يك همسايه داريم كه ايمانش همه مان را به تعجب وا داشته!!
صبح زود، قبل از اذان مى روم در حياط كه كمى در سكوت شب با خدا حرف بزنم، مى بينم او از من هم سحرخيزتر است و رفته است فضا!! بوى فضا رفتنش اجازه نمى دهد بيشتر از چند دقيقه در حياط بمانم!!
صبح كه مى خواهم بروم سر كار، مى بينم زودتر از من رفته است سر كار و بوى كار كردنش كل محل را گرفته!!
ظهر كه مى خواهم بروم مسجد، مى بينم باز هم رودست خورده ام و او زودتر از من رفته فضا!
بعد از ناهار مى روم در زير سايه درختهاى حياط حال و هوا عوض كنم، مى بينم باز هم بوى فضا رفتنش انسان را ديوانه مى كند!
تا آخر شب كه مى روم در حياط دو ركعت وتيره بخوانم، مى بينم اى بابا! او انگار ساعتش را با من هماهنگ كرده!!! يا شايد كلاً در فضا سير مى كند و پايين بيا نيست!!
آرى، انگار او ايمان قوى اى به خدايش دارد!
بارها به خودم گفته ام اگر آنقدرى كه اين همسايه به فضاى بدبويش مى رود، من به فضاى قرب الهى رفته بودم، الان از اولياء الله مى بودم!!
ساعت ١٥:١٥ روز ١٢ خرداد ٩٢، در حالى كه با يك دست در گوشى مى نويسم و با دست ديگرم لباسم را جلو بينى ام گرفته:(
