اكنون كه مى نويسم، در بانك منتظر هستم تا شماره ام را بخوانند…
هميشه يك كارمند در صندوق هفت بود كه خيلى عصبى بود. هميشه اخمهايش در هم بود و با مردم خيلى بد صحبت مى كرد! برعكس، يك كارمند در باجه وام بود كه بسيار مهربان با مردم رفتار مى كرد، سؤالات را با خنده جواب مى داد…
امروز متوجه شدم كه جاى اين دو نفر عوض شده. حالا همان كارمندى كه اخمو بود، چقدر مهربان و خندان با مردم برخورد مى كرد و آن يكى چقدر اخمهايش در هم رفته بود!!
با سلام
جالب بود من فکر میکنم کارمندان باجه نمیخواهند اخمو باشند ولی شرایط کاری به گونه ای است که مردم فکر می کنند انها اخم کرده اند
اخه باید خیلی حواسمون جمع باشه که اخر برج از حقوقمون چیزی بمونه 🙂
چقدر جالب بود و قشنگ… دوسش داشتم این متنو اونم خیلـــــــــــــــی …
کاملا درسته اما به نظر من که خودم هر روز پشت باجه بانک با مردم سر و کله میزنم اون کارمندی هنر میکنه که با وجود شلوغی و سختی کار به مردم لبخند بزنه…. (اول از همه قابل توجه خودم )