<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>پـیــرو ; Follower</title>
	<atom:link href="http://hamid.aftab.cc/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://hamid.aftab.cc</link>
	<description>یادداشت‌های حمید رضا نیرومند</description>
	<lastBuildDate>Thu, 29 Jul 2010 15:38:54 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0</generator>
		<item>
		<title>الهی! زمین جاذبه می‌خواست چه کار؟&#8230;</title>
		<link>http://hamid.aftab.cc/1389/05/%d8%a7%d9%84%d9%87%db%8c-%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%a7%d8%b0%d8%a8%d9%87-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%da%86%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%9f/</link>
		<comments>http://hamid.aftab.cc/1389/05/%d8%a7%d9%84%d9%87%db%8c-%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%a7%d8%b0%d8%a8%d9%87-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%da%86%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%9f/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 29 Jul 2010 15:36:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حمید رضا</dc:creator>
				<category><![CDATA[الهی نامه من]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamid.aftab.cc/1389/05/</guid>
		<description><![CDATA[در ادامه «الهی نامه‌هایم» یکی دیگر از آن‌ها که به دیوار اتاقم نصب است را ارسال می‌کنم. برای مشاهده عکس کامل، روی عکس زیر کلیک کنید:]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در ادامه «الهی نامه‌هایم» یکی دیگر از آن‌ها که به دیوار اتاقم نصب است را ارسال می‌کنم.</p>
<p>برای مشاهده عکس کامل، روی عکس زیر کلیک کنید:</p>
<p><a href="http://hamid.aftab.cc/elaahi/soghoot_web_follower.jpg" target="_blank"><img src="http://aftab.cc/hamid/elaahi/soghoot_web_follower.jpg" alt="http://hamid.aftab.cc/elaahi/soghoot_web_follower.jpg" /></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamid.aftab.cc/1389/05/%d8%a7%d9%84%d9%87%db%8c-%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%a7%d8%b0%d8%a8%d9%87-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%da%86%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%9f/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دین برای خروج از سردرگمی</title>
		<link>http://hamid.aftab.cc/1389/04/religion-is-a-life-schedule/</link>
		<comments>http://hamid.aftab.cc/1389/04/religion-is-a-life-schedule/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 22 Jun 2010 11:56:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حمید رضا</dc:creator>
				<category><![CDATA[اعتقادات خاص مذهبی من]]></category>
		<category><![CDATA[دین من، اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[نکاتی برای بچه حزب اللهی‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamid.aftab.cc/?p=182</guid>
		<description><![CDATA[مطمئنم که با من موافقید که دانشجوها معمولاً در درس‌هایی نمره بالاتر می‌گیرند که استاد قبل از آزمون به طور مثال ۱۱۴ سؤال را داده باشد و از بین همان ۱۱۴ سؤال ،چند سؤال را به عنوان سؤالات آزمون پایان ترم انتخاب کند و امتحان بگیرد. درست است؟ درست است که برخی افراد، این شیوه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>مطمئنم که با من موافقید که دانشجوها معمولاً در درس‌هایی نمره بالاتر می‌گیرند که استاد قبل از آزمون به طور مثال ۱۱۴ سؤال را داده باشد و از بین همان ۱۱۴ سؤال ،چند سؤال را به عنوان سؤالات آزمون پایان ترم انتخاب کند و امتحان بگیرد. درست است؟</p>
<p>درست است که برخی افراد، این شیوه آزمون را قبول ندارند، اما اگر استاد تمام مباحثی که درس داده را به صورت سؤال درآورد و هیچ بخشی را در سؤالات از قلم نیاندازد، دیگر جای بهانه برای این افراد وجود ندارد. هدف اصلی درس یادگیری بوده و با این شیوه دانشجو تمام مباحث را به خوبی یاد گرفته است. (البته برخی اساتید در بین سؤالات، چند سؤال را طوری طراحی می‌کنند که متوجه شوند که آیا دانشجو درس را فهمیده  یا اینکه همه آن ۱۱۴ سؤال را حفظ کرده و سر جلسه حاضر شده است!؟)</p>
<p>به هر حال، بحث اصلی من این است که <strong>آیا تا به حال فکر کرده‌اید که چرا دانشجو در این نوع آزمون‌ها</strong> نسبت به آزمون‌هایی که مشخص نیست چه نوع سؤالی با چه شیوه‌ای داده خواهد شد،<strong> نمره بیشتری می‌گیرد؟</strong></p>
<p><strong>یا چرا دانشجوها دنبال نمونه سؤال هستند؟</strong></p>
<p>(بنده خودم در دانشگاه درس‌هایی که نمونه سؤال از استاد آن‌ها داشتم را بسیار بالاتر می‌گرفتم نسبت به درس‌هایی که مشخص نبود امتحان در چه سطحی، با چه نوع سؤالاتی خواهد بود)</p>
<p>مشخص است که دلیل این موضوع این است که با طرح کردن آن ۱۱۴ سؤال، ذهن دانشجو به خوبی چیدمان پیدا می‌کند. از طرفی، <span style="color: #800000;"><strong>دانشجو از سردرگمی خارج می‌شود</strong></span>. او می‌داند چه بخش‌هایی مهم هستند، چه بخش‌هایی کم اهمیت‌اند، سؤال از یک بخش چگونه خواهد بود، تأکید استاد بر روی چه مفاهیم و تعاریفی است و خلاصه با برنامه‌ریزی درست،<span style="color: #800000;"><strong> با خیالی آسوده و بدون اضطراب و ناراحتی </strong></span>در جلسه آماده می‌شود.</p>
<p>احساس می‌کنم استادِ این عالم، نمونه سؤالاتی را در قالب <span style="color: #800000;"><strong>دین </strong></span>به دانشجویانش ارائه کرده است. سؤال و جواب‌هایی را در جزوه‌ای (به نام تورات، &#8230;، انجیل، &#8230; و قرآن) از طریق انتشاراتی (به نام آدم، &#8230;، ابراهیم، &#8230;، محمد، علی، فاطمه و &#8230;) به دست ما دانشجوها رسانده است.</p>
<p>حالا همه چیز مشخص است. چه سؤالاتی از اخلاق خواهد آمد، چه سؤالاتی از رفتار خواهد آمد، چه سؤالاتی از اعتقادات، چه سؤالاتی از احکام و خلاصه<strong><span style="color: #800000;"> انسان‌ها از سردرگمی درآمده‌اند</span></strong>.<br />
مشخص است که حداقلی‌هایی که خدا انتظار دارد چیستند.<br />
تأکید او بر چه چیزهایی‌ست.<br />
رعایت چه نکاتی باعث می‌شود که « <span style="color: #800000;"><strong>ولا خوفٌ علیهم و لا هم یحزنون</strong></span> » در جلسه امتحان حاضر شویم. (نه اضطراب و ترسی دارند و نه ناراحت می‌شوند)</p>
<p>کسی هست که بگوید من نمی‌دانم رعایت چه نکاتی رضایت خودمان و خدامان را در پی دارد؟ مطمئناً خیر، و این عدم سردرگمی را مدیون یک چیز هستیم و آن دین است.</p>
<p><strong>دین به زندگی برنامه می‌دهد، معیار می‌دهد&#8230;</strong></p>
<p>فقط لحظه‌ای تصور کنید که نمی‌دانستید چه چیز خدای این عالم را راضی می‌کند، انتظارات او از ما چیست، چه چیز خشم او را بر می‌انگیزد، چه مسائلی را بیشتر دوست دارد و چه مسائلی را کمی ناپسند می‌داند (شاید دارم در مورد حلال و حرام و واجب و مستحب و مکروه صحبت می‌کنم)<br />
می‌توان انتظار داشت که از یک انسان بی‌دین هر چیزی سر بزند. اما می‌توان با یک انسان دین‌دار طبق ضوابط دینش به راحتی معاشرت کرد&#8230;</p>
<p><strong>آری، خدایی که به پیروانش دین را هدیه کند، مطمئناً پیروانی با نمرات بالا خواهد داشت. هم پیروان از او راضی‌اند و هم او از پیروان.</strong></p>
<p>شاید برای کسب همین احساس رضایت و خروج از سردرگمی است که در طی حیات بشر، <strong>آدمی همیشه به دنبال دین بوده است.<br />
</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamid.aftab.cc/1389/04/religion-is-a-life-schedule/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>الهی! انسان‌ها همچون ماه اند&#8230;</title>
		<link>http://hamid.aftab.cc/1389/03/humans-are-like-moon/</link>
		<comments>http://hamid.aftab.cc/1389/03/humans-are-like-moon/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 05 Jun 2010 18:11:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حمید رضا</dc:creator>
				<category><![CDATA[الهی نامه من]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamid.aftab.cc/?p=176</guid>
		<description><![CDATA[در ادامه الهی‌نامه‌هایم بد ندیدم یکی را که قریب به دو سال است بر روی دیوار، دقیقاً بالای مانیتورم است، اینجا درج کنم. اگر یادتان باشد، ۲۷ / ۵ / ۱۳۸۷ یک ماه گرفتگی رخ داد که از قضا مصادف بود با میلاد امام زمان. (که خیلی‌ها مثل ما گمان می‌کردند که امشب دیگر امام [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در ادامه <a href="http://hamid.aftab.cc/category/%d8%a7%d9%84%d9%87%db%8c-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%85%d9%86/" target="_blank">الهی‌نامه‌هایم </a>بد ندیدم یکی را که قریب به دو سال است بر روی دیوار، دقیقاً بالای مانیتورم است، اینجا درج کنم.</p>
<p>اگر یادتان باشد، ۲۷ / ۵ / ۱۳۸۷ یک ماه گرفتگی رخ داد که از قضا مصادف بود با میلاد امام زمان. (که خیلی‌ها مثل ما گمان می‌کردند که امشب دیگر امام می‌آید&#8230;)</p>
<p>آن شب که خسوف هولناکی هم بود، چنین جملاتی به ذهنم تداعی شد:</p>
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter" src="http://saveh.persiangig.com/image/mine/oh_my_god.jpg" alt="http://saveh.persiangig.com/image/mine/oh_my_god.jpg" /></p>
<p style="text-align: right;">مطمئنم لازم به توضیح نیست که: انسان، همچون ماه که نوری از خود ندارد و نور خورشید را باز می‌تاباند، تجلی‌گاه نور الهی است. اما چه می‌شود کرد که گاهی دلبستگی به دنیا (زمین) همین انسان را به خسوف می‌کشاند. احساس می‌کنم نماز آیات (که نام دیگرش نماز وحشت است) باید برای چنین خسوفی خوانده شود نه آن خسوف که در آسمان رخ می‌دهد.</p>
<p style="text-align: right;">بد نیست دوباره بخوانیم:</p>
<p style="text-align: right;"><strong>الهی!  انسان‌ها همچون ماه‌اند&#8230;</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>بسیاری اما،</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>زمینی بینشان و تو،</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>به خسوف  کشانده‌شان.</strong></p>
<p style="text-align:  right;"><strong>حالا دیگر این خسوف،</strong></p>
<p><strong>نماز آیاتی وحشتناک دارد!</strong></p>
<p><em>۲۷ / ۵ / ۱۳۸۷<br />
شب میلاد امام عصر<br />
مصادف با خسوف ماه</em></p>
<p>(برگه را با استفاده از این آموزش ساخته‌ام:<br />
<img src="http://www.aftabgardan-cc.com/images/blocks/INP_Tutorials/dot.gif" alt="" /> <span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><a href="http://aftab.cc/modules.php?name=Tutorials&amp;op=viewtut&amp;id=231">ساخت  کاغذ قدیمی با استفاده از باقیمانده چای خونه!</a></span><br />
و با نرم افزار کلک جملات را به نستعلیق نوشته‌ام و روی برگه پرینت گرفته‌ام)</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamid.aftab.cc/1389/03/humans-are-like-moon/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بیچاره دوستانم&#8230;!</title>
		<link>http://hamid.aftab.cc/1389/02/my_poor_friends/</link>
		<comments>http://hamid.aftab.cc/1389/02/my_poor_friends/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 17 May 2010 10:58:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حمید رضا</dc:creator>
				<category><![CDATA[کمی خنده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamid.aftab.cc/?p=172</guid>
		<description><![CDATA[بیچاره دوستانم! همه یا مرده‌اند و یا زن گرفته‌اند&#8230;!!]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بیچاره دوستانم! همه یا مرده‌اند و یا زن گرفته‌اند&#8230;!!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamid.aftab.cc/1389/02/my_poor_friends/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بریم مسجد</title>
		<link>http://hamid.aftab.cc/1389/02/%d8%a8%d8%b1%db%8c%d9%85-%d9%85%d8%b3%d8%ac%d8%af/</link>
		<comments>http://hamid.aftab.cc/1389/02/%d8%a8%d8%b1%db%8c%d9%85-%d9%85%d8%b3%d8%ac%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 06 May 2010 10:30:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حمید رضا</dc:creator>
				<category><![CDATA[نکاتی برای بچه حزب اللهی‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamid.aftab.cc/?p=168</guid>
		<description><![CDATA[به تازگی مسجدی در محله‌مان بنا شده است. در مسجد، پارک کوچکی تعبیه شده است. خواهرزاده‌مان هر وقت که می‌آید خانه‌مان، به مادرجانش می‌گوید: مامان جون! بریم مسجد&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>به تازگی مسجدی در محله‌مان بنا شده است.</p>
<p>در مسجد، پارک کوچکی تعبیه شده است.</p>
<p>خواهرزاده‌مان هر وقت که می‌آید خانه‌مان، به مادرجانش می‌گوید:</p>
<p>مامان جون! بریم مسجد&#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamid.aftab.cc/1389/02/%d8%a8%d8%b1%db%8c%d9%85-%d9%85%d8%b3%d8%ac%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>الهی دست از سر کچل ما بر مدار! ( الهی! نامه ۱ )</title>
		<link>http://hamid.aftab.cc/1389/02/elaahi-nameh-1/</link>
		<comments>http://hamid.aftab.cc/1389/02/elaahi-nameh-1/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 29 Apr 2010 21:43:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حمید رضا</dc:creator>
				<category><![CDATA[الهی نامه من]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamid.aftab.cc/?p=164</guid>
		<description><![CDATA[نوشته‌ها و سررسیدهایی که پر شده است از نوشته‌های روزانه‌ام را مدیون سه نفر از عزیزترین دوستانم هست. هر سه در سنین نوجوانی تأکید کردند که هر چه به ذهنت می‌رسد جایی یادداشت کن. بعدها که بخوانی لذت می‌بری. حالا اگر حرف ما تأثیر حرف آن سه دوست را دارد، به شما همان جمله را [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>نوشته‌ها و سررسیدهایی که پر شده است از نوشته‌های روزانه‌ام را مدیون سه نفر از عزیزترین دوستانم هست. هر سه در سنین نوجوانی تأکید کردند که هر چه به ذهنت می‌رسد جایی یادداشت کن. بعدها که بخوانی لذت می‌بری.</p>
<p>حالا اگر حرف ما تأثیر حرف آن سه دوست را دارد، به شما همان جمله را خواهم گفت: هر چه به ذهنتان می‌رسد، جایی یادداشت کنید. بعدها که بخوانید، لذت می‌برید&#8230;</p>
<p>یکی از سررسیدهایم را خیلی دوست دارم. روی آن نوشته‌ام «الهی نامه». گهگاه هر چه را که خیلی اتفاقی به خدا می‌گویم، در آن یادداشت می‌کنم.</p>
<p>در نوجوانی، (شاید سن ۱۴ سالگی) و بعد از خواندن «الهی نامه» استاد حسن زاده آملی و «الهی نامه» خواجه عبد الله انصاری نوشتن الهی‌نامه‌ام را شروع کردم. (بد نیست شما هم این دو کتاب زیبا را تهیه کنید و بخوانید و یک الهی‌نامه برای خودتان داشته باشید)</p>
<p>شاید بد نباشد به مرور آن‌ها را هم آنلاین کنم&#8230; در هر پست تعدادی را خواهم آورد.</p>
<h2>الهی! دست از سر کچل ما بر مدار!</h2>
<h2>الهی! راستش را بگو! چه می‌خواهی در ازای این همه لطف!؟</h2>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamid.aftab.cc/1389/02/elaahi-nameh-1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کار خیر</title>
		<link>http://hamid.aftab.cc/1389/02/good-and-bad/</link>
		<comments>http://hamid.aftab.cc/1389/02/good-and-bad/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 29 Apr 2010 20:43:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حمید رضا</dc:creator>
				<category><![CDATA[اتفاقات روزانه]]></category>
		<category><![CDATA[دین من، اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[نکته]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamid.aftab.cc/?p=160</guid>
		<description><![CDATA[چند شب پیش، متصدی مسجد، بین دو نماز بلند شد و اعلام کرده که: مردم! قصد داریم یک «آب شیرین‌کن» برای مسجد بخریم. کمک کنید که خیر امواتتان یکی تهیه شود. جالب است که دیدم یک پیر مرد دو تا پنجاه تومانی در آورد و به عنوان اولین نفر خیرات کرد. (محله، محله فقیرنشینی است) [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>چند شب پیش، متصدی مسجد، بین دو نماز بلند شد و اعلام کرده که: مردم! قصد داریم یک «آب شیرین‌کن» برای مسجد بخریم. کمک کنید که <strong>خیر </strong>امواتتان یکی تهیه شود.</p>
<p>جالب است که دیدم یک پیر مرد دو تا پنجاه تومانی در آورد و به عنوان اولین نفر <strong>خیرات </strong>کرد. (محله، محله فقیرنشینی است)</p>
<p>یکی از نمازگزاران که من تا به حال در این مسجد ندیده بودمش و به نظر می‌رسید که مهمان باشد، با دیدن این پنجاه تومانی‌ها و صد تومانی‌ها، به متصدی اشاره کرد که: «من می‌خرم، لازم نیست پول جمع کنید»</p>
<p>متصدی اعلام کرد که: مردم، یک <strong>خیّر </strong>تقبل کرد که یکی بخرد، شادی روح امواتش فاتحه بخوانید&#8230;</p>
<p>-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-</p>
<p>چند وقت پیش در همین مسجد، یک پسربچه کوچک بعد از دعا، کتاب دعا بین نمازگزارها پخش می‌کرد. به یکی از پیرمردهای مسجد که رسید، پیرمرد <strong>خیرخواه</strong>، دست در جیبش کرد و یک شکلات به پسربچه هدیه داد و پسربچه لبخند شیرینی زد و تشکر کرد.</p>
<p>-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-</p>
<p>خواهرزاده ما، &#8220;دایی علی&#8221;‌اش را بیشتر از ما دوست دارد! چون هر بار که با علی بیرون می‌رود، علی <strong>خیرش به او می‌رسد </strong>و یک پفک برایش می‌خرد.</p>
<p>-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-</p>
<p>مشهد که بودیم، طی مسیر، هر گدایی که دستش را جلو علی (داداش بزرگ ما) دراز می‌کرد، <strong>خیرخواهی </strong>علی اجازه نمی‌داد که او بی‌نصیب بر گردد.</p>
<p>-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-</p>
<p>اتفاقات بالا که ممکن است هر روز برای هر کسی اتفاق بیفتد، در نگاه عموم، نمونه‌هایی از «خیر» و «خیرخواهی» معرفی شده است.</p>
<p>بعد از اینکه آن مردِ در اصطلاح «خیّر» اعلام کرد که «آب شیرین کن» را می‌خرد، به یکی از دوستان که در کنارم نشسته بود، گفتم: این شیرین کردن آب گفته می‌شود ضررهای جبران ناپذیری به بدن انسان می‌زند، درست است؟ گفت: من هم شنیده‌ام. گفتم اگر اینطور باشد، به نظر تو این آقا کار «خیر» انجام داده است؟ گفت: این آقا کار را به نیت خیر انجام داده. گفتم مگر هر کاری که نیتش خیر بود، خوب است؟ پس «عقل» و «منطق» و «جستجو» و «تحقیق» چه می‌شود؟</p>
<p>یا اینکه اگر مشخص شود که آن شکلاتی که آن پیرمرد هدیه کرد، چه بلایی سر دندان‌ها و معده و روده آن بچه آورده است، آیا باز هم آن پیرمرد کار خیر انجام داده است؟</p>
<p>یا اینکه: شکی نیست که پفک مضرترین چیز برای بچه است، با این تفاسیر آیا می‌توان علی را در این مورد، «خیرخواه» دانست؟</p>
<p>یا اینکه: گداپروری بزرگ‌ترین درد این روزهاست. خیلی‌ها دیده‌اند امثال علی زیادند و با وجود آن‌ها می‌توان حداقل روزی ۵۰ هزار تومان کاسبی کرد. پس چرا کار؟ چرا گدایی نه؟ و حالا خیلی‌ها شغل شریف گدایی را پیشه کرده‌اند. در این حالت کمک به آن گدا کار «خیر» به حساب می‌آید؟</p>
<h3><strong>واقعاً اگر از شما بخواهند «خیر» را تعریف کنید، چه تعریفی ارائه خواهید  داد؟</strong></h3>
<p>احساس می‌کنم چقدر تشخیص «کار خیر» سخت است. چرا که «خیر» و «شر» و «خوب» و «بد»، تا حدودی تعاریفی نسبی هستند. شاید نتوان به طور مطلق گفت فلان چیز خوب است یا فلان چیز بد. به طور مثال نمی‌توان گفت «کشتن انسان» خوب است یا بد. چون اگر آن انسان بی‌گناه باشد، می‌شود «بد» و اگر مجرم باشد می‌شود «خوب». یا اینکه «بارش باران» خوب است یا بد؟ طبق آن داستان مشهور، اگر شما کوزه‌گر باشید، می‌شود بد و اگر کشاورز باشید، می‌شود «خوب».</p>
<p>از این‌ها گذشته، از کجا معلوم، کاری که ما مطمئنیم که «خیر» است، در آینده تبدیل به «شر» نشود!؟ فرض کنید شما از روی خیرخواهی، یک میلیون تومان به دوستتان غرض دادید. او هم یک ماشین خرید و فردا زد و خودش را یا یک انسان را کشت. آیا شما باز هم کار خیر انجام داده‌اید؟</p>
<p>اگر بخواهم بحث را باز هم پیچیده‌تر کنم، بیایید تصور کنیم پفک بد است. می‌دانید که پفک چون شور است، باعث سیری می‌شود. اگر یکی پفک بخورد و  سیر بشود و بعد از آن یک غذای حرام به او تعارف کنند، اما چون به وسیله پفک  سیر شده است، نخورد، آیا کسی که پفک را خریده است، کار خیر کرده است یا  شر؟</p>
<p>یا اینکه اگر دوست شما یک نفر را کشت و آن یک نفر کسی بود که داشت می‌رفت ده نفر را بکشد، حالا شما کار خیر کرده‌اید یا شر؟</p>
<p>یا اینکه اگر از شما بپرسند «مریضی» خیر است یا شر، چه می‌گویید؟ فرض کنید بگوییم «شر» است. اگر تصور کنیم که یک نفر که از یاد خدا غافل شده است، خدا او را «مریض» می‌کند که غافل نشود، آنگاه مریضی خیر است یا شر؟</p>
<p><strong>دقت کنید:</strong> من فقط دارم سؤالاتی را مطرح می‌کنم. جواب هیچ کدام را خودم هم نمی‌دانم. تصور نکنید دارم جواب می‌دهم&#8230; باید تحقیق کنم و تحقیق کنیم.</p>
<p>اما به نظر می‌رسد این نیز از مباحثی است که یک «انسان» نمی‌تواند به آن‌ها پاسخ دهد. چون علم انسان محدود به زمان حال است. تصور می‌کنم تنها «معصوم» است که می‌تواند <strong>پاسخ «خدا»</strong> را در مورد این سؤالات به انسان منتقل کند.</p>
<p>توجه کنید که طرح کردن این سؤالات نباید شما را از انجام یک کار ناامید کند. بلکه باید این روحیه را در شما ایجاد کند که بیشتر تحقیق کنید. دنیا یعنی همین. سؤالاتی مطرح می‌شود و باید به دنبال پاسخ آن‌ها بود&#8230;</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p>پی نوشت پس از نوشتن مطلب بالا: من کمی تحقیق کردم. تاکنون نتایج خوبی گرفتم. به نظر می‌رسد بحث، پیچیده‌تر و فلسفی‌تر از این چیزها باشد. این دو مطلب را بخوانید:</p>
<p><a href="http://www.porsojoo.com/fa/node/68485" target="_blank">مراد از خیر و شر چیست؟ آیا شر وجود دارد اگر دارد زاییده کیست درحالی که خدا خالق تمام هستی مباشد؟</a></p>
<p><a href="http://www.askquran.ir/showthread.php?t=3363" target="_blank">شر چیست؟<br />
</a></p>
<p>دنبال کتابی در این زمینه خواهم بود. شاید نمایشگاه کتاب جای خوبی برای تهیه کردنش باشد&#8230; اگر یافتم، معرفی خواهم کرد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamid.aftab.cc/1389/02/good-and-bad/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ما گم شده‌ایم&#8230;!</title>
		<link>http://hamid.aftab.cc/1389/01/we-are-lost/</link>
		<comments>http://hamid.aftab.cc/1389/01/we-are-lost/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 14 Apr 2010 20:33:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حمید رضا</dc:creator>
				<category><![CDATA[اتفاقات روزانه]]></category>
		<category><![CDATA[اعتقادات خاص مذهبی من]]></category>
		<category><![CDATA[دین من، اسلام]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamid.aftab.cc/?p=155</guid>
		<description><![CDATA[عید امسال (۸۹) امام رضا ما را به حضور طلبید و ما هم برای اخذ انرژی سالانه به پابوس رفتیم. چند باری که در محیط حرم بودم، هر بار پسربچه‌هایی را می‌دیدم که با صدایی بلند گریه می‌کنند. آنقدر اشک می‌ریختند که لباسشان خیس شده بود. خادم‌ها معمولاً متوجه می‌شدند جریان چیست و سراغش می‌آمدند، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>عید امسال (۸۹) امام رضا ما را به حضور طلبید و ما هم برای اخذ انرژی سالانه به پابوس رفتیم.</p>
<p>چند باری که در محیط حرم بودم، هر بار پسربچه‌هایی را می‌دیدم که با صدایی بلند گریه می‌کنند. آنقدر اشک می‌ریختند که لباسشان خیس شده بود.</p>
<p>خادم‌ها معمولاً متوجه می‌شدند جریان چیست و سراغش می‌آمدند، می‌پرسیدند: چه شده پسرم؟</p>
<p>با همان حالت گریه می‌گفتند: گم شدم&#8230; بابام رو گم کردم&#8230;</p>
<p>خادم‌ها دستش را می‌گرفتند، دلداری‌اش می‌دادند و قدم می‌زدند و هر کاری از دستشان بر می‌آمد انجام می‌دادند تا بالاخره پدرش که در همان نزدیکی<strong> </strong>بود پیدایش می‌کرد. چقدر آرام می‌شد وقتی پدرش را می‌دید.</p>
<p>هر بار که این صحنه‌ها را می‌دیدم، دلم می‌خواست شروع کنم بلند بلند گریه کردن و اشک ریختن! آنقدر اشک بریزم تا یکی، شاید امام، بیاید و بگوید: چه شده پسرم؟ بگویم: گم شده‌ام آقا! خودم را گم کرده‌ام و پدرم را<a href="http://www.google.com/search?hl=en&amp;q=%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8+%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C+%DA%A9%D9%87+%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86+%D9%86%D8%B2%D8%AF%DB%8C%DA%A9%DB%8C+%D8%B3%D8%AA&amp;sourceid=navclient-ff&amp;rlz=1B3MOZA_enIR371IR371&amp;ie=UTF-8" target="_blank"><strong> که در این نزدیکی‌ست</strong></a>&#8230;</p>
<p>احساس می‌کنم کسی باید باشد که دستمان بگیرد. شاید هنوز باور نکرده‌ایم که گم شده‌ایم، گریه‌هامان مصنوعی‌ست. گریه‌هامان از زاری‌های آن کودک هم کمتر است!</p>
<p>باید داد بزنیم، شیون کنیم: آقا! ما انسان‌ها همه‌مان گم شده‌ایم، خدامان را گم کرده‌ایم، خودمان را گم کرده‌ایم، دستمان بگیر، تو بهتر می‌دانی چطور باید برسیم به آن پدر که آرامشی‌ست در وصالش&#8230;<br />
ما گم شده‌ایم آقا&#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamid.aftab.cc/1389/01/we-are-lost/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شفاعت، چیزی که از شاگردانم آموختم</title>
		<link>http://hamid.aftab.cc/1389/01/intercession/</link>
		<comments>http://hamid.aftab.cc/1389/01/intercession/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 10 Apr 2010 19:20:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حمید رضا</dc:creator>
				<category><![CDATA[اتفاقات روزانه]]></category>
		<category><![CDATA[دین من، اسلام]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamid.aftab.cc/?p=152</guid>
		<description><![CDATA[آخر این ترم (یعنی ترم اول سال ۸۸) یک موضوع جالب در مورد دانشجویان، نظرم را به خود جلب کرد. چندین دانشجو که نمره‌ی قبولی نگرفته بودند، دانشجوهایی را که به دلیل فعالیت بیشتر به من نزدیک‌تر بودند، واسطه قرار داده بودند و خواسته بودند که آن‌ها بیایند پیش بنده و در اصطلاح، «شفاعت» کنند. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>آخر این ترم (یعنی ترم اول سال ۸۸) یک موضوع جالب در مورد دانشجویان، نظرم را به خود جلب کرد.</p>
<p>چندین دانشجو که نمره‌ی قبولی نگرفته بودند، دانشجوهایی را که به دلیل فعالیت بیشتر به من نزدیک‌تر بودند، واسطه قرار داده بودند و خواسته بودند که آن‌ها بیایند پیش بنده و در اصطلاح، «شفاعت» کنند.</p>
<p>به محض اینکه یکیشان می‌گفت: &#8220;استاد! نمی‌شه به فلانی نمره قبولی بدید؟&#8221; نمی‌دانم چرا یاد بحث «شفاعت» در دینمان می‌افتادم.</p>
<p>در کمال ناباوری، هر چه تلاش می‌کردم جدی باشم و جواب رد بدهم، به خاطر آن دانشجوی برتر نمی‌توانستم! دنبال راهی (مثل آزمون مجدد و &#8230;) می‌گشتم تا شاید بتوانم کمکی کنم!</p>
<p>احساس می‌کنم روزی خواهد رسید که ما متوسل به خوبان شویم و التماسشان کنیم که: حالا که شما وضعتان در پیش خدا بهتر است، ما را شفاعت کنید <img src='http://hamid.aftab.cc/wp-includes/images/smilies/icon_sad.gif' alt=':(' class='wp-smiley' /> </p>
<p>شک ندارم که خدا به حرمت خوبان درگاهش هرگز روی او و روی ما را زمین نخواهد انداخت.</p>
<p>این روزها چقدر دعای توسل برایم زیبا شده است&#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamid.aftab.cc/1389/01/intercession/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>توقف!</title>
		<link>http://hamid.aftab.cc/1388/12/%d8%aa%d9%88%d9%82%d9%81/</link>
		<comments>http://hamid.aftab.cc/1388/12/%d8%aa%d9%88%d9%82%d9%81/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 19 Mar 2010 19:35:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حمید رضا</dc:creator>
				<category><![CDATA[نظرات و پیشنهادات من]]></category>
		<category><![CDATA[نکته]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamid.aftab.cc/?p=149</guid>
		<description><![CDATA[عباس آقا (همان دوست ۶۰ ساله من) معتقد است یکی از آفت‌های علم می‌تواند این جمله باشد: بس است! می‌گوید مرگ انسان زمانی است که بگوید «بس است» یک مهندس به محض اینکه لیسانس را گرفت، در همان حد علمی متوقف شود. یک دکتر به محض اینکه توانست یک مطب نان و آب دار راه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>عباس آقا (همان دوست ۶۰ ساله من) معتقد است یکی از آفت‌های علم می‌تواند این جمله باشد:</p>
<p>بس است!</p>
<p>می‌گوید مرگ انسان زمانی است که بگوید «بس است»</p>
<p>یک مهندس به محض اینکه لیسانس را گرفت، در همان حد علمی متوقف شود.<br />
یک دکتر به محض اینکه توانست یک مطب نان و آب دار راه بیندازد، در همان متوقف شود.<br />
یک فوق دیپلم‌دار هم به محض اینکه توانست با این مدرک شغلی به دست آورد، بگوید: بس است!<br />
یک طلبه به محض اینکه مدرک حوزوی گرفت و امام جماعت یک مسجد شد و شغلی هم به دست آورد، در همان حد علمی ساکن شود.<br />
یک میان‌سال به محض اینکه به پیری رسید، متوقف شود&#8230;<br />
و خلاصه یک انسان تصور کند در همین حد که هست، از خیلی‌ها بهتر است، پس احتمالاً بس است دیگر!</p>
<p>احساس می‌کنم این یک ظلم است به خودمان و به «علم».</p>
<p>از طرفی، به نظر می‌رسد توقف در علم حالتی در آدمی ایجاد می‌کند که شروع مجدد علم‌آموزی را سخت می‌کند&#8230;</p>
<p>گاهی اوقات هم دلایلی برای توقفمان می‌آوریم تا موضوع را توجیه کنیم (موجه جلوه دهیم) که یکی از مهم‌ترین‌های آن‌ها می‌تواند این باشد که به طور مثال در این موضوع خاص بیشتر از این علم پیشرفت نکرده است. یکی از دوستان، چند سال پیش به من می‌گفت: &#8220;فلانی! کامپیوتر، دیگر چیزی برای گفتن برای ما ندارد!&#8221; <img src='http://hamid.aftab.cc/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p>
<p>حتی اگر این موضوع درست هم باشد، اما دلیلی برای توقف نیست.<br />
نباید علم را محدود به یک موضوع کرد.<br />
شاید نیاز باشد که در جنبه‌های مختلف تلاش کرد.</p>
<p>چه عیبی دارد یک دکتر، بعد از اینکه احساس کرد به اندازه کافی در زمینه تخصصش می‌داند، به سراغ علم کامپیوتر برود؟<br />
یک مهندس کامپیوتر سراغ علوم قرآنی برود، یکی عالم قرآن سراغ فراگیری زبان انگلیسی برود&#8230;<br />
و خلاصه توقفی در کار نباشد&#8230;</p>
<p>این نکته هم دور از نظر نماند که متأسفانه بسیاری از افراد، تصور می‌کنند علم آموزی همان دستیابی به مدارک بالاتر و بالاتر است. احساس می‌کنم مدرک‌گرایی، بزرگ‌ترین ظلم به علم است. انسان می‌تواند فقط سواد خواندن و نوشتن داشته باشد، اما چنان عالم است که جمله جمله‌ای که می‌گوید یک دنیا علم است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamid.aftab.cc/1388/12/%d8%aa%d9%88%d9%82%d9%81/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
