به نام آغازگر هستی

از خاطراتم خواهم نوشت، از مشغله‌ها و دغدغه‌هایم، درباره‌ی برداشت‌هایم از زندگی و اتفاقات آن، از معجزات زندگی‌ام، از برداشت‌هایم درباره‌ی مطالعه یک کتاب خاص، به خصوص قرآن و دیگر کتب مذهبی، و خلاصه، مطالبی که گفتنش در اینجا راحت‌تر است تا در آفتابگردان.

سلام؛

درست است که پیش از این، یک فروم‌بلاگ داشته‌ام و مطالبم در بخش‌های مختلف آفتابگردان ثبت می‌شده است، اما باید قبول کرد که بعضی از نوشته‌ها را نمی‌شود در آفتابگردان منتشر کرد! مشخص است که آفتابگردان، یک کانون است و نمی‌شود مطالبی را که ممکن است نظر شخصی من باشد، در آنجا منتشر کرد، چرا که امکان دارد این‌طور برداشت شود که این نظر شخصی، ایده‌ی کل کانون و اعضا و مدیران آن است.

از طرفی، محدودیت‌هایی در فروم‌بلاگ داشتم (که مهم‌ترین آن‌ها عدم امکان دسته‌بندی مطالب بود) و البته اشتیاقی برای کار با سیستم جذاب مدیریت وبلاگ WordPress که مجموعاً دست به دست هم داد تا به نوعی در حیاط خلوت سایت، چیزهایی بنویسم.

مطالبی که خواهم نوشت بیشتر جنبه غیرکامپیوتری خواهد داشت. چون اگر قرار باشد کامپیوتری بنویسم، ترجیح می‌دهم در آفتابگردان منتشر شود.

از خاطراتم خواهم نوشت، از مشغله‌ها و دغدغه‌هایم، درباره‌ی برداشت‌هایم از زندگی و اتفاقات آن، از معجزات زندگی‌ام، از برداشت‌هایم درباره‌ی مطالعه یک کتاب خاص، به خصوص قرآن و دیگر کتب مذهبی، و خلاصه، مطالبی که گفتنش در اینجا راحت‌تر است تا در آفتابگردان.

انتخاب کلمه Follower (یا پیرو)، بیشتر برمی‌گردد به همان کلمه آفتابگردان. دلیل اصلی انتخاب آفتابگردان، عادت زیبای این گل است: پیروی.

nowruz92-sunflower
این کارت‌پستال را برای عید ۹۲ به مدیران آفتابگردان هدیه دادیم…

آفتابگردان، پیرو است،
پیرو نور.
می‌چرخد به سمت نور…
نورانی‌ترین نور،
منبع نور…

به کلمه Flower (به معنی گل) هم شبیه است و ممکن است در نگاه اول، با پیش‌زمینه آفتابگردان، Flower خوانده شود که جالب است.
به انگلیسی، Sunflower is a follower flower (آفتابگردان یک گل پیرو است)
از طرفی، کلمه Follower به معنی شیعه نیز هست. که من عاشق این منش هستم.

خوب، شروع می‌کنیم و امیدوارم مطالب این وبلاگ در یافتن نور و چرخیدن به سمت او و پیروی از او مؤثر باشد.

نظرات شما را بر روی دیده خواهم گذاشت و پیشاپیش قدردان شما هستم.

موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند

راز گریه برای امام حسین

چند شب مانده به آخر سال ۹۰، پدر امام جماعت مسجد فوت کرد و یک شب بعد از نماز مغرب و عشاء برای پدرش مجلس ترحیم گرفتند.
من دورادور زیر نظر داشتمش که ببینم برای پدرش چقدر گریه می‌کند!؟ جالب است که هر چه روضه خوان از داغ پدر گفت و حتی یک جمله آتشین هم گفت و آن اینکه: حاج آقای فلانی! شما در سفر بودید و پدرتان فوت کرد، نبودید که آخرین لحظات بر سر بالین پدر باشید… اما یک قطره اشک هم از این بنده خدا استخراج نشد! ما هم گفتیم حالا که پسرش گریه نمی‌کند، ما کاسه داغ‌تر از آش بشویم که چه بشود؟!! 🙂
اما عجیب آنجا بود که به محض اینکه روضه خوان گریز زد به کربلا و روضه امام حسین (علیه السلام) را شروع کرد، باور کنید این بنده خدا آنقدر بلند بلند گریه می‌کرد و خروار خروار اشک می‌ریخت که من گفتم الان است که از حال برود!!!
***
امروز دعای ندبه شبکه یک در هویزه تشکیل شده بود. مداح می‌گفت: مادران شهدایی را می‌شناسم که پس از گذشت این چند سال، داغ شهیدانشان تا حدودی التیام پیدا کرده اما به محض اینکه روضه امام حسین را می‌خوانی انگار که بزرگ‌ترین داغ را دیده باشند برای امام حسین زار می‌زنند!

من هنوز نمی‌توانم درک کنم که آیا واقعاً در این ماجرا رازی نهفته است یا خیر!؟
آیا این فقط یک تلقین است یا اینکه آن حدیث واقعاً صحت دارد که: از برای حسین گرمایی در دل مؤمنین است که تا ابد خاموش نمی‌شود!

باید چند ماجرای دیگر برایم اتفاق بیفتد تا کاملاً برایم ثابت شود…