پسرم! دعوا نکن! … اما اگر دعوا کردی…!

ترفندهای من هیچ دیدگاه »

امشب یکی از رفقا که ساکن سوئد هست، چت را شروع کرد، به نظر می‌رسید که با دو تا آدم شرور دعواش شده و خیلی عصبانی بود.

نمی‌دانم چرا هر وقت اسم «دعوا» به میان می‌آید، یاد حرف‌های بابای خدا بیامرز می‌افتم. به این دوستمان هم گفتم… اصلاً بخش‌های ابتدایی مکالمه‌مان را بخوانید (امیدوارم این دوست، از اینکه این صحبت‌ها را اینجا می‌آورم، دلگیر نشوند، البته چیز خاصی نیست) :

P ” says:
Salam
Che tori Hamid
Hamid Reza says:
سلام؛ ممنون، عالی‌ام، تو چطوری؟
P ” says:
wala dava kadam.. dotaii rikhtan ro saram.. vali alan halam behtare
Hamid Reza says:
اینجا عیده، اونجا چطور؟
P ” says:
inja ham hamin tor
Hamid Reza says:
دعوا؟ با کی؟
اونجا هم مگه کسی رو می‌شناسی که بخوای دعوا کنی؟
P ” says:
are baba. do ta to kelas namarda rikhtan ro saram…
Hamid Reza says:
همچین می‌زدی که نتونن از جاشون بلند بشن
بابای خدا بیامرز ما می‌گفت: پسرم! دعوا نکن! پسرم! دعوا نکن! پسرم دعوا نکن! اما اگر دعوا کردی، وانایست نگاه نکن! تا می‌خوره بزن
P ” says:
zadam va khordam.. amma namarda man aslan amade nabodam.. shar khar bodan kesafata
vali talafisho sareshon darmiaram.. har do ta dasteshono miboram
Hamid Reza says:
خوب، بگذریم… ایشا الله که نتیجه کارشون برو توی زندگی ببینند
P ” says:
pedareshono dar miaram..
ta daste rastesho  ghat nakonam.. delam arom nemigire
Hamid Reza says:
حالا خیلی خشونت به خرج نده، اگر می‌شه به مدیران دانشگاه گلایه کن
P ” says:
be polis goftam
amma delam arom nemigire..
Hamid Reza says:
حالا سر چی بوده؟ ممکنه بگی؟
P ” says:
migoftan man mozaheme ye dokhtar shodam. zang zadam be dokhtare.. goftam nemiam bebinamet dige.. badesh  raftam ro jam neshastam paridan rom. hich ki joz dostaye on nabodan
kesafata..dorogh migoftan. mozaheme kasi nabodam
Hamid Reza says:
می‌گن در همه‌ی درگیری‌های عالم پای یک دختر در میان هست، پس راست می‌گن  :)
به هر حال، خودت رو درگیر سریال نکن، هر چه زودتر ختم بشه، اعصابت راحت‌تره
P ” says:
in dokhtararo nemishnasam Hamid jan
man aslan nemishnasamesh . in bahone bod..
dokhtararo bahone karde bodan
Hamid Reza says:
عجب آدم‌هایی‌اند… بی‌کاریه دیگه
اونجا مراسم عید برگزار نمی‌کنید؟
P ” says:
chera
vali man sare kar bodam
ye tofang gir biaram har doshono mikosham
Hamid Reza says:
8)
حیف نیست خون سگ بیفته گردنت؟
مثل یه آدم با کلاس از کنار قضیه رد شو و بهشون ثابت کن که آدم حسابشون نمی‌کنی

غرضم جمله قرمزی هست که در متن می‌بینید…

واقعاً عجب بابایی داشتیم! دَمش گرم! :)
می‌گفت اگر در یک دعوا حق با شماست، بزنید، من از نظر قانونی، تا حد مرگ پای شما می‌ایستم، اما اگر حق با شما نباشد و ظلم کرده باشید، حاضرم بر علیه شما هم رأی بدهم!
کوچک‌تر که بودیم، خیلی خوب به یاد دارم که گاهی اوقات ما پسرها را با هم گلاویز می‌کرد و نکاتی درباره کشتی و دعوا می‌گفت.
می‌گفت: در یک کشتی یا دعوا، کسی پیروز می‌شود که در همان لحظه اول، از حریف «ضرب‌ چشم» بگیرد! به محض اینکه در کشتی، داور سوت آغاز را زد، شما سریعاً به سمت پای حریف حرکت کنید و سعی کنید مچ پایش را فقط لمس کنید. اینطوری خودتان را کاملاً پر انرژی و شجاع نشان می‌دهید. و در دعوا، در همان آغاز، یک آجر به سمت حریف پرتاپ کنید و از هیچی نترسید! چون اگر بایستید، این آجر نصیب شما می‌شود!
می‌گفت: بهترین حالت این است که همان ابتدا، حریف را ضربه فنی کنید!

جالب است که من، چون طبیعتاً اهل دعوا نیستم، این ترفندها را در برخوردهای اجتماعی‌ام به کار می‌بندم.

معتقدم هر کس بتواند در چند ثانیه اول که با یک شخص جدید، برخورد می‌کند، او را ضربه فنی کند، می‌تواند آن شخص را مسحور خود کند!
در کلاس‌های درس، من در همان جلسه اول با ترفندهای مختلف، دانشجوها را کاملاً ضربه فنی می‌کنم تا دیگر طی ترم، برایم ادعا نداشته باشند!! اگر نتوانم این کار را کنم، هرگز نمی‌توانم با دانشجویان رشته کامپیوتر، آن هم گرایش نرم‌افزارش کنار بیایم!
معمولاً بعضی از دانشجویان رشته نرم‌افزار که خودم هم یکی از آن‌ها هستم(!)، طوری سر کلاس می‌نشینند که انگار مخترع کامپیوتر هستند! طوری به استاد نگاه می‌کنند که انگار چند برابر استاد، مطلب بلدند! اگر استاد نتواند از آن‌ها ضرب چشم بگیرد، کارش تمام است! باید تا آخر ترم این قیافه‌ها را تحمل کند.
باید با طرح چند سؤال ساده که جوابی پیچیده دارد، دانشجویانی که “می‌خواهند جواب دهند که بگویند می‌دانند” را شناسایی کند و به جواب آن‌ها ایراد بگیرد که: از شما به عنوان یک دانشجوی رشته نرم‌افزار، این جواب‌ها بعید است! این چه وضع جواب دادن است؟ من جواب علمی می‌خواهم!
و کم‌کم به آن‌ها ثابت کند که هیچی نمی‌دانند و قرار است مثل یک بچه آدمیزاد، از این کلاس مطلب یاد بگیرند.

و یا در برخورد با یک مسؤول گزینش. اگر نتوانید در همان برخورد اول، اطلاعات و هنر خود را به نمایش بگذارید، نفر بعد از شما که این کار را می‌کند، قبول خواهد شد.

چطور جزء سی‌ام قرآن را به راحتی حفظ کنیم؟

ترفندهای من, نکاتی برای بچه حزب اللهی‌ها هیچ دیدگاه »

یکی از افسوس‌هایی که خورده‌ام و می‌خورم، این بوده است که چرا زمانی که نوجوان‌تر بودم و مربی کلاس‌های قرآن بودم و حتی شاگردانی داشتم که قرآن را حفظ می‌کردند و برایشان تکلیف تعیین می‌کردم که مثلاً تا فلان شب باید فلان سوره را حفظ کنید و حتی یکی از شاگردهایم توانست چهار جزء از قرآن را حفظ کند، با این حال، خودم آن زمان همراه با آن‌ها سماجت به خرج ندادم و قرآن را حفظ نکردم؟!

شاید به خاطر این بود که هیچ وقت نمی‌توانستم جمله یا هر مطلبی را با خواندن و بدون دلیل حفظ کنم. (افرادی که رشته ریاضی خوانده‌اند معمولاً اینطور هستند، باید با استدلال و دلیل و منطق چیزی را حفظ کنند، بر خلاف ادبیاتی‌ها و علوم انسانی‌ها که فقط بگویید این دیوان را تا فردا حفظ کن، فردا دو تا دیوان هم روی آن حفظ می‌کنند!)
اگر شما بگویید درباره‌ی یک موضوع، آیه و حدیث بخوان، ممکن است بسی آیه و حدیث بخوانم، اما اگر بگویید فردا یک سوره یا شعر حفظ کن و بیا، چون یک کار بیهوده و بدون استفاده می‌دانم، هرگز نمی‌توانم موفق شوم!

اما این نقص را می‌شود با یک چیز جبران کرد: تکرار!

در برابر تکرار، هر حافظه‌ای سر تعظیم فرود می‌آورد! حتی کندترین حافظه‌ها!

اما شاید بگویید وقت تکرار نیست. حق با شماست. من هم چنین بهانه‌ای دارم! اما یک کار جالب می‌شود کرد:

من این ترفند را پیش گرفته‌ام که از این پس در هر نماز، در رکعت اول، به جای سوره‌ی توحید (قل هو الله احد) یکی از سوره‌های جزء سی را از روی قرآن می‌خوانم! حداقل اگر روزی دو سه بار نماز فرادی بخوانیم، این سوره دو سه بار تکرار می‌شود و یعنی بعد از یک هفته خیلی راحت در حافظه بلند مدت قرار می‌گیرد.

فکر می‌کنم ترفند جالبی باشد. اما شاید از نیت این کار ایراد گرفته شود. یعنی بگویند شما سوره را به نیت حفظ کردن می‌خوانید که خوب، از قرآن حفظ کردن کاری الهی‌تر سراغ نداریم!

اینکه گفتم در رکعت اول، شاید بپرسید چرا در رکعت دوم نمی‌خوانید که بیشتر تکرار شود.
رسم بر این است که در رکعت دوم نماز، سوره توحید خوانده شود. شاید این، به خاطر اهمیت و فضیلت این سوره است و شاید هم به خاطر این حدیث باشد:
در حدیثی از امام صادق (ع) می خوانیم : «کسی که یک روز و شب بر او بگذرد و نمازهای پنجگانه را بخواند و در آن قل هو الله احد را نخواند به او گفته می شود : یا عبدالله ! لست من المصلین ! ای بنده خدا! تو از نمازگزاران نیستی».

امیدوارم همه بتوانیم بیش از حفظ قرآن، آن را همیشه میزانی برای سنجش اعمال خوب و بد در نظر داشته باشیم.

صدای عید!

اتفاقات روزانه هیچ دیدگاه »

هم اکنون که در خدمت دوستان هستم، اینجا پر است از صدای عید!

ماشین لباس شویی غرغرکنان پرده‌ها و لباس‌ها را می‌شوید.

جارو برقی، اتاق به اتاق می‌گردد و نعره کشان، غبار ایام می‌روبد.

آن طرف‌تر چرخگوشتی عصبی، شیحه می‌کشد و تیغ بر گوشت گوسفند مادرمرده می‌زند!

من هم که اینجا سشواری پر آشوب روشن کرده‌ام که صفایی به موهای اصلاح شده‌ام بدهد…

Powered by WordPress
خروجی نوشته‌ها خروجی دیدگاه‌ها