امید من! از آن نترس که تو را بسیار دشمن دارد…

امید نامه, نکته ۶ دیدگاه »

در عمرم از هیچ کس به اندازه دوست یا آشنا یا دانشجویی که به صورت افراطی مرا دوست دشته باشد نترسیده‌ام!

معمولاً بهترین دوستانم به بدترین دشمنانم تبدیل شده‌اند. به همین خاطر است که همیشه وقتی ببینم یکی بیش از حد دارد ابراز دوستی می‌کند، به هر طریقی شده توی ذوقش می‌زنم یا کاری می‌کنم که از من کمی بدش بیاید. حالا روابطمان نرمال می‌شود.

البته منظورم از دشمن این نیست که بخواهد سر به تنم نباشد! خیر، بلکه اگر پایش بیفتد، بیش از بقیه درباره‌ام بد می‌گوید.

مثلاً در دانشگاه، دانشجویانی داشته‌ام که به قول معروف جزء فدائیان من بوده‌اند! همان‌ها به محض اینکه یک چیز کوچک که باب طبعشان نباشد از من ببینند، چنان رفتار می‌کنند که صد دشمن آنطور رفتار نمی‌کند.

یک بار یکی از همین دانشجوها در کلاس، جلو همه گفت: استاد! فکر نمی‌کنم در این کلاس کسی بیشتر از من به شما ارادت داشته باشد.
همان‌جا گفتم: و من در این کلاس، از هیچ کس به اندازه تو واهمه ندارم!

از قضا همین هم شد!

به مرور دیدم رابطه‌اش سرد شده است و چیزهای عجیبی پشت سر من گفته. از یکی از دوستانش شنیدم که گفته: فلانی خیلی خودش را می‌گیرد!

یعنی چون علاقه وافری داشته، فکر کرده من باید دربست در خدمت او باشم و لابد از بین همه، او را بیشتر تحویل بگیرم و امثالهم و چون این اتفاق نیفتاده، علاقه وافرش به نفرت وافر تبدیل شده.

خیلی در دوستی‌ها و ارادت‌های اطرافیانم حساس هستم که نکند افراطی شود که اگر اینطور شود، باید همیشه مواظب باشم کوچک‌ترین خطایی سر نزند وگرنه از آن‌ور پشت بام می‌افتد. من حقیقتاً دوست و دانشجویی که ته دلش کمی از من بیزار باشد را بیشتر دوست دارم تا اینطور افراطی دوستم داشته باشد.

 

امید من!
از آن نترس که تو را بسیار دشمن دارد، از آن بترس که تو را بسیار دوست دارد!

علت اینکه عده‌ای بزرگ می‌نمایند…

امید نامه هیچ دیدگاه »

امید من!

علت اینکه عده‌ای بزرگ می‌نمایند این است که اطرافشان را افراد کوچکی فرا گرفته است… مباد که فریب سرآمدی‌شان را بخوری!

____

* عده‌ای = عده‌ای نالایق

** جمله را از مجموعه کتاب‌های ارزشمند «شما عظیم‌تر از آنی هستید که می‌اندیشید» برداشت کرده‌ام.

خدا اگر بخواهد با تو سخن بگوید…

امید نامه, نقل قول‌ها (احادیث، روایات و ...), نکاتی برای بچه حزب اللهی‌ها, نکته یک دیدگاه »

امید من! خدا اگر بخواهد با تو سخن بگوید، از طریق همه آدم‌هایی که از کنار تو عبور می‌کنند، سخن خواهد گفت…

(در حال گوش دادن یک سخنرانی از استاد پناهیان هستم [و همزمان، کار روی نسخه ۳ از تستا]. این جمله را از زبان ایشان شنیدم و حیفم آمد که اینجا درج نکنم)

پول بهتر است یا نعمت؟

امید نامه, دین من، اسلام ۵ دیدگاه »

امید من!
آن روز که درآمد روزانه‌ام ٢٠ تومان بود، همه چیز جای خود بود… آن روز که خواستم و درآمدم ٣٠ تومان شد، اذان ظهر را می‌گفتند و من در حال تدریس در کلاس بودم. پس به نماز جماعت ظهر نرسیدم.
درآمدم ۴٠ تومان شد، نماز جماعت عصر هم تمام شده بود.
۵٠ تومان شد… به نماز جماعت مغرب و عشا نرسیدم.
۶٠ تومان شد… از زور خستگی نماز صبحم قضا شد!!

امید من! انتخاب کن: پول بهتر است یا نعمت؟

امید من! بنویس تا ذهنت از تشویش خارج شود…

امید نامه, نکته هیچ دیدگاه »

امید من!

هر گاه تصور کردی کارهای بسیار بر سرت ریخته و ذهنت مشوش است، کاغذی بردار و بر روی آن کارهایت را بنویس.

تمام که شد خواهی دید که آنطورها هم که فکر می‌کردی کارها زیاد و درهم و برهم نیست. خیالت آسوده خواهد شد و حالا راحت به انجام تک تک آن‌ها خواهی پرداخت…

Powered by WordPress
خروجی نوشته‌ها خروجی دیدگاه‌ها