یک چیز عجیب که به ویژه در فروشگاه سایت با آن مواجه هستیم را اگر بگویم باور نمی کنی!!
در این حدود شش سال شاید یک مورد هم نشده که اتفاق نیفتد!!
می دانی چه؟ اینکه هر مشتری ای که در رسیدن بسته عجله دارد و آن را در سفارش قید می کند و یا مشتری ای که مثلاً اولین بارش است که پرداخت آنلاین را تجربه می کند و یا درباره کلاهبرداری و امثالهم شنیده و ترسان است، دقیقاً و دقیقاً یک اتفاق عجیب می افتد و مشکلی در رسیدن بسته یا مباحث مالی پیش می آید و او پدر ما را در می آورد از بس زنگ و تماس و توهین و غیره انجام می دهد!!
اگر بگویم این آنقدر طبیعی شده که وقتی یک مشتری می نویسد: سفارش باید حتماً تا دو روز دیگر به دست من برسد، من مطمئن می شوم که این بسته برخلاف همیشه ایندفعه با مشکل مواجه خواهد شد، باور نمی کنی که اتفاق می افتد!!
شاید از بین ایمیل ها بتوانم ده مورد را پیدا کنم که حتی کار نزدیک بوده به جاهای باریک بکشد!!!
مثلاً پری شب یک مشتری به خاطر اشتباه در تومان و ریال، حدود ۱۰۰ هزار تومان بیشتر واریز کرده بود.
دو سه ایمیل پشت سر هم زده بود که من اشتباه کردم و زیاد واریز کردم، لطفاً اصلاح کنید…
معمولاً این نوع افراد به همه ایمیلهای سایت و از طریق تمام فرم های تماس با ما با چندین بخش تماس می گیرند و بارها حتی اگر ساعت ۱۲ شب باشد پشت سر هم زنگ می زنند!!
این نوعی استرس است که حتی خود من هم گاهی به آن دچار بوده ام. نوعی تخلیه روحیست.
مثلاً اوائل، مواقعی که سایت بالا نمی آید شاید چندین بار با فواصل کم به پشتیبان سایت تیکت ارسال می کردم یا زنگ می زدم. نوعی اعلام اضطرار به طرف مقابل است… آنها را کاملاً درک می کنم.
چون پول را در حسابم نگه نمیدارم و اگر نیاز نداشته باشم، به امید واریزی های فردا، تمام موجودی امروزم را عصر به بانکی میریزم که امکان برداشتن و خرج اضافه نداشته باشم (نه امکان خرید اینترنتی دارد و نه کارت)، آن وقت شب پول در حسابم نبود که از طرف خودم بدهم (بانک واریزی های امروز را فردا صبح به حساب پذیرندگان میریزد)، به او پاسخ دادم که بانک صبح فردا واریزی های امروز را به حساب ما می ریزد، فردا اضافه را برگشت خواهیم زد.
از قضا امروز برای اولین بار در این چند ماه، بانک مبالغ دیروز را به حساب ما نریخت!
او ساعت ۱۰ صبح ایمیل زد که: تا این لحظه پول به حساب من نیامده!
رفتم از باقیمانده دو حساب دیگر جور کنم و بریزم که برادر کوچکتر زنگ زد من الان قم در یک مغازه خرید کرده ام و فهمیدم حسابم به خاطر قسط خالی است… پول به حسابم بریز من بیایم از حساب دیگرم بدهم…
عصر، آن مشتری دوباره از دو جا ایمیل زد:
[سلام
میخواستم ببینم که این تفاوت قیمت و هزینه ارسالی آیا قرار است که به حساب من ریخته شود یا نه ممنون از پی گیری شما]
یعنی امان نمی دهند بانک با ما تسویه کند!! جور اشتباه آنها را ما باید بکشیم، آن هم سریع!! بعضی ها که برای برگشت پول از یک بانک شماره کارت میدهند که من باید بلند شوم بروم با عابربانک کارت به کارت کنم!! آن هم سریع!!!
یا مثلاً یک مشتری بسیار بسیار فوری برای سمینارش در دانشگاه یک سری مستند میخواست. چقدر هم تأکید کرده بود که سریع میخواهم، با پست پیشتاز و …
از قضا باز برای اولین بار، برچسب آدرس دو مشتری جا به جا خورده بود و سفارش یک مشتری دیگر برای او ارسال شده بود!! نمی دانی چقدر عصبانی بود!! 🙂
باز یکی دیگر، صد بار زنگ زد و تأکید کرد، برای اولین بار، پست بسته را اشتباهی مسیردهی کرده بود!! بسته قرار بود برود تهران، رفته بود خوزستان!!! هر چقدر او و ما صبر کردیم خبری نشد!! فکر کرد ما پول را بالا کشیده ام و بسته را نفرستاده ایم!! چقدر توهین کرد!! می گفت شما یک شماره پیگیری جعلی به من داده اید و بدبختانه پست در پنل پیگیری نمی نویسد نام گیرنده کیست!!
مجبور شدیم برای حفظ آبرو، قید بسته قبلی را بزنیم و حدود صد و پنجاه هزار تومان محصول را دوباره تکثیر کنیم و برایش بفرستیم و خدا را شکر ده روز بعد از خوزستان با او تماس گرفته بودند که: آقا بسته تان اینجاست نمی آیید ببرید!؟ با ما تماس گرفت و عذرخواهی کرد… گفتیم به پست بگویید برگشت بزند به سمت ما.
خلاصه، بارها و باها این موضوعات، خدا می داند فقط برای نوع اشخاصی که در بالا گفتم، اتفاق افتاده.
بارها به فکر فرو رفته ام که این چه حکمتی است!؟ خدا می خواهد چیزی به من بفهماند!؟ طبیعت دارد رازهایش را بازگو می کند!؟
هنوز نفهمیده ام جریان چیست…
چهارشنبه 11 ژوئن 2014 در 11:28 ق.ظ
موارد زیادی رو مشاهده کردم،گاهی ام خودم درگیر این ماجرا شدم!
خودم نتیجه ای گرفتم البته در مواردی بهتر میشه درکش کرد.
من وقتی از وقوع اتفاقی می ترسم،یعنی برام مهمه اون کار روال عادی داشته باشه والبته مطابق برداشت های من پیش بره.ما بنده ها قراره رو چیزایی که برامون اهمیت داره امتحان بشیم نه مواردی که تو حاشیه قرارداره…
پس از هرچی میترسیم(بدمون میاد) تو همون زمینه هم امتحان می شیم…
جمعه 13 ژوئن 2014 در 3:52 ق.ظ
سلام؛
تو ادبیات دینی یک مدخلی هست به نام “تطیر” زدن… یعنی فال بد زدن… که نهی شده و…بابی است این قضیه که باید سرچ کنی…
http://www.wikifeqh.ir/تفال_و_تطیر
در یک جمله یک جورهایی گمان بد به سیستم هستی و بدانگاری میشه که نقطه مقابل توکل محسوب میشه… و یکجورهایی بدبینی به خداست شاید… و حضرت خدا خوششون نمیاد از این حرکتها!…
پیامبر اکرم – که قربانشان بشویم هزار هزار بار – لابد یکچیزی بوده که فرمودهاند: “تفألو بالخیر تجدوه”!
یکبار یک روایتی بود که پست کرده بودی که یک نفری داشت سقف خانهاش را سوراخ میکرد بعد امام باقر – درودها و دستهگلها بر ایشان باد – فرموده بودن که چی کار میکنی و طرف گفته بود که میخوام دود رو از خونهمون بیرون کنم… بعد آقا فرموده بودن که بگو میخوام نور بیاد تو خونهام!… اصل روایتش رو یادت هست؟ یه سری من سرچ کردم نتونستم پیداش کنم!
جمعه 13 ژوئن 2014 در 6:24 ق.ظ
البته من بیشتر منظورم این بود که چون «اونها» میترسن که دیر برسه یا کلاهبرداری بشه، اینطوری میشه. شاید هم «من» میترسم که اونطوری بشه! نمیدونم. اما من فکر میکنم به خاطر ترس اونهاست چون از اول که من نمیترسیدم! تجربهم نشون داده که هر کس اونجوری هست اینجوری میشه… ضمناً اینکه بگیم خدا میخواد بگه تفأل بد نزنید رو باید به اونا بگه نه من!! که اونها هم احتمالاً نخواهند فهمید خدا چی میگه!… بحث من اینه که خدا میخواد به «من» چی بگه؟
خلاصه که حکمت نهانی درش هست که احتمالاً به زودی خواهم فهمید…
در مورد اون روایت، تا جایی که یادمه «امام سجاد» بود که اون دیدگاه رو گفته بود.
این نوع روایات عمیق رو که یک دفعه زندگی رو عوض میکنه و سخت بتونی در هر جایی پیداش کنی، معمولاً از زبان استاد عابدی میشنوم.
به هر حال، این هم منابع:
http://yourl.ir/light
شنبه 14 ژوئن 2014 در 6:05 ق.ظ
من هم منظور اونها بودن نه شما! به هر حال اونها هم در همین سیستم به شما برخوردهاند دیگه!…
ولی یک نکته دیگه اینکه خدا معمولن در حال سخنرانی کردن هستن یا پیامک فرستادن؟
یعنی اینکه این قوانین طبیعی خدا هستن، که هستن دیگه! هوووو خدا در هر آن در حال فرستادن یک عالمه پیغام هستن، ما نمیشنویم و نمیگیریم… بعضی وقتها گیر میدی به یکیشون و دیگه فکر میکنی چه حکمتی خاصی پشت سرش حتمن خوابیده!… حالا نه اینکه نباشه… ولی دنبال یک پیغام خصوصی خاص از طرف خدا هستی که یک پیغام خاصی درش هست مثلن… بیشتر یاد فیلم —«کلید اسرار»— میافتم!… قبلنها هم در این قضیه افراط کرده بودی، (ظاهرن اون پستها رو پاک کردی!) که این سخنرانی را که شنیدم، یا این اتفاق که افتاد… یوهو انگار خدا بهم گفتن که فلان و بهمان… (یکجور الهام انگاری انگار!) …
البته لطفِ یاد خدا و ارتباط با خدا خیلی خوبهها و خیلی جلوتر از من هستی، خداییاش… خیلی… ولی خوب دلیل نمیشه! خدا هم بدش نمیاد… ولی دوست داری «خداشناسیآت» شبیه شبان باشه یا موسی؟…
حال بحث کردن دیگه ندارم! وگرنه یه پست مفصل میگذاشتم!
خدا همیشه در حال فرستادن سیبها از درختها هستن… در همه زمانها و دوست هم دارن که همیشه همه بفهمند حکمتش رو… حالا یکی بگه نه خدا برا من این رو فرستاده یه کمی…! گاهی بعضی حکمتها رو مصادره میکنی… یه کمی…!
لبته میدونم قبول نداری ولی خوب من حرفم رو زدم!
شنبه 14 ژوئن 2014 در 1:34 ب.ظ
در مورد حذف، تا جایی که یادم میاد، من از ابتدای راهاندازی وبلاگ فقط یک پست رو حذف کردم و اون هم فلسفهش رو گفتم… (درآمد و چشمزخم و غیره) (خصوصی شد)
در مورد اینکه گاهی مثلاً میگم فلان اتفاق افتاد و امثالهم، هدف این نیست که به قول تو مصادره کنم یا بگم به من الهام میشه و به شما نمیشه!! خیر. کلاً من از نوشتن این نوع مطالب، دو تا هدف دارم که یکیش بماند… اما دومیش اینه که بگم این اتفاقات ممکنه در زندگی توی مخاطب هم بیفته. بیشتر هدف اینه که چشمها رو بیشتر باز کنم…
یک نوع «خودزنی» هم هست. اما مشکلی نیست…
همه اون گیرهایی که تو و دیگر مخاطبان میخوان بدن رو میدونم. اما خوب، فعلاً مجبورم این خودزنی رو انجام بدم و در قالب یک «مهندس کامپیوتر» برخی مسائل رو بگم… ممکنه بخوای بگی اگر واقعاً فکر میکنی «خبر»هایی هست، پس «آنرا که خبر شد خبری باز نیامد»
اما خوب، با اینکه این رو میدونم اما احساس میکنم باید بگم… وگرنه گفته بودم که اون مدتی که وبلاگ رو آپدیت نمیکردم و این مسائل رو نمینوشتم، واقعاً بیشتر خوش میگذشت و اصلاً اعصابم راحتتر بود.
به هر حال، وقتی در مطالبم مثلاً میگم امشب درباره خشم خوندم و فردا دیدم بدترین دعوای عمرم در کوچه اتفاق افتاد، شما بیجنبهبازی در نیارید و فکر نکنید که دارم میگم «من آدمی هستم و بهم الهامات میشه!!!!!!!!!!!!!!!!» (مثل اون رفیق بیجنبه ما که سوئیچ رو سر نماز گذاشته بودم جلوم که توی جیبم به گوشی و مودم برخورد نکنه، به من گفت: سوئیچ رو میذاری اینجا که بگی من ماشین دارم!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟ حالم به هم میخوره از آدمای بیجنبه. بیخود نیست بنده خدا استاد پناهیان وقتی میخواد یک خوابش رو تعریف کنه اولش مجبوره چند دقیقه صحبت کنه که: ما آدمی نیستیم. یه وقت فکر و خیال نکنید. شاید درست نباشه و از اینجور حرفها تا بالاخره بتونه بگه «ما یک بار خیلی کارمون مشکل داشت، فلان خواب رو دیدیدم و خیالمون راحت شد و بعدش مشکل رفع شد». حالا شما پای منبرش باشید لابد میگید: میخواست بگه به من وحی میشه!!!!!!؟ اما من اگر صد تا از اینها هم «به مناسبت» بگه، چیزهای دیگهای برداشت میکنم نه «قصد تعریف».
به هر حال، امیدوارم همهمون دندانهای سفید مطالب رو ببینیم و نه بوی تعفنش رو…
یکشنبه 15 ژوئن 2014 در 4:04 ق.ظ
من هم با اناری موافقم، اگه یه اتفاقی می افته نمیشه گفت فقط واسه یه نفر حکمت داشته، خدایی که ما می شناسیم پارتی نداره و هیچ کسم فراموش نمی کنه و حرفش رو به همه است، حالا بعضی ها مثل شما بهره می گیرند ازش و بعضی ها چون بی توجه اند بی نصیب می مونن یعنی خودشون باعث میشن. من خودم چون قبلا سر کلاس خدا حواسم جمع بود و به هر چیزی توجه داشتم فکر می کردم حکمت اون اتفاق واسه منه در حالی که اگه دقت کنیم می بینیم حکمت ها شامل حال همه است منتها بعضی ها می فهمنش، بعضی ها هم حکمت رو درنمی یابند. من چون دوروبریام متوجه نبودن فکر می کردم فقط من مخاطب خدا قرار گرفتم و خدا داره با من حرف میزنه، ولی بعدها فهمیدم دراصل خدا با همه حرف میزنه، مثل اینکه میری نماز جمعه، یه سری ها سراپا گوشن اما یه سری ها انقدر بی توجه عبور می کنند که اصلا انگار نمی شنون، همینم باعث میشه چیزی از بینش و معرفت عایدشون نشه، . پس نمیشه گفت حکمت اون سخنرانی تنها برا من بوده، به این دلیل که خیلی چیزا دستگیرم شده، همین طور نمیشه گفت خدا داره با من خصوصی حرف می زنه.حرفاش رو به همه کسایی که تو یه قضیه دخالت دارند هست و فرق نمیزاره این خودمون هستیم که سبب تفاوتهای اندیشه ها می شیم.یعنی باعث میشیم نتیجه خوب یا بد بگیریم و راه رو انتخاب کنیم و زندگیمونو بر اساس اون رقم بزنیم.
جهان پر از رمز و رازه، فقط کافیه چشم و گوشمونو باز کنیم تا به حقیقت ها برسیم و به عظمت خدا بیشتر و بیشتر پی ببریم و درک کنیم.
یکشنبه 15 ژوئن 2014 در 7:28 ق.ظ
ای بابا چرا بدترین برداشت رو میکنی عزیز دل برادر… خداییاش خیلی نامردی که چنین برداشت خشن و متعفنی از متن کردی!
کاری به نیت اجتماعی و… اینکه چرا این پست رو کردی و میخوایی مثلن چه حرفی رو به بقیه بزنی رو اصلن ندارم… بابا من یه آدم درونیام، مگه نمیدونی!… من دارم در مورد خودت با خودت و خدای خودت حرف میزنم… درباره حال خودت….
خودم من بیشتر از تو مطمئنم نیاز به هدایت دارم، خدایی برا تعارف نمیگم کلی چیز و نکته و حال خوب پیدا کردم توی این وبلاگ… خداییاش… وگرنه…
ولی این دلیل نمیشه که همه چیز اینجا درست باشه!… البته خدا هدایتمون کنه همهمون رو!
و بیشتر من رو که یه کم لطیفتر بنویسم! به تریج قبای رفیقمان برنخوره!
ولی خیلی نامردی!
ته ته حرفم اینه که یه کمی «نارسیسیم» لابلای روح متنهات هست، ولی روم نمیشه بگم! همین!
یکشنبه 29 ژوئن 2014 در 1:48 ق.ظ
جل الخالق!
ثبت میکنیم: امروز ۸ تیر ۹۳، یک مشتری وسواس، یک بار ایمیل زد که من با کلیک روی لینک خرید تستا وارد بانک میشم و هیچ فرمی رو نمیبینم که اطلاعاتم رو وارد کنم. جواب دادیم که «بعد از پرداخت فرم نشان داده خواهد شد».
دوباره زنگ زد، همین سؤال رو مطرح کرد، همون جواب رو دادیم.
مطمئن شد و رفت پرداخت کرد و احتمالاً فرم رو هم پر کرده. اما برای اولین بار(!!!!) اطلاعات فرمش به دست ما نرسید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
من واقعاً دارم شاخ درمیارم!!!
چهارشنبه 23 جولای 2014 در 5:24 ق.ظ
ثبت میکنیم: نمونه دیگر: امروز ۱ مرداد ۹۳:
مشتریای بسیار وسواس، بعد از واریز هزینه دیسک طراحی وب پیشرفته، سه بار تماس گرفت و یک بار ایمیل زد که واریز مورد تأیید است؟ بسته را ارسال کردید؟ بسته کی به دستم میرسد؟
خدا میداند ذهنم به این سمت رفت که احتمالاً این مشتری هم دردسر خواهد شد…
امروز به دستش رسید. برای چهارمین بار تماس گرفت و چیزی گفت که برای اولین بار در تاریخ فروشگاه اتفاق میافتد: دیسک، (به خاطر حمل ضایع پست) کج و معوج شده و سی.دی.رام نمیخواند!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نهایتاً مجبور شدیم لینک دانلود بدیم که دانلود کنه!!
خدایا! اینا چه حکمتی داره!؟
یکشنبه 10 آگوست 2014 در 5:52 ق.ظ
خیلی جالبه
منم گاهی موقع ها کاری می کنم و همش وسواس دارم که نکنه خراب شه یا … اون کار حتما خراب می شه 🙂
“بارها به فکر فرو رفته ام که این چه حکمتی است!؟ خدا می خواهد چیزی به من بفهماند!؟ طبیعت دارد رازهایش را بازگو می کند!؟
هنوز نفهمیده ام جریان چیست…”