اميد من! قرض مگير

اميد من!
حتى از برادر و خواهر و يا حتى مادر خود پولى قرض مگير كه خيلى زود مى فهمى به خفتش نمى ارزد!
اگر ناچار به قرض شدى، در اولين فرصت كه توانا شدى، قرضت را (با كمى بيشتر به عنوان هديه) ادا كن و خودت را از زير ذلت آن خارج نما.

دنياى تقيه

اميد من!
در دنيايى كه حق و باطل با بالا و پايين رفتن نرخ دلار تعيين مى شود، همان بهتر كه تو علناً از حق دفاع نكنى…
چرا كه:
حقى كه نرخ دلار را بالا نبرد، حق نيست!
و آنگاه كه بالا رفت، دنيا تو را و حقى كه از آن دفاع كردى را ناحق شمرد و سركوفتت زند!!

آزادى

اميد من،
هر چقدر خواستى آزاد باش اما بدان كه آزادى اى كه آزادى ديگران را محدود كند، مقبول و مشروع نيست.

زندگى اجتماعى يعنى دور خودت و ديگران دايره اى مساوى بكشى، همه در آن دايره آزادند، اما نه تو آنقدر آزادى كه به دايره ديگران وارد شوى و نه ديگران آنقدر آزاد كه بخواهند با بزرگ كردن دايره شان، دايره تو را كوچكتر كنند…

صورت نورانی یا سیرت نورانی؟

امید من! شیطان گاهی از طریق نور صورت در مؤمن نفوذ می‌کند تا نور سیرتش را بگیرد… مقابل آینده می‌ایستد، می‌گوید: الحمد لله صورتم هر روز نورانی‌تر می‌شود. همین کافی‌ست تا اعتماد به نفس کاذب در او شکل بگیرد و از توجه به نور سیرتش باز بماند.

امید من! نکند تصور کنی که صورت نورانی لزوماً نشان از سیرت نورانی و تأیید راه فعلی‌ست که بسیار بوده‌اند با صورت‌های نورانی و سیرت‌های تاریک و بسیار نیز بوده‌اند با صورت‌های تاریک اما سیرت‌های نورانی…

لقاء الله

اميد من، اگر مى خواهى بدانى آيا در عُقبىٰ، به لقاء الله نائل مى آيى يا خير، ببين در دنيا لياقت حضور در محضر حجة الله (امام عصر) را دارى يا خير!؟
اگر در عقبى آن خواهى، در دنيا به دنبال اين باش…

قدر خستگی را بدان…

امید من!

نکند «خستگی» را بهانه‌ای برای ترک عبادت کنی… بدان که در خستگی چیزها نهفته است. خداوند خستگان (در راه حلال) را دوست می‌دارد و اگر تن به عبادت دهی خواهی دید که آن زمان که خسته‌ای بیشتر تو را تحویل خواهد گرفت.
پس، قدر خستگی را بدان…

[نکته جالبی بود که سال گذشته در یکی از سخنرانی‌های استاد پناهیان شنیدم و بارها تستش کردم و نتایج ارزشمندی گرفتم]

شیطانی برای تمام انسان‌ها

امید من! نکند فکر کنی در مسجد از شر شیطان در امانی که شیطان حتی برای مستخدم و آبدارچی مسجد نیز راه خاص او را دارد!

آبدارچی‌ای را می‌شناسم که در این ۱۵ سالی که من او را شناخته‌ام، یک بار هم دعای توسل و کمیل و ندبه و زیارت عاشورایی که در مسجدشان تشکیل شده است را نخوانده و در جلسه‌ی دعا حاضر نبوده! چرا؟ چون شیطان به او القا کرده که چای دادن ثوابش بیشتر است و او وظیفه‌اش همین کار است!

مداحی را می‌شناسم که یک بار هم بر مظلومیت حسین نگریسته! چون وقتی می‌خوانده است، شیطان القا کرده که اگر گریه کنی گلویت می‌گیرد و وقتی مداحی دیگران را گوش می‌کرده به اشعار و نوع خواندن او توجه می‌کرده و خوبی‌ها و بدی‌های مداحی او را در ذهن بررسی می‌کرده.

امام جماعتی را می‌شناسم که بعد از نماز، برای دعاها و زیارات نمی‌ماند و سریع مسجد را ترک می‌کند چون شیطان به او القا کرده که می‌تواند از وقتش در منزل بهتر استفاده کند و یا حال و هوای بهتری داشته باشد… (و من می‌دانم که در منزل فرصتی برای خواندنشان برایش پیش نمی‌آید…)

گناهان دنباله‌دار

حنانه جان، دخترم،
برخی گناهان، دنباله‌دار هستند…
اگر خودت را برای نامحرم آراستی، نه اینکه همان چند دقیقه که در حال آرایش بودی، مرتکب گناه شدی، که هر قدم که در کوی و برزن بر داری بر بار گناهات افزوده می‌شود.
و اگر برای خدا چنین نکردی، هر گام که بر می‌داری بر نورانیت خودت و زندگی‌ات و پرونده‌ات افزوده می‌گردد.
حنانه‌ام، من تو را در انتخاب یکی از این دو، آزاد می‌گذارم اما التماست می‌کنم که به خاطر امیدمان و امیدهایمان راه دوم را برگزینی…

امید من، پسرم،
هر نگاه حرام و هر کلام و دوستی حرام با نامحرم که من و تو داشته باشیم، حنانه‌مان را بیشتر به خطر انداخته‌ایم و من مطمئنم که تو طاقت لحظه‌ای آزار او را نداری، همانطور که من ندارم.
امید من،
عزتت را حفظ کن. مباد حتی لحظه‌ای به دختری که خودش خودش را ارزان فروخته نگاه بیندازی.
ارزش تو بالاتر از آن است که مجذوب کسی شوی که برای خودش ارزشی قائل نیست…

امید من! گشتم نبود، نگرد نیست!

امید من! به دنبال آرامش، زیبایی و قدرت مطلق مباش که کسی که این دنیا را آفرید، برای زیباترین موجود دنیا (طاووس)، زشت‌ترین صدا را قرار داد، بزرگ‌ترین موجود (وال) را وابسته به کوچک‌ترین موجود (پلانکتون) قرار داد و آرامش باهوش‌ترین موجود (انسان) را با کودن‌ترین موجود (پشه) به هم زد…

همه و همه نیست مگر برای آن‌که انسان بداند دنیا جای رسیدن به کمال مطلق نیست!

امید من! به خودت مهلت بده…

امید من!

به طفلی نگاه کن… بهترین استاد، بهترین کتاب، بهترین شرایط نتواند به او حتی کلمه‌ای بیاموزد! چند ماهی که گذشت تازه زبان باز می‌کند، چند سالی که گذشت تازه راه رفتن می‌آموزد، چند سال بعد یاد می‌گیرد، چند سال بعد خیلی بهتر یاد می‌گیرد…

اگر گنجایش چیزی را نداشتی کمی به خودت مهلت بده. هیچ گاه عجله نکن حتی در عبادت…

کسی که تازه نمازخوان شده است چگونه می‌تواند حتی نافله‌های شب را هم بخواند. مدت‌ها باید فقط نماز بخواند، مدتی بعد بخشی را به جماعت می‌خواند، مدتی بعد نافله عشا را اضافه می‌کند، مدتی بعد نماز زیبای غفیله را می‌خواند، مدتی بعد یک رکعت نافله شب (وتر) و شاید ده‌ها سال طول بکشد تا برسد به گنجایش خواندن کل نماز شب و نافله‌ها و عبادات دیگر…

پس، هرگز در ابتدا به حال کسی که بعد از سال‌ها عمر به مرحله‌ای رسیده است که تمام نافله‌ها را می‌خواند و مکروهی از او سر نمی‌زند غبطه مخور و به خودت مهلت بده تا با اصرار به آنچه فعلاً در توان داری به آن‌جا برسی 😉

از خود بپرس…

امید من!

به هر کار بزرگی که خواستی دست بزن، اما فراموش نکن که در طی مسیر، هر روز صبح از خود بپرسی «هدف از خلقت من چه بوده؟»

اگر آن کار تو را به پاسخ این سؤال می‌رساند با جدیت بیشتری انجام خواهی داد وگرنه رهایش خواهی کرد…

فراموش نکن: کارهای بزرگی هستند که نباید انجامشان دهی!

امید من! متنوع باش حتی در عبادت…

پری‌روز (جمعه) عصر به سرمان زد و با خانواده راه افتادیم ۲۰۰ کیلومتر را رفتیم که در قم در حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) نماز مغرب و عشا را بخوانیم و برگردیم!

دیدیم هوا در این زمستان، بهاری است و ما هم که دلمان برای قم تنگ شده…

بعد از نماز تا حاج خانم بخواهد حاجاتش را از خدا بخواهد، گشتی در بازار زدیم.

دیدم یک تنوع در نمازهایم نیاز دارم… بنابراین یک سجاده بسیار بسیار زیبا (و گران‌قیمت!!) که انسان نگاه که می‌کند حال و هوایش عوض می‌شود خریدم.

در این دو روز دیدم چه کیفی می‌کنم وقتی روی این سجاده هستم 🙂

انگار کمی نمازهایم روال عادی پیدا کرده بود!

برنامه ریختم که از این به بعد هر از چند گاهی یک تنوع ایجاد کنم! مثلاً در گام بعد می‌خواهم یک انگشتر فیروزه نقره که در قم قیمت گرفتیم و ۲۳۰ هزار تومان بود را بگیرم. انصافاً قشنگ بود… یک انگشتر جایگزین عقیق هم برای مرحله بعد دیده‌ام… بعد از آن احتمالاً یک عبا بگیرم که در خانه استفاده کنم… یا مثلاً یک چفیه زیبا… چه حالی می‌دهد نماز در این حالت!

خلاصه:

امید من! متنوع باش، حتی در عبادت 😉

يك تعريف=يك نافله بيشتر

اميد من!
با خود قرار بگذار كه در هر روز كه از تو (به خاطر نعماتى كه خدا به تو داده است) تعريف مى كند، آن روز يك نافله به نافله هايى كه طبق معمول مى خوانى اضافه كنى…
مى دانى با اين كار، با يك تير چند نشان را زده اى؟

از رنگ سياه بترس

اميد من!
اگر روزى متوجه شدى تمايلت به رنگ سياه بيش از هر رنگى است، به خود شك كن! بدان كه شيطان براى شناساندن دوستانش به ديگران، آن ها را و هر چه در مالكيت آن هاست، سياه مى كند…
و بدان كه در دو جا عكس اين گفته صادق است: رنگ لباس عزادار (واقعى) حسين و رنگ چادر بيرون زن مسلمان (واقعى).
عجيب است كه در اين دو موقعيت نبودن سياهى يعنى شيطان… و من هنوز رمز آن را كشف نكرده ام!