در ادامه «الهی نامههایم» یکی دیگر از آنها که به دیوار اتاقم نصب است را ارسال میکنم.
برای مشاهده عکس کامل، روی عکس زیر کلیک کنید:
یادداشتهای حمید رضا نیرومند
در ادامه الهینامههایم بد ندیدم یکی را که قریب به دو سال است بر روی دیوار، دقیقاً بالای مانیتورم است، اینجا درج کنم.
اگر یادتان باشد، ۲۷ / ۵ / ۱۳۸۷ یک ماه گرفتگی رخ داد که از قضا مصادف بود با میلاد امام زمان. (که خیلیها مثل ما گمان میکردند که امشب دیگر امام میآید…)
آن شب که خسوف هولناکی هم بود، چنین جملاتی به ذهنم تداعی شد:

مطمئنم لازم به توضیح نیست که: انسان، همچون ماه که نوری از خود ندارد و نور خورشید را باز میتاباند، تجلیگاه نور الهی است. اما چه میشود کرد که گاهی دلبستگی به دنیا (زمین) همین انسان را به خسوف میکشاند. احساس میکنم نماز آیات (که نام دیگرش نماز وحشت است) باید برای چنین خسوفی خوانده شود نه آن خسوف که در آسمان رخ میدهد.
بد نیست دوباره بخوانیم:
الهی! انسانها همچون ماهاند…
بسیاری اما،
زمینی بینشان و تو،
به خسوف کشاندهشان.
حالا دیگر این خسوف،
نماز آیاتی وحشتناک دارد!
۲۷ / ۵ / ۱۳۸۷
شب میلاد امام عصر
مصادف با خسوف ماه
(برگه را با استفاده از این آموزش ساختهام:
ساخت کاغذ قدیمی با استفاده از باقیمانده چای خونه!
و با نرم افزار کلک جملات را به نستعلیق نوشتهام و روی برگه پرینت گرفتهام)
نوشتهها و سررسیدهایی که پر شده است از نوشتههای روزانهام را مدیون سه نفر از عزیزترین دوستانم هست. هر سه در سنین نوجوانی تأکید کردند که هر چه به ذهنت میرسد جایی یادداشت کن. بعدها که بخوانی لذت میبری.
حالا اگر حرف ما تأثیر حرف آن سه دوست را دارد، به شما همان جمله را خواهم گفت: هر چه به ذهنتان میرسد، جایی یادداشت کنید. بعدها که بخوانید، لذت میبرید…
یکی از سررسیدهایم را خیلی دوست دارم. روی آن نوشتهام «الهی نامه». گهگاه هر چه را که خیلی اتفاقی به خدا میگویم، در آن یادداشت میکنم.
در نوجوانی، (شاید سن ۱۴ سالگی) و بعد از خواندن «الهی نامه» استاد حسن زاده آملی و «الهی نامه» خواجه عبد الله انصاری نوشتن الهینامهام را شروع کردم. (بد نیست شما هم این دو کتاب زیبا را تهیه کنید و بخوانید و یک الهینامه برای خودتان داشته باشید)
شاید بد نباشد به مرور آنها را هم آنلاین کنم… در هر پست تعدادی را خواهم آورد.