی که ایمان آورده‌اید، دیگر نگویید «راعِنا». در عوض بگویید «اُنظُرنا» (به ما نگاه کن) و آنچه دستور داده‌ایم، گوش فرا دهید و بدانید که برای کافرین عذابی دردناک خواهد بود.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>شاید به همین دلیل باشد که خیلی از علما با اصل این نوع عزاداری‌ها مخالفت نکرده‌اند بلکه جایی که سوء استفاده بشود، آن‌جا این کار را ممنوع کرده‌اند که فکر می‌کنم ترکیب این دو آیه که عرض کردم همین می‌شود. یعنی اصل موضوع (اگر بدعت نباشد) مشکلی ندارد اما اگر سوء استفاده‌ای در کار باشد باید در آن شرایط به نوع دیگری آن‌را انجام داد که مورد سوء استفاده نباشد: بگویید «اُنظُرنا».</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamid.aftab.cc/1390/09/%d8%b9%d8%b2%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b3%d9%86%d8%aa%db%8c%d8%9b-%d8%a2%d8%b1%db%8c-%db%8c%d8%a7-%d8%ae%db%8c%d8%b1%d8%9f/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بالاخره تمومش کردم!</title>
		<link>http://hamid.aftab.cc/1390/06/%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7%d8%ae%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%85%d9%88%d9%85%d8%b4-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%85/</link>
		<comments>http://hamid.aftab.cc/1390/06/%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7%d8%ae%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%85%d9%88%d9%85%d8%b4-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%85/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 14 Sep 2011 20:02:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حمید رضا</dc:creator>
				<category><![CDATA[اتفاقات روزانه]]></category>
		<category><![CDATA[نکاتی برای بچه حزب اللهی‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نکته]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamid.aftab.cc/?p=592</guid>
		<description><![CDATA[نزدیک به دو ماه است که روزانه ۲۰ دقیقه یک بازی جنگی به نام ModernCombat نسخه Sandstorm را روی گوشی بازی می‌کنم. امروز به مرحله آخر رسیدم. در حالی که با ماشین، ماشین دشمن را دنبال می‌کردم، باید در لحظه خاصی یک موشک به یک کانتینر می‌زدم تا جلوی ماشین سرکرده دشمنان بیفتد و از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>نزدیک به دو ماه است که روزانه ۲۰ دقیقه یک بازی جنگی به نام ModernCombat نسخه Sandstorm را روی گوشی بازی می‌کنم.</p>
<p>امروز به مرحله آخر رسیدم.</p>
<p>در حالی که با ماشین، ماشین دشمن را دنبال می‌کردم، باید در لحظه خاصی یک موشک به یک کانتینر می‌زدم تا جلوی ماشین سرکرده دشمنان بیفتد و از حرکت بایستد وگرنه فرار می‌کرد و مأموریت Failed می‌شد. (با شکست مواجه می‌شد)</p>
<p>یکی دو بار رسیدم به کانتینر و هر بار کمی زودتر یا دیرتر یا در زاویه غلط شلیک می‌کردم و Abu Bahaa فرار می‌کرد <img src='http://hamid.aftab.cc/wp-includes/images/smilies/icon_sad.gif' alt=':(' class='wp-smiley' /> </p>
<p>گفتم امروز بعد از ظهر کار خاصی ندارم، می‌نشینم و آنقدر بازی می‌کنم تا بازی تمام شود و شرّش کم شود.</p>
<p>باور کنید نزدیک به پنجاه بار طی پنج ساعت تا اواخر شب، مأموریت با شکست مواجه شد و بازی کمی از عقب‌تر شروع شد و من دوباره رسیدم به کانتینر و باز موشک را اشتباه شلیک کردم تا اینکه در نهایت توانستم به هدف بزنم <img src='http://hamid.aftab.cc/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p>
<p>من به خودم افتخار می‌کنم <img src='http://hamid.aftab.cc/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p>
<p>***</p>
<p>دوستی داشتم که هر شب که از مسجد می‌رفتیم و خداحافظی می‌کردیم، می‌گفت من می‌روم یک فیلم از کلوپ بگیرم و بعد بروم خانه&#8230;</p>
<p>هر شب یک فیلم می‌دید و بعد می‌خوابید.</p>
<p>یک بار گفتم: فلانی! فکر نمی‌کنی وقت، بیشتر ارزش داشته باشد؟ بهتر نیست مطالعه کنی یا کار مفیدتری انجام بدهی؟ آخر فیلم دیدن چه فایده‌ای دارد؟</p>
<p>گفت: فایده‌اش این است که من به خودم افتخار می‌کنم که در مورد هر فیلمی که صحبت می‌شود، من آن‌را دیده‌ام و می‌توانم در موردش اظهار نظر کنم.</p>
<p>***</p>
<p>نقل می‌کنند که عالمی در جوانی شیطان را دید و با او در مورد اینکه خدا حق داشت تو را براند یا خیر، بحثش شد.<br />
او دلایلی می‌آورد که شیطان قبول نمی‌کرد و شیطان دلایلی می‌آورد که او قبول نمی‌کرد و هر یک در پی اثبات ادعای خود بودند.</p>
<p>روز بعد هم بحث ادامه یافت و فایده نداشت&#8230; روز بعد هم همینطور&#8230;<br />
روزها و هفته‌ها و ماه‌ها و حتی سال‌ها همچنان عالم با شیطان بحث می‌کرد تا اینکه در آخرین لحظات عمرش، شیطان دست‌هایش را بالا گرفت و گفت: تسلیم! حق باتوست!<br />
عالم گفت: من به خودم افتخار می‌کنم که بالاخره توانستم شیطان را در این بحث به زانو درآورم!</p>
<h3><strong><span style="color: #800000;">شیطان گفت: ای عالم! تمام این مدت من فقط یک هدف داشتم و آن اینکه می‌خواستم تو را از کارهای مهم‌ترت غافل کنم!</span></strong></h3>
<p>&nbsp;</p>
<p>***</p>
<p>همین!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamid.aftab.cc/1390/06/%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7%d8%ae%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%85%d9%88%d9%85%d8%b4-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>قوانین رانندگی!</title>
		<link>http://hamid.aftab.cc/1390/06/%d9%82%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%86-%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%86%d8%af%da%af%db%8c/</link>
		<comments>http://hamid.aftab.cc/1390/06/%d9%82%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%86-%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%86%d8%af%da%af%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 04 Sep 2011 16:48:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حمید رضا</dc:creator>
				<category><![CDATA[دین من، اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[نکاتی برای بچه حزب اللهی‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نکته]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamid.aftab.cc/?p=582</guid>
		<description><![CDATA[شاید هیچ قانونی مثل این قانون جان من را از هلاکت نجات نداده باشد. کدام قانون؟ این قانون: یکی از قوانین رانندگی می‌گوید: اگر نور مزاحمی از ماشینی که در خط روبه‌روی شما حرکت می‌کند، به چشم شما می‌تابد، به آن خیره نشوید بلکه به گوشه جاده نگاه کنید تا از آن بگذرید&#8230; چیزی که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>شاید هیچ قانونی مثل این قانون جان من را از هلاکت نجات نداده باشد. کدام قانون؟ این قانون: یکی از قوانین رانندگی می‌گوید: اگر نور مزاحمی از ماشینی که در خط روبه‌روی شما حرکت می‌کند، به چشم شما می‌تابد، به آن خیره نشوید بلکه به گوشه جاده نگاه کنید تا از آن بگذرید&#8230;</p>
<p>چیزی که در این دنیا زیاد است، <strong>نور مزاحم</strong> است، کافی‌ست به <strong>برق</strong> آن <strong>خیره </strong>شوی تا چشمانت <strong>کور </strong>شود و <strong>نفهمی به کجا می‌روی</strong> و در نهایت: <strong>هلاکت</strong>&#8230; اما اگر این قانون را بدانی، تا برق مزاحمی مقابلت ظاهر شد، <strong>گوشه جاده</strong> را نگاه می‌کنی تا از آن سالم <strong>عبور </strong>کنی&#8230;</p>
<p style="text-align: center;"><img src="http://aftab.cc/img/news/90/car_light.jpg" alt="http://aftab.cc/img/news/90/car_light.jpg" /></p>
<p>در حین رانندگیِ کامپیوتر، گهگاه نورهای مزاحمی هستند که خطر ایجاد می‌کنند. وسط جستجوهایت در مورد یک مفهوم، عکس یک خانم Open برق می‌زند. کافی‌ست به آن خیره نشوی. گوشه مانیتور را نگاه کن و از آن بگذر.<br />
این روزها تلویزیون، پر است از نورهای مزاحم. خانم‌ها همگی اوپن شده‌اند. خانم مجری چنان برنامه اجرا می‌کند که انگار نعوذ بالله با تمام مردان ایران صیغه محرمیت خوانده است. مشکلی نیست، به نور مزاحمشان خیره نشو، چشمانت را کنار جاده بگیر و عبور کن&#8230;<br />
این روزها، در کوچه و خیابان، چیزی که زیاد است، نور مزاحم است! اگر برق آن‌ها چشمت را بزند، کور می‌شوی. باید مواظب باشی. چشمانت را گوشه جاده بگیر و سالم عبور کن.</p>
<p>در اسلام تأکید شده است که به نامحرم خیره نگاه نکنید:</p>
<p>قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ۚ ذَٰلِکَ أَزْکَىٰ لَهُمْ ۗ  إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یَصْنَعُونَ</p>
<p>[به مؤمنان بگو چشمهای خود را (از نگاه به  نامحرمان) فروگیرند، و عفاف خود را حفظ کنند؛ این برای آنان پاکیزه‌تر است؛ خداوند  از آنچه انجام می‌دهید آگاه است!]</p>
<p>طبق تفاسیر، معنی عبارت «غض بصر» در آیه بالا خیره نگاه نکردن است.</p>
<p>در حقیقت خدا می‌گوید: مؤمنین! اگر نور زیبایی نامحرم از جلو تابید، به آن خیره نشوید چرا که کور می‌شوید* و خود را به هلاکت می‌دهید. در عوض، کنار جاده را نگاه کنید تا سالم عبور کنید. شکی نیست که سالم ماندن بهتر از هلاکت است.</p>
<p>__________________<br />
* صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لَا یَرْجِعُونَ: آنها کران، گنگها و کورانند؛ لذا (از راه خطا) بازنمی‌گردند!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamid.aftab.cc/1390/06/%d9%82%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%86-%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%86%d8%af%da%af%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خدا اگر بخواهد با تو سخن بگوید&#8230;</title>
		<link>http://hamid.aftab.cc/1390/05/%d8%ae%d8%af%d8%a7-%d8%a7%da%af%d8%b1-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%af-%d8%a8%d8%a7-%d8%aa%d9%88-%d8%b3%d8%ae%d9%86-%d8%a8%da%af%d9%88%db%8c%d8%af/</link>
		<comments>http://hamid.aftab.cc/1390/05/%d8%ae%d8%af%d8%a7-%d8%a7%da%af%d8%b1-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%af-%d8%a8%d8%a7-%d8%aa%d9%88-%d8%b3%d8%ae%d9%86-%d8%a8%da%af%d9%88%db%8c%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 16 Aug 2011 20:18:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حمید رضا</dc:creator>
				<category><![CDATA[امید نامه]]></category>
		<category><![CDATA[نقل قول‌ها (احادیث، روایات و ...)]]></category>
		<category><![CDATA[نکاتی برای بچه حزب اللهی‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نکته]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamid.aftab.cc/?p=561</guid>
		<description><![CDATA[امید من! خدا اگر بخواهد با تو سخن بگوید، از طریق همه آدم‌هایی که از کنار تو عبور می‌کنند، سخن خواهد گفت&#8230; (در حال گوش دادن یک سخنرانی از استاد پناهیان هستم [و همزمان، کار روی نسخه ۳ از تستا]. این جمله را از زبان ایشان شنیدم و حیفم آمد که اینجا درج نکنم)]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>امید من! خدا اگر بخواهد با تو سخن بگوید، از طریق همه آدم‌هایی که از کنار تو عبور می‌کنند، سخن خواهد گفت&#8230;</p>
<p><em>(در حال گوش دادن یک سخنرانی از استاد پناهیان هستم [و همزمان، کار روی نسخه ۳ از تستا]. این جمله را از زبان ایشان شنیدم و حیفم آمد که اینجا درج نکنم)</em></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamid.aftab.cc/1390/05/%d8%ae%d8%af%d8%a7-%d8%a7%da%af%d8%b1-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%af-%d8%a8%d8%a7-%d8%aa%d9%88-%d8%b3%d8%ae%d9%86-%d8%a8%da%af%d9%88%db%8c%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جایی نگو&#8230;</title>
		<link>http://hamid.aftab.cc/1390/05/%d8%ac%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%86%da%af%d9%88/</link>
		<comments>http://hamid.aftab.cc/1390/05/%d8%ac%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%86%da%af%d9%88/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 02 Aug 2011 10:57:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حمید رضا</dc:creator>
				<category><![CDATA[دین من، اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[نکاتی برای بچه حزب اللهی‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نکته]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamid.aftab.cc/?p=549</guid>
		<description><![CDATA[معمولاً به دانشجویانی که بدانم به دلیل مشکلات نتوانسته‌اند در امتحان آخر ترم خوب بنویسند، فرصتی می‌دهم که دوباره درس بخوانند و یواشکی بدون اینکه دانشگاه بفهمد بیایند در یکی از مؤسساتی که می‌روم و دوباره امتحان بدهند. اگر دیدم از فرصت استفاده کرده‌اند و خوانده‌اند که هیچ، اما اگر دیدم باز هم قدر نمی‌دانند، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>معمولاً به دانشجویانی که بدانم به دلیل مشکلات نتوانسته‌اند در امتحان آخر ترم خوب بنویسند، فرصتی می‌دهم که دوباره درس بخوانند و یواشکی بدون اینکه دانشگاه بفهمد بیایند در یکی از مؤسساتی که می‌روم و دوباره امتحان بدهند.</p>
<p>اگر دیدم از فرصت استفاده کرده‌اند و خوانده‌اند که هیچ، اما اگر دیدم باز هم قدر نمی‌دانند، دوباره دست رد به سینه‌شان می‌زنم و تا چهار پنج بار می‌فرستمشان خانه که دوباره درس بخوانند و هفته بعد بیایند. آنقدر می‌روند و می‌آیند تا بالاخره مجبور می‌شوند بنشینند مثل یک بچه خوب، درس بخوانند. وقتی فهمیدم حداقل‌های درس را فهمیده‌اند، کمترین نمره قبولی را می‌دهم. (مثلاً ۱۰ و یا در دوره‌های پودمانی، ۱۲)</p>
<p>در کل، عادت دارم از اضطرابِ نمره نگرفتن، به نفع خودشان استفاده کنم تا درس را بخوانند و بفهمند تا در ترم‌های بعد ضرر نکنند.</p>
<p>جالب است که دانشجویانی هستند که پنج بار می‌روند و می‌آیند باز می‌بینی جدی نگرفته‌اند!</p>
<p>در این مواقع (مثل امروز که در مورد دو دانشجو اتفاق افتاد) می‌گویم: نمره قبولی را می‌دهم، اما <strong>باید قول بدهی جایی نگویی من مربی‌ات بوده‌ام!</strong></p>
<p>ناگهان می‌بینم جا می‌خورد. انگار بدترین اهانت را به او کرده‌ای! ناراحت می‌شود و می‌گوید: استاد! دست شما درد نکند! قهر می‌کند و خیلی ناراحت، می‌رود.</p>
<p>(می‌دانم که این جمله او را آزار می‌دهد و توهین بدی است، اما فکر می‌کنم داروی درد این نوع دانشجویان همین رفتار است. تلخ است، اما می‌دانم که این جمله تا ابد در گوششان تکرار می‌شود! شاید در دروس دیگر مواظب باشند که طوری رفتار نکنند که استادشان بگوید: جایی نگویید من استاد شما بوده‌ام! )</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>همیشه بعد از این جمله، خودم را تصور می‌کنم و خدا و معصومین دین را.<br />
بدنم می‌لرزد!<br />
نکند طوری رفتار کرده باشم که امام زمان بگوید: جایی نگویی من امام تو هستم! پیامبر بگوید: جایی نگویی من پیامبر تو بوده‌ام! امام علی بگوید: جایی نگویی پیرو من بوده‌ای!! خدا بگویید: جایی نگویی بنده من بوده‌ای!!<br />
و خدا می‌داند دردناک‌تر از این، جمله‌ای نخواهد بود.<br />
تصور کنید! در قیامت اگر این جمله را بشنویم، چقدر شرمنده می‌شویم!</p>
<p>در این مواقع انگار یک بلندگو در گوشم روشن می‌شود و دائم تکرار می‌کند که: کُونوا لَنا زَینا و لاتَکوُنوا عَلَینا شَینا! (مؤمنین! زینت ما باشید و نه مایه شرمساری ما!)</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamid.aftab.cc/1390/05/%d8%ac%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%86%da%af%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>الگو</title>
		<link>http://hamid.aftab.cc/1390/05/%d8%a7%d9%84%da%af%d9%88/</link>
		<comments>http://hamid.aftab.cc/1390/05/%d8%a7%d9%84%da%af%d9%88/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 30 Jul 2011 10:39:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حمید رضا</dc:creator>
				<category><![CDATA[نکاتی برای بچه حزب اللهی‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نکته]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamid.aftab.cc/?p=546</guid>
		<description><![CDATA[یکی از اشتباهاتی که ممکن است ما انسان‌ها دچارش شویم این است که وقتی با انسانی که در یک زمینه خاص موفق است مواجه می‌شویم، به مرور او را الگوی خود در همه زمینه‌ها قرار می‌دهیم. خودم را که بررسی می‌کنم، می‌بینم یکی از دوستانم را که از لحاظ دینی و اخلاقی، کاملاً قبول دارم، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یکی از اشتباهاتی که ممکن است ما انسان‌ها دچارش شویم این است که وقتی با انسانی که در یک زمینه خاص موفق است مواجه می‌شویم، به مرور او را الگوی خود در همه زمینه‌ها قرار می‌دهیم.</p>
<p>خودم را که بررسی می‌کنم، می‌بینم یکی از دوستانم را که از لحاظ دینی و اخلاقی، کاملاً قبول دارم، الگو قرار داده‌ام، بعد، به مرور طوری شده‌ام که حتی خورد و خوراکم را هم با او تطبیق می‌دهم! (او فلان غذا را می‌خورد، پس من هم بخورم، او به طور مثال بعد از غذا، آب یا دوغ می‌خورد، پس من هم بخورم) در حالی که وقتی بیشتر بررسی می‌کنم، می‌بینم قرار نیست حالا که او در دین و اخلاق، موفق است، برنامه غذایی‌اش هم کاملاً درست و قابل الگوبرداری باشد. (هر چند می‌دانم که کسی که در مسائل دینی الگو باشد، حتی در غذا خوردن هم الگو می‌شود)</p>
<p>یا مثلاً ممکن است یکی را از لحاظ علمی خیلی قبول داشته باشم. این، نباید باعث شود که من از لحاظ دینی نیز او را الگو قرار دهم! (مگر اینکه از لحاظ دینی نیز قابل الگو شدن باشد)</p>
<p>حدس می‌زنم «أسوة حسنة» که خداوند برای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به کار برده است، یعنی ایشان را می‌توان در هر زمینه‌ای الگو قرار داد.</p>
<p>به هر حال، چیزی که عیان است این است که ما مجاز نیستیم کسی به جز معصومین را أسوة حسنة قرار دهیم و در همه جهات او را الگو بدانیم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamid.aftab.cc/1390/05/%d8%a7%d9%84%da%af%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مستحب و مستحب‌تر!</title>
		<link>http://hamid.aftab.cc/1390/03/%d9%85%d8%b3%d8%aa%d8%ad%d8%a8-%d9%88-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d8%ad%d8%a8%e2%80%8c%d8%aa%d8%b1-2/</link>
		<comments>http://hamid.aftab.cc/1390/03/%d9%85%d8%b3%d8%aa%d8%ad%d8%a8-%d9%88-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d8%ad%d8%a8%e2%80%8c%d8%aa%d8%b1-2/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 02 Jun 2011 18:22:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حمید رضا</dc:creator>
				<category><![CDATA[اعتقادات خاص مذهبی من]]></category>
		<category><![CDATA[دین من، اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[نکاتی برای بچه حزب اللهی‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamid.aftab.cc/?p=494</guid>
		<description><![CDATA[یکی از بزرگ‌ترین مشکلاتی که جوانان مذهبی به خصوص آن‌ها که تازه به دریای اسلام زده‌اند، معمولاً با آن مواجه می‌شوند این است که گاهی اوقات با خواندن یک حدیث یا یک آیه و فتوا و &#8230; همان را دوربینی می‌کنند و از دریچه آن به دنیا نگاه می‌کنند. در حالی که چیزی که ما [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یکی از بزرگ‌ترین مشکلاتی که جوانان مذهبی به خصوص آن‌ها که تازه به دریای اسلام زده‌اند، معمولاً با آن مواجه می‌شوند این است که گاهی اوقات با خواندن یک حدیث یا یک آیه و فتوا و &#8230; همان را دوربینی می‌کنند و از دریچه آن به دنیا نگاه می‌کنند. در حالی که چیزی که ما در اسلام بیش از همه داریم &#8220;توجه به شرایط&#8221; است. ممکن است یک چیز، حرام مطلق باشد، اما همان چیز در شرایط دیگر، واجب می‌شود!<br />
مثال واضح آن که همیشه زده می‌شود، خوردن گوشت مردار است. که در حالت عادی حرام است، اما اگر شرایطی پیش آید که شما از گرسنگی دارید هلاک می‌شوید و تنها چیزی که دارید، گوشت مردار است، اگر نخورید و بمیرید، جهنمی هستید. آنجا خوردن آن گوشت واجب است.</p>
<p>شاید فکر کنید: ای بابا! حالا چند درصد احتمال دارد یک انسان در شرایطی گیر کند که هیچ چیز نباشد، تنها چیزی که باشد، گوشت مردار باشد که حالا بخورد یا نخورد!<br />
نه، اینطور به مسائل نگاه نکنید! این‌ها یک دنیا مسأله در پشت خود دارند.<br />
منظور از این مثال دقیقاً گوشت مردار و گرسنگی نیست. این‌ها بیشتر تشبیه است.</p>
<p style="text-align: center;">***</p>
<p>دوستی دارم که جزء نفرات برتر قرائت و حفظ قرآن در شهر و استانمان است.<br />
تقریباً هر شب در مسجد همدیگر را می‌بینیم.<br />
مدتی پیش گویا این حدیث را خوانده‌اند:</p>
<p>امام صادق (علیه السلام) فرمود: من سبح تسبیح فاطمه الزهرا قبل ان یثنی رجلیه من صلاة الفریضه، غفر الله له<br />
هر کس بعد از نماز واجب تسبیح فاطمه زهرا(س) را به جا آورد، قبل از اینکه پای راست را از بالای پای چپ بردارد، جمیع گناهانش آمرزیده می‏شود.</p>
<p>او از وقتی این حدیث را خوانده است، بعد از اینکه نماز تمام می‌شود، با هیچ کس دست نمی‌دهد، حالت نماز را حفظ می‌کند تا دیگران فکر کنند که در حال نماز است و شروع به تسبیحات می‌کند.<br />
هر کجا می‌نشیند، همه به این امید که باید به هم دست بدهند، برای او دست دراز می‌کنند، اما معمولاً دست نمی‌دهد و یا اینکه بدون اینکه رویش را از قبله برگرداند، دستش را خیلی با اکراه دراز می‌کند و خیلی شل دست می‌دهد.</p>
<p>یک بار خودش به من دلیلش را گفت و گفت که: تصور کن! این کار، مثل این است که دوباره متولد شوی! همه گناهانت آمرزیده می‌شود!</p>
<p>از آن طرف، مؤمنینی در مسجد داریم که به محض اینکه نماز جماعت تمام می‌شود، سجده شکر را کمی به تعویق می‌اندازند یا کوتاه می‌کنند تا نظم دست دادن در صف به هم نریزد، خیلی به گرمی رو به مؤمن دیگر می‌کنند و دو دستی و محکم دست می‌دهند، من صدای گرمشان را همیشه می‌شنوم: قبول باشه إن شاء الله. حتی اگر مؤمن کناری آشنا باشد (مثل من) مثلاً می‌گوید: خدا پدرت رو بیامرزه.</p>
<p>آنقدر محبت‌هایی که بعد از نماز جماعت با این دست دادن بین مردم دیده می‌شود را دوست دارم که حد و حساب ندارد. همیشه در ذهن، تصور می‌کنم خدا احتمالاً این بنده‌ها را به فرشتگانش نشان می‌دهد و می‌گوید: ببینید چقدر بندگان مؤمنم زیبا با هم رفتار می‌کنند. حالا آن وسط، یکی هست که خود را از جمع جدا کرده. مؤمنان دست دراز می‌کنند و او دستشان را با سردی پس می‌زند!</p>
<p>شکی نیست که نه دست دادن واجب است و نه تسبیحات، هر دو مستحب‌اند، اما فکر می‌کنید کدام مستحب است و کدام مستحب‌تر؟ کدام نزد خدا مجبوب است و کدام اَحَب؟</p>
<p>شاید این تفکر درست نباشد، اما من فکر می‌کنم یکی از چیزهایی که در قیامت این دوست ما بابت آن باید جواب پس بدهد همین است: چرا به بندگان من اهانت کردی؟ چرا در حالی که او مملو از انرژی آمد که شادی‌اش از با خدا بودن و مکالمه با او را با تو تقسیم کند، تحویلش نگرفتی؟</p>
<p>یعنی گاهی اوقات انجام یک کار مستحب در شرایطی که مناسب نیست، حرام می‌شود.</p>
<p>نمونه بارز آن این است که: ما در احکام اسلامی داریم که انسان نباید خود را در مظان قرار دهد. مظان، اعلال شده، بر وزن مَفعَل و اسم مکان است (مثل مکتب). یعنی مکانی که به انسان ظن بد می‌رود. یعنی اگر می‌دانید عبور از یک پارک باعث بدنامی می‌شود، نباید از آنجا عبور کنید. هر چند که هیچ کس شک ندارد که فی نفسه عبور از پارک مشکلی ندارد.</p>
<p>در مورد مستحبات چیزی که خیلی‌ها دقت نمی‌کنند این است که با توجه به اینکه مستحبات بسیاری می‌توان تصور کرد، ممکن است چندین مستحب همزمان شوند. در این حالت مؤمن باید شرایط را بسنجد و افضل (برتر) را تشخیص دهد.<br />
مثلاً ممکن است خواب و نماز شب همزمان شوند. فردا کار مهمی در پیش است و می‌دانید که اگر برای نماز شب بیدار بمانید، صبح از کار واجب و مهم‌تری باز می‌مانید. کدام افضل است؟ نماز شب یا خوابیدن و رسیدن به آن کار واجب؟ یک مؤمن متعصب، می‌گوید: من هیچ وقت نماز شبم ترک نشده پس حالا هم نباید بشود. اما یک مؤمن واقعی بصیرت دارد و بصیرت یعنی نگاهی فراتر از حد معمول. او فردا و فرداها را می‌بیند و به طور مثال نماز شب را به نافله وتر قناعت می‌کند&#8230;</p>
<p>من مطمئنم این دوست ما یکی از اضطراب‌هایش همیشه این است که نکند کسی دست دراز کند و این رفتار من به او اهانت باشد! آیا خداوند می‌پذیرد که انسان به خاطر یک کار مستحب که می‌شود حتی با کمی تأخیر انجام داد، علاوه بر رفتاری که به نوعی شکستن وحدت و جدا شدن از جمع و اهانت به مؤمنین تلقی می‌شود، انسان برای هر نماز، اینقدر اضطراب به خود راه بدهد و فکر و خیال کند؟ و نتیجه‌اش این شود که به مرور از هر چه نماز و جماعت و وحدت و دین است خسته شود؟ (هر چند که عادت و ترس نگذارد این خستگی را به زبان و عمل بیاورد و همچنان مؤمن باشد، اما خستگی از دین و لذت نبردن از آن در ظاهر و باطنش دیده شود)</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>البته:</strong></span></p>
<p>دقت کنید که این نظرات، نیاز به تحلیل‌های بسیار دارد. چشم‌بسته قبول نکنید.<br />
خود من می‌توانم برای نظراتم نقیض‌هایی بیان کنم:<br />
به طور مثال شاید این دوست ما در مقام دفاع، بگوید: ایمان یعنی اعتقاد کامل به آن حدیث امام صادق. پس، من باید به آن حدیث عمل کنم یعنی بعد از نماز، سریعاً تسبیحات را شروع کنم و با کسی دست ندهم حتی اگر کسی خوشش نیاید. چون در دین اسلام «خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو» (تقریباً) قابل قبول نیست! ما نباید همرنگ هر جماعتی شویم. (یعنی در حقیقت این در ذهن دوست ما باشد که من این جماعت را به مرور متقاعد می‌کنم که مثل من، ابتدا تسبیحات بگویند و بعد از تسبیحات دست بدهند)<br />
در نهایت، چون دل‌ها به دست خداست، خدا خودش می‌داند چطور رفتار به ظاهر بدِ من را در دل مؤمنین خنثی کند و حتی باعث ایجاد محبوبیت شود. یعنی درست است که دست ندادن من ممکن است باعث شود به دیگران اهانت شود، اما چون من به دستور الهی گوش کرده‌ام، خدا اگر بخواهد، حب این کار و این رفتار را در دل مؤمنین می‌اندازد و کدورت را به دل‌هاشان راه نمی‌دهد. من با کمی تأخیر با آن‌ها دست می‌دهم، خدا خودش کار را درست می‌کند&#8230;<br />
این هم دیدگاهی است که باعث می‌شود این موضوع هم مثل بسیاری از موضوعات (مثل <strong><a href="http://hamid.aftab.cc/1389/02/good-and-bad/" target="_blank">مسأله خیر و شر </a></strong>که قبلاً در موردش صحبت کردم) کمی پیچیده شود، اما چیزی که من به عنوان یک انسان و یک دوست از این رفتار برداشت می‌کنم، کم محلی و دوری از جمع مؤمنین و کمی تفکر برتراندیشی است.</p>
<p><strong>نکته آخر اینکه: </strong>مسأله دست دادن و جماعت یک مثال بود، شما آن‌را به تمام رفتارهای دینی گسترش دهید.<br />
فکر می‌کنم لباس را روی شلوار گذاشتن، یک مستحب باشد (شاید هم نباشد، اما این روزها بیشتر نماد یک انسان کاملاً مذهبی است) اما شما اگر می‌دانید با این ظاهر، در محیط کار طوری به شما نگاه می‌کنند که انگار منکراتی هستید و نفوذ و اهمیت شما کم شود، شاید بشود لباس را اینطور نپوشید.<br />
البته عرض کردم که این‌ها نیاز به تحلیل‌های بیشتر و بررسی شرایط دارد، وگرنه شاید شرایط کار باعث شود شما کم کم ریش‌هایتان را هفت تیغه کنید، با خانم‌ها راحت باشید، کرابات بزنید و خلاصه به مرور هر چه دارید از شما بگیرد! گفتم که همرنگ جماعت شدن چندان معنی ندارد. (یا اگر خانم هستید، شاید اگر محتاط نباشید به مرور شرایط باعث شود شما چادر را کنار بگذارید، بعد، کمی هم آرایش کنید، بعد کمی هم با نامحرم شوخی کنید که خشک نباشید و خلاصه به مرور از آن طرف بیافتید!)<br />
اما اگر می‌دانید با چشم‌پوشی از برخی مسائل، زندگیِ آرام‌تر و لذت‌بخش‌تر و نفوذ معنوی بیشتری دارید، با احتیاط برخی مسائل مستحب را با مستحب‌تر جایگزین کنید. (دفت کنید که در مورد مستحبات صحبت می‌کنیم و نه واجب)<br />
مثال می‌زنم: ممکن است من در جایگاه وو شرایط مدرس دانشگاه، بتوانم با کمی ظاهر عمومی‌تر، بهتر معارف دین را منتشر کنم. در حالی که اگر قرار بود ظاهری بسیار مذهبی داشته باشم (مثل لباس سفید با یقه چسبان، انگشتر عقیق، ریش بلند و قرنطینه کردن خودم نسبت به جنس مؤنث که البته بیشتر به رفتارهای متعصبانه شبیه است و نه اسلامی)، بعید بود با توجه به شرایط جامعه، حرفم شنیده شود چه برسد به اینکه در دل‌ها اثر کند.</p>
<p>به هر حال، به نظر می‌رسد باید کمی در برخی رفتارهای دینی تجدید نظر  کنیم. عواقب کار را بررسی کنیم و بهتر را نسبت به خوب انتخاب کنیم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamid.aftab.cc/1390/03/%d9%85%d8%b3%d8%aa%d8%ad%d8%a8-%d9%88-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d8%ad%d8%a8%e2%80%8c%d8%aa%d8%b1-2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مباد فرزندم که فخر بفروشی</title>
		<link>http://hamid.aftab.cc/1390/02/%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%af-%d9%81%d8%b1%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%85-%da%a9%d9%87-%d9%81%d8%ae%d8%b1-%d8%a8%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b4%db%8c/</link>
		<comments>http://hamid.aftab.cc/1390/02/%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%af-%d9%81%d8%b1%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%85-%da%a9%d9%87-%d9%81%d8%ae%d8%b1-%d8%a8%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b4%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 01 May 2011 21:32:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حمید رضا</dc:creator>
				<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[نکاتی برای بچه حزب اللهی‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamid.aftab.cc/?p=450</guid>
		<description><![CDATA[شاید سنین ۱۵ سالگی بود که هر وقت بابای خدابیامرزمان می‌دید که علاقه شدیدی به مسجد و منبر پیدا کرده‌ایم، خودش برامان منبر می‌رفت و بین صحبت‌هایش هر بار این داستان را گوشزد می‌کرد. می‌گفت: *** دو برادر بودند که در خانه‌ای زندگی می‌کردند. اولی که در طبقه بالایی بود، صبح تا شب مشغول عبادت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>شاید سنین ۱۵ سالگی بود که هر وقت بابای خدابیامرزمان می‌دید که علاقه شدیدی به مسجد و منبر پیدا کرده‌ایم، خودش برامان منبر می‌رفت و بین صحبت‌هایش هر بار این داستان را گوشزد می‌کرد. می‌گفت:</p>
<p style="text-align: center;">***</p>
<p>دو برادر بودند که در خانه‌ای زندگی می‌کردند.</p>
<p>اولی که در طبقه بالایی بود، صبح تا شب مشغول عبادت و راز و نیاز بود.</p>
<p>دومی که در طبقه پایینی بود، صبح تا شب مشغول عیاشی و معصیت بود.</p>
<p>سال‌ها به همین صورت گذشت و این دو همچنان به کار خود مشغول، تا اینکه یک روز پایینی با خود گفت: ما سال‌هاست که عیاشی و معصیت می‌کنیم و به جایی و چیزی نرسیدیم، بگذار سری به برادرمان بزنیم، شاید او وضع بهتری داشته باشد. برخاست و رفت به سمت طبقه بالا. از آن طرف، برادر عابد که از عبادت ظاهری و پوچ خسته شده بود، با خود گفت: سال‌هاست که عبادت می‌کنیم و به جایی نرسیده‌ایم، بگذاری سری به برادرمان بزنیم، شاید او وضع بهتری داشته باشد. برخاست و رفت به سمت طبقه پایین.</p>
<p>در بین پله‌ها، عزرائیل جان هر دو را گرفت در حالی که بالایی به دین پایینی از دنیا رفت و پایینی به دین بالایی!</p>
<p style="text-align: center;">***</p>
<p>می‌گفت: مراقب باش پسرم که مبادا به بنده‌ای هر چند گناهکار، فخر بفروشی که هم‌او ممکن است روزی به بهترین اعتقاد و همین تو به دین دیگر از دنیا بروی!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamid.aftab.cc/1390/02/%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%af-%d9%81%d8%b1%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%85-%da%a9%d9%87-%d9%81%d8%ae%d8%b1-%d8%a8%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b4%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

