
امروز در طی مسیرم به سمت مسجد، مجبور بودم از روی برفهای یخ زدهای بگذرم که از برف دیشب به جا مانده بودند.
واقعاً خطرناک و گاهی وحشتناک بود.
خیلی آرام و آهسته و با احتیاط گام بر میداشتم و تمام حواسم به پاهایم بود. اگر یک لحظه غفلت میکردم و پایم را کج میذاشتم، مشخص نبود چه بلایی سرم میآمد.
این آهسته گام برداشتن، فرصت خوبی بود برای فکر کردن. به این فکر فرو رفتم که گذر از دنیا چقدر شبیه به گذر از روی برفهای یخ زده است!
لحظهای غفلت، انسان را زمین میزند. باید شش دنگ حواست به پاهایت باشد! کافیست کمی پایت را کج بگذاری و آنوقت طعم زمین خوردن را بچشی. لباست کثیف شود و انگشتنما شوی!
افرادی بودند که از مقابلم میآمدند و میرفتند، اما نمیتوانستم خیلی به آنها توجه کنم، چون حواسم پرت میشد و شاید زمین میخوردم.
دختر بچهای را دیدم که هر دو قدمی که بر میداشت یک بار سر میخورد. البته دستش را در دستهای پدرش گذاشته بود که هر بار که سر میخورد، کسی باشد که نگذارد زمین بخورد… و من تازه میفهمیدم که چرا بارها سر خوردیم در این دنیا و زمین نخوردیم و إلیکَ یا ربِّ مددتُ یَدی…
سلام –
پس يكي اينكه بايد مواظب باشيم غفلت سراغمون نياد كه قرآن مي فرمايد : ( ولا تکن من الغافلین؛هرگز از غافلان و بی خبران از یاد خدا مباش.(سوره اعراف،ایه 205)) – و يكي هم اينكه هميشه بايد دستمون توي دست كساني باشه كه ميدونيم اونا خودشون زمين نميخورن و البته قرآن اونها رو براي ما معرفي كرده « إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً »
سلام
چه تشبيه زيبايي .واقعيت زندگي همينه.تا حالا كسي بهتون گفته عشق به خدا خيلي راحت تو حرفاتون پيداست؟ميدونين راحت اين حس قشنگو به بقيه انتقال ميدين؟اگه نگفتنو ونميدونستين من به عنوان يه كاربر بهتون ميگم.
موفق باشين
ممنون، بله…
فکر میکنم علاوه بر “پس”هایی که بیان کردید، “پس”های دیگهای هم بشه از مطلب برداشت کرد:
پس، باید در دنیا به آرامی گام برداشت. همونطور که قرآن در وصف مؤمنین میگه: یَمشونَ فی الارضِ مَرَحاً
پس، نباید خیلی به کار دیگران کار داشت، همونطور که خدا دوست نداره در کار دیگران تجسس و دقت کنیم: و لاتَجَسّسوا و لا یغتب بعضکم بعضا
و در آخر، پس، مقصد کارها و مسیرها باید خدا باشه (مقصد این مسیر، مسجد بود). همونطور که خدا تذکر میده که: و الی الله مرجعکم جمیعا
خدا را در دور دستها، در انتهای افق و یا در اوج آسمانها جستجو مکن.
نگاهی به اعماق وجودت بیانداز زندگي همين است همين جاست .
آرزو دارم با بارش هر دونه از برف زمستونی یه غم از رو دلت کم بشه
سلام
نظر من درمورد عکس بچگیاتونه؛من که بچگیاتونو دیدمو بعد یه بارم چند سال پیش دیدمتونو دیگه تا حالا ندیدمتون میگم اونموقع- چندسال پیش – که فرقی با بچگیهاتون نداشتید و میشد این آقا همون حمید کوچولوست حالام حتما همینطوره- البته این عکس قدیمی منم به خاطرات دوران کودکی برد-
اما آدرس ایمیلمو به استراک نذاشتم چون نمیدونستم چیه و آدرس خودمم ندادم چون نمیخواستم منو بشناسید.
میشه بگید اشتراک ایمیلی یعنی چی؟
سلام؛
فکر کنم شناختمت آبجی 🙂
به هر حال، اشتراک ایمیلی یعنی اگر مطلبی به این وبلاگ اضافه بشه خود به خود یک نسخهش به ایمیل شما ارسال میشه. همین.
سلام
از راهنماییتون متشکرم ، اما چون دیر جواب دادید بعد از یکم جستجو تو اینترنت خودم فهمیده بودم ، اما بازم تشکر از جوابتون.
واقعا فکر میکنید منو شناختید!
چطور میتونم بفهمم منظورتون از آبجی چیه؟؟
آیا یکی از خواهرای شناسنامه ای تونو میگید؟!
و یا…
شما بگید این نقطه چینا چیند.
🙂
منظورم از «آبجی»، «همسایه» بود.
فکر کنم یه جمله بگم کافی باشه:
سلام به برادرتون برسونید 🙂
تمومه یا اسم برادرتون رو هم بگم؟
[نکنه دارم اشتباه میکنم 🙁 ]