امید من، گفتنی‌ها گفته شده است…

امید نامه یک دیدگاه »

امید من،

تمام گفتنی‌ها پس از قرآن در نهج‌البلاغه گفته شده است. اگر خوانده‌ای، دیگر وقت عمل است…

________

امید من،

هر که به مادر احترام کرد، ضرر نکرد: عزیز شد و سربلند…

امید من، چاره‌ای جز اخلاص نداریم!

امید نامه یک دیدگاه »

امید من، چاره‌ای جز اخلاص نداریم!

 

رمز خوشی در دنیا

اعتقادات خاص مذهبی من, امید نامه هیچ دیدگاه »

امید من،

من رمزی که پس از ۳۰ سال زندگی، درباره رفتار با دنیا کشف کردم را به تو می‌گویم. آن رمز این است:

هر چه از خوشی‌هایت می‌زنی، خوش‌تر می‌شوی!

هر چه خود را بیشتر به سختی می‌اندازی آسایش بیشتری به دست می‌آوری!

آزمایش کن! تا می‌توانی خوشی‌ها را رد کن و صبر کن و ببین که آینده چه شیرین‌تر خواهد بود…

امید من، زمانی می‌رسد که از نگاه مردم راحت می‌شوی!

امید نامه یک دیدگاه »

امید من،

برایت از مسیری که در پیش داری بگویم: در سنین ۱۵ تا ۲۵ سالگی فکر می‌کنی تمام نگاه و حواس مردم به تو جلب است، بنابراین جرأت انجام بسیاری کارها در جمع را نداری. حاضری دستشویی‌ات را نگه داری اما در یک جلسه بلند نشوی و بیرون نروی. اگر در مسجد یادت بیفتد که وضو نگرفته‌ای، حاضری بدون وضو نماز بخوانی اما از جلو جمعیت بلند نشوی بروی بیرون! چون فکر می‌کنی همه تو را می‌بینند…

در سنین ۲۵ تا ۳۰ سالگی، این حالت تا حدودی در تو فروکش خواهد کرد و جرأت انجام کارهایی که قبلاً نداشتی در جمع را پیدا خواهی کرد اما همچنان در جمع اضطراب داری و حواست به نگاه مردم است.

به سی سال که رسیدی، آنقدر مردم اطرافت را بررسی کرده‌ای که می‌دانی هر کدامشان آنقدر درگیری دارند و آنقدر به دلایل مختلف هوشمندی‌شان از بین رفته که خودشان را هم نمی‌بینند چه برسد به تو!! بنابراین اضطراب‌هایت از بین می‌رود و دیگر با خیال راحت در میان جمع هر کاری که لازم باشد را انجام می‌دهی.

از طرفی به مرحله‌ای رسیدی‌ای که می‌دانی نه روزی تو به دست مردم است و نه عزت تو. مردم خیلی هنر کنند، مراقب خودشان باشند، توجه به تو پیشکش‌شان! و از طرف دیگر اعتماد به نفس کافی به دست آورده‌ای و همه این‌ها باعث می‌شود از سنین ۳۰ به بعد بدون توجه به نگاه‌های دیگران و با خیال راحت زندگی کنی و البته که حواست به اصل «یا ایها الذین آمنوا لا تقولوا راعنا» هست…

 

________

تا سال گذشته، خیلی نگاه و حرف دیگران برایم مهم بود و همین من را همیشه مضطرب و ترسان از جمع‌ها نگاه می‌داشت. یک سالی می‌شود که آرام شده‌ام. تقریباً یک ذره هم برایم مهم نیست که فلانی چه نظری نسبت به فلان کارم دارد! می‌گویم کار خلافی که انجام نداده‌ام!؟ روزی و عزتم هم که به دست او نیست!؟ اگر او بخواهد محبت من را در دل هر کس که لازم باشد می‌اندازد، از همه مهم‌تر، گذشت زمان چه چیز در یاد مردم نگاه داشته!؟ مثلاً یادشان هست من ده سال پیش فلان سوتی را دادم!؟ پس چرا باید ذهنم را درگیر فکر به نگاه و فکر مردم کنم!؟ به هر حال، ترفند خوبی است. ؛)

امید من، بگذار من باغبان گلی چون تو باشم…

اعتقادات خاص مذهبی من, امید نامه یک دیدگاه »

امید من،

بزرگ‌تر که می‌شوی می‌فهمی که تا سن بلوغ هیچ چیز از زندگی نمی‌فهمیده‌ای… از خود می‌پرسی چرا باید تا آن سن نادان باشم!؟ من پاسخش را به تو می‌گویم، پاسخ این است: تو تا آن سن، خودت نیستی بلکه آزمونی برای پدر و مادر هستی.

تو بذر گلی هستی که پدر و مادر تا سن بلوغ فرصت دارند تو را بکارند و باغبانی‌ات کنند. هر چه در آن سنین کاشتند، بعد از بلوغِ تو برداشت می‌کنند.

پس عزیزم، در این دوران مطیع باش و بگذار من باغبان گلی چون تو باشم…

__________

گاهی به این فکر می‌کنم که ما که تا ۱۵ سالگی و چه بسا ۲۰ سالگی، واقعاً نمی‌فهمیدیم اصلاً دنیا چیست، هدف از خلقت چیست و…

بعد به خدا گلایه می‌کنم که خوب ما اگر می‌فهمیدیم، خیلی بیشتر مراقب می‌بودیم و خیلی بیشتر در مسیر انسانیت پیشرفت می‌کردیم…

به این نتیجه می‌رسم که این سنین، جزئی از عمر ما نبوده است بلکه جزئی از عمر والدین بوده. آن‌ها باید در این سنین مانند جسم و روح خودشان حواسشان به جسم و روح ما می‌بود… احساس می‌کنم پدر و مادر ما کمی کم‌کاری کرده‌اند…(هر چند که همینقدرش هم کلی جای شکر دارد، اما ما به کم قانع نیستیم)

امید من، کوچک‌ترین چیزها را نیز از خدا بخواه…

امید نامه هیچ دیدگاه »

امید من،

آدمی فکر می‌کند چون خدایش بزرگ است، باید فقط چیزهای بزرگ را از او بخواهد! بیماری‌های لاعلاج، گره‌های ناگشودنی، سنگ‌های بزرگ…

اما من به تو پیشنهاد می‌کنم، کوچک‌ترین چیزهایت را نیز از خداوند بخواهی. یک خطا در کدهای برنامه‌نویسی‌ات هست که پیدا نمی‌کنی؟ از او بخواه که به تو نشان دهد. یک سفارش سخت است، از او بخواه که سهلش کند. سیستم عامل‌ت هنگ می‌کند؟ از او بخواه که کمک کند که مشکل رفع شود…
در همه کارها از او بخواه و بدو توکل کن که خودش مثال زد: برگی از درخت نمی‌افتد مگر اینکه از آن آگاه است. (‍و ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَهٍ إِلاَّ یَعْلَمُها)

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

یاد گرفته‌ام کههر چیزی را از خودش بخواهم که درست کند. هر چند انسان خجالت می‌کشد اما ظاهراً خداوند بدش نمی‌آید و از قضا مؤمن را کسی می‌داند که در کوچک‌ترین مسائل زندگی هم به او توکل کند و از او بخواهد…
مثلاً یک سفارش ثبت شده بود که هزینه سنگینی گرفته بودیم اما به خاطر ابهاماتش واقعاً نمی‌دانستم چه‌کار کنم! وقت هم داشت تمام می‌شد و فکری به ذهنم نمی‌رسید. گفتم: خدایا! خودت کمک کن این سفارش آسان بشه… الحمد لله دو سه ساعت نشد که دیدم صاحب سفارش ایمیل زد و خودش گفت: اگر پیاده‌سازی آن مورد هم نشد، به جای آن فلان کار را انجام دهید که این کار جدید خیلی راحت‌تر پیاده‌سازی می‌شد.
و خیلی نمونه‌های دیگر…

امید من، حواست به ۲۰ سالگی، ۴۰ سالگی و ۶۰ سالگی باشد…

امید نامه, جملات مهم من هیچ دیدگاه »

امید من،

۲۰ سال اول زندگی، مهلتی‌ست به تو برای جمع‌آوری ابزار… ابزارهای رسیدن به انسانیت؛ ابزارهایی همچون سواد، شناخت، نیروی جسمانی، …

۲۰ سال دوم زندگی، فرصتی‌ست برای آزمون و خطای ابزارها. اینکه کدام را به چه طریقی به کار گیری که هم ابزار صدمه نبیند و هم سریع‌تر به مقصود برسی.

و ۲۰ سال سوم و سال‌های بعد زندگی، فرصتی‌ست که با ابزارها و تجربه‌هایی که جمع کرده‌ای حالا دیگر به مقصود برسی.

امید من، در هر مرحله‌ای که کوتاهی کنی، در مرحله بعد نقصان آن احساس می‌شود.

بکوش که از ابتدا محکم گام برداری…

امید من، به ضریب اعمال دقت کن!

امید نامه, نکته یک دیدگاه »

امید من،

در کنکور، سؤالی ضریب بیشتر دارد که دیگران، کمتر آن‌را صحیح پاسخ می‌دهند. یک کنکوری زرنگ می‌رود به سراغ این سؤال‌ها.

امید من،

در کنکور زندگی نیز به دنبال اعمالی باش که دیگران کمتر آن‌را صحیح انجام می‌دهند. نماز و روزه و حج را خیلی‌ها انجام می‌دهند پس ضریب جندانی ندارد. اما کمتر کسی خمس می‌دهد. کمتر کسی به جهاد می‌رود، کمتر کسی نماز شب می‌خواند… این نوع اعمال را دریاب که ضریب بالایی دارند و انجام یکی‌شان تو را چندین برابر اعمال دیگران جلو می‌اندازد…

 

امید من، هیچ چیز به اندازه مال حلال، راه راست را هموار نمی‌کند

امید نامه, نکته ۳ دیدگاه »

امید من، بکوش که مالت را حتی از ذره‌ای شبهه نیز پاک کنی. سخت است اما می‌ارزد.

امید من، خداوند را اهل معامله یافتم! با او معامله کن، خواهی دید که تجارتی خواهد شد که «لن تبور»…

________

این قرآنی که روی گوشی دارم جمعه‌ها یادآوری می‌کند که سوره کهف بخوانم. مدتی هست که در نماز وتیره، جمعه‌ها کهف می‌خوانم. (قبلاً ص می‌خواندم که بعد از اینکه حفظ شده‌ام، موکول کردم به شنبه شب‌ها و جمعه که وقت و فکر آزاد است را گذاشتم برای کهف)

امشب هم که شب عید فطر است و خواندن یس و کهف توصیه شده…

ساعت ۲ شب است، در حیاط کهف را می‌خوانم…

یکی از آیات این سوره که خیلی خیلی برایم جالب است، آیه‌ای است که آن چند نفر که در کوه بودند، بعد از بیدار شدن، از یکی‌شان می‌خواهند برود شهر و نان بخرد اما خیلی جالب است که در آن زمان که اسلام و حساسیت‌هایش نبوده، تأکید می‌کنند که ببین کدام فروشنده مالش پاک‌تر است!!

خداوکیلی فکر کن! چند هزار سال پیش چند نفر که در دربار بوده‌اند و از بین آن همه مردم فقط آن‌ها ایمان دارند، روی چند تکه نان حساس‌اند، آن‌وقت ما!؟

آن آیه زیبا را بخوانیم:

وَکَذَٰلِکَ بَعَثْنَاهُمْ لِیَتَسَاءَلُوا بَیْنَهُمْ ۚ قَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ کَمْ لَبِثْتُمْ ۖ قَالُوا لَبِثْنَا یَوْمًا أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ ۚ قَالُوا رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَکُمْ بِوَرِقِکُمْ هَٰذِهِ إِلَى الْمَدِینَهِ فَلْیَنْظُرْ أَیُّهَا أَزْکَىٰ طَعَامًا فَلْیَأْتِکُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ وَلْیَتَلَطَّفْ وَلَا یُشْعِرَنَّ بِکُمْ أَحَدًا «١٩»

باز ما آنان را از خواب برانگیختیم (و زمان خوابشان بر خود آنها مشتبه و نامعلوم بود) تا میان خودشان صحبت و بحث از مقدار زمان خواب پیش آمد یکی پرسید چند مدت در غار درنگ کردید جواب دادند یک روز تمام یا که برخی از روز. دیگر بار (در شک و اندیشه شدند و) گفتند خدا داناتر است که چند مدت در غار بوده‌ایم باری شما درهمهاتان را به شهر بفرستید تا مشاهده شود که کدام طعام پاکیزه‌تر و حلال‌تر است تا از آن روزی خود فراهم آرید و باید با دقت و ملاحظه زود بطوری که هیچ کس شما را نشناسد و از کار شما آگاه نشود بروید و برگردید

 

 

احساس می‌کنم سوره کهف برای خاص‌ترین بندگان خدا نازل شده. ماجراهای این سوره بسیار بسیار خاص و ماوراء تصور بشر معمولی است.

نکات عجیبی مثل نشانه عجیب محل قرار موسی و خضر، ماجراهای خضر و موسی، همین جریان کهف، جریان دو برادر و سوختن باغ یکی و… دارد که به نظر می‌رسد پیامبر به دستور خدا، ماجراهای ماوراء الطبیعه قرآن را در این سوره جمع کرده…

امید من، مغز را فقط درگیر یک چیز کن

امید نامه, نکته هیچ دیدگاه »

امید من،

گفته‌اند که مغز آدمی در هر لحظه فقط توانایی انجام و تمرکز بر روی یک کار را دارد.

این ویژگی را یک نعمت شگفت‌آور بدان.

آن یک چیز که مغز آدمی باید فقط مشغول آن باشد، خداست.

هر گاه ذهن را مشغول او کنی، از پردازش غیرِ او غافل شود…

________

این یک ویژگی جالب و کاربردی مغز است که جدیداً توانسته‌ام از آن به زیبایی استفاده کنم…

انسان هر گاه دچار افکاری می‌شود که دوست ندارد، فقط کافی‌ست مغز را مشغول پردازش یک فکر الهی کند و فقط به آن فکر کند… خواهد دید که مغز در آن لحظه، از پردازش آن افکار بد غافل می‌شود…

امید من، چشمانت را ببند تا عجایب را ببینی…

امید نامه, نقل قول‌ها (احادیث، روایات و ...) هیچ دیدگاه »

الله اکبر‍! من چرا این حدیث را تا به حال نشنیده بودم!؟

پیامبر (صلی الله علیه و آله):

غُضُّوا اَبْصارَکُم تَرَوْنَ الْعَجائِبَ؛ چشم‌هایتان را (از نامحرم) بپوشانید تا عجایب و شگفتی‌ها را ببینید.

[۹] . بحارالانوار، ج ۱۰۱، ص ۴۱

چند روز پیش در سخنرانی‌های بعد از اخبار ساعت ۱۴ در حرم قم شنیدم.

 

تازه دلیل خیلی چیزها را فهمیدم! خیلی مصرتر شدم در این کار…
افسوس می‌خورم که اگر این حدیث عجیب را ۱۰ سال پیش می‌شنیدم، چقدر راحت‌تر با نفس مبارزه می‌کردم.

امید من، بزرگ‌ترین عذاب از آنِ کسی‌ست که…

امید نامه, نکته هیچ دیدگاه »

امید من،

مسیر رسیدن به خداوند از «علم» می‌گذرد. خداوند، عظمتش را، آن عظمتی که تو را به خضوع در برابرش وابدارد، در علم نهان کرده است.

اگر از صبح تا به شب به نماز بایستی و قرآن بخوانی، نزد خداوند به اندازه لحظه‌ای علم‌آموزی ارزش ندارد!

امید من، کسی که بتواند بر علم خود بیفزاید (که همانا هر انسان عاقلی می‌تواند) و این کار را نکند، به عذاب دردناکی در دنیا و آخرت دچار شود.

اما امید من،

بزرگ‌ترین عذاب از آنِ کسی‌ست که هر چه بر علمش افزوده می‌شود، بر «من»گفتن‌هایش افزوده شود!

امید من!

خداوند «أنا» را فقط از آنِ خود می‌داند و هر که چون فرعون بانگ «أنا» سر دارد، فَأَخَذَهُ اللَّهُ نَکَالَ الْآخِرَهِ وَالْأُولَى*

امید من،
خوشبخت کسی‌ست که هر چه بر علمش افزوده می‌شود، «من» گفتن‌هایش و «خود را کسی حساب کردن‌هایش» کمرنگ‌تر شود تا بدان‌جا که «من»ای را نبیند و هر چه هست «او» بداند.

امید من،
بر تو باد قرائت هر روز سوره نازعات (این سوره‌ی عظیم که هر فرعونی را به ذلت می‌کشاند)، آن زمان که احساس «أنا» در تو شکل می‌گیرد…

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

وقتی انسان اطراف خودش را نگاه می‌کند (مثلاً برخی مجری‌های تلویزیون که از اوج‌ها به دره‌ها سقوط کردند یا برخی سیاستمدارها و علما و…)، می‌بیند آن‌هایی بیش از همه ذلیل و رسوا شده‌اند (طوری که دیگر نمی‌توانند کمر صاف کنند) که خیلی عالم شده‌اند اما این علم باعث شده است خود را بیشتر «من» حساب کنند و فکر کنند «کسی» هستند! و حال آنکه بزرگ‌ترین خاصیت علم آن است و یعنی باید آن باشد که هر چه انسان پیش می‌رود بفهمد چقدر نادان است! چقدر کوچک است! چقدر ضعیف است!…
اگر عکسِ این اتفاق بیفتد، خداوند انتقام سختی از او می‌گیرد و انصافاً هم باید انتقام سختی داشته باشد! چطور می‌شود یک انسان عالِم، خودش را اصلاً چیزی به حساب آورد؟

* لذا خداوند او را به عذاب آخرت و دنیا گرفتار ساخت. (آیه ۲۵ سوره نازعات)

امید من، قفل‌های مغز را با ترک معصیت باز کن

امید نامه ۲ دیدگاه »

امید من،

برای عقل آدمی، قفل‌هایی‌ست که جز با ترک معصیب باز نمی‌شود.

برای درک لذت «خوب‌فهمیدن»، از لذت گناه بگذر…

امید من، احمقانه‌ترین نگرانی، نگرانی برای روزی است!

اتفاقات روزانه, امید نامه هیچ دیدگاه »

امید من،

تو را نخواهم بخشید اگر ذره‌ای نگران روزی‌ات باشی… که چیزی که خداوند عظیم ضمانت آن‌را کرده است، جای لحظه‌ای نگرانی ندارد!

با اعتماد و ایمان پیش بتاز و البته هر چه رسید، با تمام وجود بپذیر و شکرگذار باش…

______________

احوالات مرتبط در این روزها صرفاً جهت ثبت احوال:

۱- امروز به دلایل مختلف، دلم می‌خواست همینطور شکر بگویم… (ای کاش فرصت بود و از انرژی عجیبی که در خانه و کار و… موج می‌زند می‌نوشتم، آنقدر جو خانه بین ما چهار نفر عالی است که حیفمان می‌آید ازدواج کنیم و این جو جالب از بین برود!!)

۲- یک حس عالی‌ای چند ماهی هست که در وجودم شکل گرفته و تشدید شده، به خصوص به خاطر لذتی که از درک علوم مختلف می‌برم… و به خصوص‌تر اینکه فقط به تأثیر فرزندانم (آفتابگردان و تستا و نمرا و بوکفا و…) در جامعه فکر می‌کنم.

۳- حاج خانم چند روز است که به طور عجیبی دائم این جمله را تکرار می‌کند: خدایا من خیلی غافل بودم، نمی‌دونستم چه الطاف بزرگی در زندگی‌م به من داشتی… من رو ببخش. (برایم عجیب و جالب است. انسان در حالات و شرایط خاصی اینطور گذشته‌اش را مرور می‌کند و می‌بیند چققققققدر خداوند به او عنایت داشته و توجه نداشته و شکر مدامش را به جا نمی‌آورده… دارم بیشتر دقت می‌کنم ببینم چه‌ش شده – ضمناً با شیرینی‌ای که برادر بزرگ‌تر گرفت و به لطف همراه اول که به سیمکارت من که به نام او است تبریک گفت، دیروز برایش جشن تولد گرفتیم: ۲۵ اردیبهشتی است!)

امید من، بترس…

اتفاقات روزانه, امید نامه هیچ دیدگاه »

امید من، بترس از روزی که:

وَنَادَوْا یَا مَالِکُ لِیَقْضِ عَلَیْنَا رَبُّکَ قَالَ إِنَّکُم مَّاکِثُونَ

آنها فریاد می‌کشند: «ای مالک دوزخ! (ای کاش) پروردگارت ما را بمیراند (تا آسوده شویم)!» می‌گوید: «شما در این جا ماندنی هستید!»

لَقَدْ جِئْنَاکُم بِالْحَقِّ وَلَٰکِنَّ أَکْثَرَکُمْ لِلْحَقِّ کَارِهُونَ

ما حق را برای شما آوردیم؛ ولی بیشتر شما از حق کراهت داشتید!

أَمْ أَبْرَمُوا أَمْرًا فَإِنَّا مُبْرِمُونَ

بلکه آنها تصمیم محکم بر توطئه گرفتند؛ ما نیز اراده محکمی (درباره آنها) داریم!

____________

امشب در قرائت شبانه در مسجد (که خودم از روی گوشی و طبق روال خودم و نه مسجد پیش می‌روم) رسیدم به آیات بالا (۷۷ تا ۷۹ زخرف)… خیلی حالت ترسناکی است! دقت کن که «و إن من أمه الا واردها» (هیچ کس نیست مگر اینکه وارد جهنم خواهد شد!)

یک دل سیر اشک ریختم! (در این قحطی اشک که باعث شده چشمانم حسابی ضعیف شود و مجبوراً بروم پیاز را جلو چشمم چاقو بزنم تا زورکی اشکم بیاید که چشم خشک و ضعیف نشود، غنیمت بود!)

– شب میلاد امام سجاد(علیه السلام) / رفته بودم مسجد امام سجاد… معمولاً شب تولد یا شهادت هر امام، می‌روم مسجدی که به نام آن امام باشد.

Powered by WordPress
خروجی نوشته‌ها خروجی دیدگاه‌ها