امید من! رسم بندگی از مرغ عشق آموز!

اتفاقات روزانه, اعتقادات خاص مذهبی من, نکته هیچ دیدگاه »

نمی‌دانم رابطه‌تان با حیوانات چطور است!؟ تا یاد دارم از کودکی به هر حال، با چندین نوع حیوان در خانه سر و کله زده‌ام. عاشق حیوانات هستم. این روزها یک قفس فنج دارم و یک قفس مرغ عشق (و ده سال می‌شود که این قفس‌ها این نوع پرنده‌ها را میزبانی می‌کنند) و یک آکواریوم یک و نیم متری پر از انواع ماهی. (که البته این آکواریوم از صدقه سر برادر بزرگ‌تر به این زیبایی است)

https://photos-1.dropbox.com/i/xl/6Dk8ZYKHk9zQX_HTcd0kONXxKt6_W0A0MDgIO-S2sYA/7393532/1332622800/751a517/

به هر حال، یکی از عجایبی که در مورد مرغ عشق‌ها مشاهده کرده‌ام، چیزی است که دلیل نامگذاری آن‌ها به مرغ عشق نیز هست و آن، نوع علاقه پرنده نر و ماده به یکدیگر است!

می‌دانید چرا این نوع پرنده را مرغ عشق می‌نامند؟

http://img.aftab.cc/news/90/l_ove_bird.jpg

من خودم این دلایل را برای این نامگذاری می‌دانم:

اولاً این نوع پرنده به همین راحتی‌ها جفت مناسب هم را پیدا نمی‌کنند! به همین راحتی‌ها عاشق نمی‌شوند و اگر هم شوند، عاشق هر کسی نمی‌شوند! خیلی بعید است بتوانید دو پرنده رندوم از این نوع گیر بیاورید و آن‌ها را در یک قفس بیندازید و انتظار داشته باشید که عاشق هم شوند و تخم بگذارند و جوجه‌دار شوند! خیر، باید یک گروه از آن‌ها را با هم داشته باشید و بعد منتظر باشید و ببیند که کدام یک عشق اصلی و حقیقی خود را پیدا می‌کند.
اما جالبی ماجرا بعد از این انتخاب و جفت شدن است!
باور نمی‌کنید چقدر این دو پرنده عاشق هم می‌شوند! صبح تا شب می‌بینی این‌ها دارند همدیگر را نوازش می‌کنند و دائماً به یاد هم هستند.
از این‌ها گذشته، موضوع زمانی جالب می‌شود که بچه‌دار می‌شوند!
خیلی بعید است کسی که ناشی است بتواند جوجه سالم از این پرنده‌ها بیرون بکشد!
تا حدودی که غریزه‌شان حکم می‌کند، روی تخم می‌خوابند و جوجه را بیرون می‌آورند و بزرگ می‌کنند. اما به محض اینکه احساس کنند حب فرزند دارد از میزان علاقه‌شان نسبت به هم کم می‌کند، جوجه را آنقدر می‌زنند تا بمیرد!
به آن صورتِ مظلوم و اسم عاشقانه‌شان نگاه نکنید! در یک روز تمام جوجه‌های خود را می‌کشند!
باید زرنگ باشی و به محض اینکه دیدی دارند جوجه‌ها را می‌زنند، از پدر و مادر جدا کنی یا اینکه اگر در هوای آزاد باشند، جوجه‌ها خودشان فرار می‌کنند و زندگی‌شان را تنهایی ادامه می‌دهند.
من حیوانات زیادی داشته‌ام و مستندهای زیادی در مورد حیوانات دیده‌ام. تا به حال حیوانی مثل این‌ها ندیده‌ام که چنین بلایی سر جوجه‌های خود بیاورند!

شاید از یک نگاه، بی‌رحم به نظر برسند، اما از نگاهی متفاوت، عشق خدشه‌ناپذیر این پرندگان به هم را می‌رساند و این ارزشمند است.

***

هر بار که این اتفاقات را تجربه می‌کنم، عشق بین خودم و خدا را با آن‌ها مقایسه می‌کنم.
می‌بینم خدا وکیلی جوجه‌های بسیاری دور و برم را گرفته‌اند و باعث شده‌اند که از عشقم نسبت به او کاسته شود. خدا بارها در قرآنش از حب فرزند و مال و شهوات یاد کرده است و گفته است که مراقب باشید این‌ها از عشق بین من و شما نکاهد، اما ما هوس‌بازها هر بار عاشق یکی شده‌ایم و شریک‌های زیادی برای این عشق در نظر گرفته‌ایم :( به اندازه آن مرغ عشق هم نیستیم که هر لحظه به یاد عشقمان باشیم و به خاطر عشق اصلی‌مان از جوجه‌هامان بگذریم.

آری، امید من! رسم بندگی از مرغ عشق آموز!

چند جمله در مورد خوف از خدا

دین من، اسلام, نقل قول‌ها (احادیث، روایات و ...), نکته ۲ دیدگاه »

فصل چهارم از باب چهارم کتاب معراج السعاده چقدر خواندنی‌ست! در باب انواع خوف و به ویژه خوف از خدا چند جمله ناب دارد که حیفم آمد اینجا نیاورم:
- در خبر قدسی وارد شده است که:
به عزت خودم قسم، که بر هیچ بنده‌ای دو ترس را جمع نمی‌کنم و از برای هیچ بنده‌ای دو امن را قرار نمی‌دهم. پس هر که در دنیا از من ایمن باشد، در روز قیامت او را خواهم ترسانید و هر که در دنیا از من بترسد، در روز قیامت او را ایمن خواهم ساخت.

- از حضرت رسول مروی است که: هر که از خدا بترسد خدا همه چیز را از او می‌ترساند و هر که از خدا نترسد، خدا او را از همه چیز می‌ترساند.

- آیه‌های خوف هم که بسیارند:
– و اما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی فإن الجنه هی المأوی
هر که از پروردگار خود بترسد و خود را از هوی و هوس باز دارد، بهشت مأوی و منزل اوست.
– و لمن خاف مقام ربه جنتان
و هر کس از پروردگار خود بترسد از برای او دو بهشت است.
– إنما خشی الله من عباده العلماء
خوف و خشیت از خدا برای اهل علم است و بس
– هدی و رحمه للذین هم لربهم یرهبون
هدایت و رحمت از برای کسانی است که ایشان از پروردگار خود خائف و ترسان‌اند.
– إنما المؤمنون الذین إذا ذکر الله وجلت قلوبهم
جز این نیست که مومنان کسانی هستند که چون نام خداوند مذکور شود، دل‌های ایشان خوفناک گردد.

- و بیشتر خوفی که بر دل نیکان و متقین غالب است، خوف سوء خاتمه است که دل‌های عارفین از آن پاره پاره است.

- و هیچ چیز مانند خوف، لذات و شهوات دنیا را قلع و قمع نمی‌کند.

الهی! بترسان ما را تا نترسیم از چیزی…

امید من! اگر قبل از پیری، پاک نگشتی…

نکته یک دیدگاه »

بخشی از کتاب خارق العاده‌ی معراج السعاده. ص ۱۶۰:
و کسی که ملکات بد را از خود دفع نکرد تا به پیری رسید و ریشه آن‌ها در دل او مستحکم گشت، کجا می‌تواند آن‌ها را زایل کند و اخلاق حسنه را تحصیل نماید؟ زیرا که بعد از استحکام ریشه آن‌ها، دفع آن‌ها موقوف است به ریاضتی و مجاهدتی که در پیری تحمل آن‌ها ممکن نیست.
و از این جهت است که در اخبار وارد شده است که: چون آدمی را سن به چهل سالگی رسید و رجوع به نیکی نکرد، شیطان به نزد او می‌آید و دست بر روی او می‌کشد و می‌گوید: پدرم فدای رویی باد که دیگر برای او هرگز رستگاری نیست!!

نتیجه‌ای که در پیری به آن می‌رسی…

اتفاقات روزانه, خاطرات, دین من، اسلام, نکته یک دیدگاه »

در مسجدی که اکثر اوقات می‌روم، چهار معلم از معلمان دوران ابتدایی و راهنمایی‌ام حضور دارند! همه‌شان بازنشسته شده‌اند و حالا که بیکارند مسجد بهترین جا برای گذران وقتشان است!

چند روزی می‌شود که یک معلم دیگرم هم بازنشسته و پیر شده و به جمعشان پیوسته. حضور او مرا یاد یک خاطره جالب انداخت!

***

وقتی دوم یا سوم راهنمایی بودم زنگ آخر، درس ریاضی را با ایشان داشتم. در پاییز همیشه زنگ آخر با ساعت مسجد یکی می‌شد. من بابای خدابیامرز را فرستاده بودم مدرسه که با مدیر هماهنگ کند که اگر زنگ آخر انتهای کلاس (مثلاً بیست دقیقه آخر) معلم، کار خاصی نداشت من با اجازه معلم زودتر از بقیه بروم که به مسجد برسم. چون کلیددار مسجد بودم و باید رادیو را پشت بلندگو می‌گذاشتم و برق‌ها را روشن می‌کردم و امثالهم… چون آن زمان شاگرد اول کل مدرسه بودم، مدیر و معلمان مشکلی نمی‌دیدند و اجازه می‌دادند.

یک روز که با همین معلم کلاس داشتیم، چند دقیقه مانده به زنگ، کار کلاس تمام شد و معلم گفت صبر کنید تا زنگ بخورد و بعد بروید. من دستم را بالا گرفتم و گفتم: آقا اجازه، ما می‌تونیم الان بریم؟ گفت: خیر، باید صبر کنی تا زنگ بخوره. گفتم: آقا! با آقای فرهاد (مدیر) هماهنگ کردیم، مشکلی نداره.
گفت: کجا می‌خوای بری؟ گفتم: مسجد… با شوخی شبیه به جدی و کمی تمسخر گفت: می‌ری مسجد که چی بشه؟
گفتم: آقا کار داریم، تو رو خدا اجازه بدید بریم… گفت: نمی‌خواد بری، برای تو درس مهم‌تره تا مسجد. تو هنوز به سن تکلیف هم نرسیدی!

خلاصه، نرفتیم…

آن شب با بابامان در میان گذاشتم که معلم ریاضی‌مان اجازه نمی‌دهد بروم مسجد. گفت: چطور؟ گفتم: می‌گه می‌ری مسجد که چی بشه؟

چه حرف جالبی زد بابامان! گفت: بگو آقا اجازه! نتیجه‌ای که شما در پیری بهش می‌رسی ما در این سن بهش رسیدیم، بَده؟

و چه زیبا تعبیر شد حرف بابا!! :)

وُتیره

دین من، اسلام, نظرات و پیشنهادات من, نکاتی برای بچه حزب اللهی‌ها, نکته ۳ دیدگاه »

مدت‌ها بود که در مسجد محله، دو نفر را می‌دیدم که نسبت به بقیه کمی نورانی‌تر و عجیب‌تر بودند! هر وقت این‌ها را می‌دیدم، به فکر فرو می‌رفتم که این‌ها چه کار می‌کنند و چطور زندگی می‌کنند که اینطور نورانی شده‌اند. (باور کنید تمام مسجد علاقه و احترام عجیبی برای این دو نفر قائل هستند)

چند وقت پیش یک شب که با حاج خانم (مادر گرام) مطرح کردم، گفت: خوب چند روز زیر نظر بگیرشان و ببین که چه کاری می‌کنند که بقیه انجام نمی‌دهند؟

ما هم از فردای آن روز نشستیم صف آخر نماز و زیر نظر گرفتیمشان. حتی در محله هم گاهی که می‌دیدمشان کمی کنجکاوتر بودم که ببینم رفتار و کردارشان چطور است!
مثلاً شاید متوجه می‌شدم که به این خاطر که به فقرای محله سرکشی می‌کنند یا شاید شغل خاصی دارند و بیشتر مراعات می‌کنند اینطور هستند…
یک روز که یکی‌شان داشت در وضوخانه با گوشی در مورد خرید و فروش و غیره صحبت می‌کرد، یواشکی رفتم کنارش و خودم را مشغول وضو کردم که ببینم چه کاره است!! (خدا من را ببخشد! :) ) فهمید شغل خاص و عجیبی هم ندارد.

خلاصه بعد از چند شب زیر نظر گرفتن، متوجه شدم که حداقل در مسجد، تنها فرقی که با بقیه دارند این است که علاوه بر اینکه به شدت خوش‌برخورد و خوش‌اخلاق هستند، بعد از نماز عشا یک کتاب دعای خاص را برمی‌دارند و یک نماز نشسته می‌خوانند و بعد کمی دیرتر از بقیه می‌روند.

با حاج خانم در میان گذاشتم، گفت: مطمئناً نماز وتیره می‌خوانند. گفتم مادر من! نمازشان زودتر از این حرف‌ها تمام شد! مگر نباید در آن نماز سوره انعام را بخوانند؟ می‌دانی چقدر طول می‌کشد؟ گفت: در نماز وتیره سوره واقعه را می‌خوانند نه انعام را! آن سوره هم که آیه‌هایش بسیار کوتاه است و زود تمام می‌شود! (جالب است که از نوجوانی اسم این نماز را شنیده بودم، اما همیشه فکر می‌کردم در این نماز باید سوره انعام را خواند و با خودم می‌گفتم کی حوصله دارد در نماز، یک ختم انعام کند!؟ )

فردا شب وقتی نماز را می‌خواندند از بالای سرشان آهسته رد شدم و دزدکی نگاه کردم ببینم چه سوره‌ای را می‌خوانند!؟ دیدم ای دل غافل! حاج خانم راست می‌گفت! سوره واقعه را می‌خوانند!

آمدم خانه و گفتم بگذار یک بار این نماز را بخوانیم ببینیم چه حس و حالی دارد!

پسر! عجب سوره‌ای‌ست این سوره واقعه! و عجب نمازی می‌شود وتیره با این سوره!

عجب کیفی داشت! :)

بسی غصه خوردم که چرا زودتر خواندنش را شروع نکردم!

اگر از نوجوانی آن‌را می‌خواندم شک ندارم که وضعیتم بسیار بهتر از این می‌بود!

انصافاً لازم است که پس از یک روز با انواع و اقسام اتفاقات و احتمالاً در معرض گناه قرار گرفتن‌ها، خود را با این سوره بسنجی!

واقعه شما را بر سر یک سه راهی می‌گذارد و مختارید که یکی را انتخاب کنید:

کُنتُمْ أَزْوَاجًا ثَلَاثَةً ﴿۷﴾
و شما (در روز واقعه) سه گروه خواهید بود!

فَأَصْحَابُ الْمَیْمَنَةِ مَا أَصْحَابُ الْمَیْمَنَةِ ﴿۸﴾
(نخست) سعادتمندان و خجستگان (هستند)؛ چه سعادتمندان و خجستگانی!

وَأَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ مَا أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ ﴿۹﴾
گروه دیگر شقاوتمندان و شومانند، چه شقاوتمندان و شومانی!

وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ ﴿۱۰﴾  أُولَٰئِکَ الْمُقَرَّبُونَ (۱۱)
و (سومین گروه) پیشگامان پیشگامند، آنها مقرّبانند!

اینکه در معرفی سه گروه، ابتدا میمنه و بعد مشئمه و بعد، السابقون را می‌گوید می‌شود حدس زد که به خاطر تعداد افراد در هر گروه است. یعنی بیشترین افراد در گروه اصحاب میمنه هستند و بعد اصحاب مشئمه و کمترین افراد در گروه السابقون السابقون.
عجیب است که در ادامه، خدا ابتدا شروع به بیان حالات و اوصاف «السابقون السابقون» می‌کند تا دهان انسان را حسابی آب بیندازد!
می‌دانید کجا بیشتر از همه آتشم می‌زند؟
آنجا که بعد از معرفی گروه «السابقون السابقون» می‌گوید:
ثُلَّةٌ مِّنَ الْأَوَّلِینَ وَقَلِیلٌ مِّنَ الْآخِرِینَ

تا می‌آیید دلتان را خوش کنید که شاید نعمت «السابقون السابقون» بودن نصیبتان شود، می‌گوید: گروه زیادی از این افراد از امت‌های نخستین و گروه کمی، از امت آخرین هستند!

اعمالت را در روز و در کل عمر، بررسی می‌کنی و می‌بینی انصافاً لیاقت بودن در گروه السابقون را نداری (و چه بسا میمنه هم نباشی). آتش می‌گیری از اینکه جزء این گروه نیستی. دلت می‌خواهد یک بار دیگر متولد شوی و اشتباهاتت را کنار بگذاری و تمام سعی‌ت را کنی تا در این گروه جا بگیری… اما چه فایده که گذشته قابل برگشت نیست.

دلت می‌خواهد داد بزنی: خدایا! چه گناهی کرده‌ام که در جمع آخرین قرار گرفته‌ام و باید سهمیه‌مان از السابقون السابقون کمتر باشد؟ چه گناهی کرده‌ام که در زمانی متولد شده‌ام که هر کجا گام می‌گذاری اگر مراقب نباشی به بدترین گناهان دچار می‌شوی؟ در زمان نخستین کجا بود تلویزیون پرفساد؟ کجا بود اینترنت پرفسادتر؟ کجا بود حکمرانی شهوت و مادیت در دنیا؟

(بگذریم، بغض، امانم را بریده و بیشتر نمی‌توانم توضیح دهم)

واقعاً سوره عجیبی‌ست و وای بر من که تا به حال قدرش را نمی‌دانستم و وای بر من که سوره‌های دیگر را هم زمانی که دیر شده باشد درک خواهم کرد!

اگر توانستید، نماز وتیره را حداقل شب‌های جمعه، بعد از نماز عشا و چه بهتر که هر شب، تجربه کنید. با خودتان فکر کنید که در کدام گروه هستید؟ اوصاف هر گروه را بخوانید و ببینید چه وضعیتی خواهید داشت؟
حالا می‌فهمم که آن دو نفر چرا نورانی‌تر بودند! انصافاً اگر کسی هر شب این نماز را بخواند و نفسش را مراقبت کند و دائم زار بزند که خدایا مرا جزو «السابقون السابقون» قرار ده، نورانی‌تر از بقیه نخواهد شد؟

اگر خواستید بخوانید، دقت کنید که اولاً نشسته است.  ثانیاً می‌توانید به جای نافله عشا بخوانید و دیگر نیازی به نافله عشا نیست. ثالثاً در رکعت اول بعد از حمد، این سوره را می‌خوانید و در رکعت دوم، سوره توحید را.

توضیح ویکی پدیا در مورد این نماز

Powered by WordPress
خروجی نوشته‌ها خروجی دیدگاه‌ها