خدايا از من بكاه و به او بيفزاى

جوانك مملو از غرور دانشش شده بود.
يك روز با مادر پيرش بر سر موضوعى بحث مى كرد. سادگى و كم سوادى مادر خونش را به جوش آورد… در اوج عصبانيت گفت: نمى فهمى ديگر! نمى فهمى! عقلت كم است! من مانده ام چطور از تو با اين عقل كم، من با اين همه عقل به دنيا آمده ام؟

مادر با صدايى آهسته كه انگار دلش نمى خواست بگويد، گفت: آخر آن وقت كه تو را باردار بودم، به خدا گفتم: خدايا! از عقل من بكاه و به عقل فرزندم بيفزاى…

و جوانك… اشك از چشمانش جارى شد…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ERROR: si-captcha.php plugin: GD image support not detected in PHP!

Contact your web host and ask them to enable GD image support for PHP.

ERROR: si-captcha.php plugin: imagepng function not detected in PHP!

Contact your web host and ask them to enable imagepng for PHP.

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.