ظاهراً خدا از مطلب اخیرم، گلایه دارد…
در مطلب اخیر در آفتابگردان، چیزهایی در مورد برادر بزرگتر گفته بودم که هر چند هدفم تحقیر او نبود و فقط بیان تجربه بود، اما ظاهراً اشتباه بوده است و خدا خوشش نیامده 🙁
امروز ۱۳۹۵/۸/۲۰ ساعت ۱۳ تا ۱۴ حاج خانم تلویزیون را روشن کرده بود که در حین آشپزی سخنرانی گوش کند و من هم در اتاقم کار میکردم. سخنرانی استاد رفیعی پخش میشد، داستان عجیب و بهتآوری بیان کرد که من تا به حال نشنیده بودم. در اینترنت جستجو کردم و کاملش را پیدا کردم:
امام حسین(ع) مدام به برادر بزرگ خویش، امام مجتبی(ع) احترام میگذاشت و آن حضرت را گرامی میداشت و كاری كه موجب بیحرمتی و بی ادبی میشد، انجام نمیداد.
* علامه مجلسی مینویسد: روزی فقیری نزد امام حسن(ع)، امام حسین(ع) و عبدالله بن جعفر رسید و از این سه چهره نامدار هاشمی كمك خواست. امام حسن(ع) فرمود: «انّ المسألة لا تحلّ الاّ فی احدی ثلاث دم مفجّع او دین مقرّع او فقر مدقع، ففیایّها تسئل؟»
از دیگران كمك مالی خواستن تنها در سه مورد رواست: یكی این كه خونبهایی به گردن كسی باشد و او از پرداخت آن به كلی عاجز باشد. دوم: بدهی كمرشكن داشته باشد. سوم: فقیر و درماندهای كه دستش به جایی نرسد.
كدام یك از این سه چیز برای شما اتفاق افتاده است؟
فقیر گفت: اتفاقاً یكی از این سه مورد است.
امام حسن(ع) پنجاه دینار به آن فقیر كمك كرد. امام حسین(ع) به احترام برادر چهل و نه دینار كمك كرد. یك دینار كمتر و عبدالله بن جعفر به احترام این دو چهل و هشت دینار به فقیر كمك نمود.
چه ظرافتی و چه احترامی! باور کن وقتی شنیدم میخکوب زمین شدم!
استاد رفیعی ادامه داد: احترام برادر بزرگترت را حفظ کن، اگر برادر بزرگتر فقیرتر است و مثلاً ۱۰۰ هزار تومان به مادر کمک میکند، تو نیا جلو او یک میلیون تومان کمک نکن!! مشکلی نیست، یک میلیون کمک کن اما ۹۰ هزار تومانش را فعلاً که برادر بزرگ ایستاده بده و بقیه را در خفا به مادر بده که برادر بزرگتر احساس شرمندگی نکند…
من چه بگویم!؟ ? گاهی بعضی قضایا مثل یک سیلی به آدم مست است! یک دفعه به هوش میآیی و میگویی من کجا هستم!؟
واقعاً ما کجاییم و جایی که آنها بودند کجا…!؟
حالا ایناهیچ، خداروشکر دوباره توئیت هاتون در مورد زبان خارجه و مسائل روزمره شد؛ این کتابه رو که توییت میکردید مغز من به شکل? __؟ در میومد! ?
آفرین بر شما