بهترین خریدار؛ بهترین صاحب‌کار

الهی نامه من, امید نامه ۴ دیدگاه »

امید من،
در این سال‌های گذشته از عمرم، خداوند را بهترین مشتری یافته‌ام! چه گران می‌خرد چیزهای ارزان آدمی را!
او را «اهل معامله» یافتم… هر گاه که با او معامله کردم، سود کردم… سودها کردم!

نوجوان که بودم اینطور با او قرارداد بستم:
تعهدات پیمانکار:
تا حد توان، هر چه صاحب‌کار گفت، بگوید «چشم».
امضا: حمید رضا نیرومند

تعهدات صاحب‌کار:
تا حد صلاح، هر چه پیمانکار خواست فراهم کند.
امضا: خدا

و چه صاحب‌کار وفادار و مهربانی که چشم بر روی عهدشکنی‌های این پیمانکار بی‌وفا بست و قرارداد را فسخ نکرد!

دعای هر شب من!!

الهی نامه من, کمی خنده هیچ دیدگاه »

یکی از آن دعاها که مقیدم هر شب قبل از خواب با یک تضرع و حال خاص(!) بخوانم این است:
الهی! تا صبح از موهای سر من محافظت بفرما! 🙂 (صبح که از خواب بلند می شوم، موهایم نشسته باشد!)

یا دعای هنگام تخمه خوردن من:
الهی! چربی های این تخمه را به جایی به جز موهای سر من هدایت بفرما!

(از حمام رفتن، وقتی تمیز هستم و فقط به خاطر موهایم، بیزارم! به خصوص که احتمال اسراف هم هست)

الهی، ما را راضی کن و راضی مکن

الهی نامه من ۳ دیدگاه »

الهی، ما را از خود راضی کن و از خود راضی مکن…

امبد من، خدا را از خودت ناامید مکن!

الهی نامه من, امید نامه ۵ دیدگاه »

امید من،
خداوند در هر کاری (به ویژه آن ها که سرنوشت ساز تر باشد) یک بار، دو بار، سه بار… خودش را به تو نشان می دهد و نظرش را می گوید (سرت را به جایی میزند، به محض فکر کردن به آن موضوع، در تلویزیون در قالب یک مجری ظاهر می شود و جوابت را می دهد، پایت را می لغزاند که سر بخوری، مریضت می کند…) اگر او را نبینی که باید به حالت گریست که با خودت چه کرده ای!؟ اگر او را ببینی و نظرش را بر دیده بگذاری، او خودش را بیشتر نشانت خواهد داد، اما امان از روزی که او را ببینی و نظرش را بفهمی و قبولش نکنی!… از فردا در به در دنبالش می گردی تا نظرش را در مورد مسائل حیاتی تر بدانی اما نمی یابی اش!
امید من،
خداوند را از خودت ناامید نکن!

الهی! با ما قهر نکن…

الهی! حجت بر من تمام است!

الهی نامه من هیچ دیدگاه »

الهی!
آنقدر واضح با من سخن گفته ای که اعتراف می کنم که حجت را بر من تمام کرده ای…
وای بر من اگر بهانه ای بر مبهم بودن وظیفه داشته باشم 🙁

______
هر کاری می کنم و می خواهم خودم را به کوچه علی چپ بزنم می بینم خدا سر راهم ظاهر می شود و چقدر واضح و دقیق ابهامم را رفع می کند و راه فرار را می بندد!

سحر دیشب، با اینکه می دانستم راهم غلط است، استخاره کردم که ببینم احتمالاً خوب می آید که خودم را گول بزنم؟ و آمد…
تلویزیون روشن بود و برنامه “به سمت خدا” در حال پخش… همان لحظه مجری سؤال یکی از بینندگان که در مورد استخاره بود را مطرح کرد… حاج آقا شروع کرد توضیح اینکه: گاهی ما استخاره می کنیم که راه فرار پیدا کنیم و خودمان را گول بزنیم!!!

مثل ده ها نمونه دیگر…

هر وقت که خواستی و خواسته ام…

الهی نامه من یک دیدگاه »

الهی، هر گاه که دهانت را به گوشم نزدیک کردی و چیزی خواستی، گفتم چشم و هر گاه که دستانم را بالا کردم و چیزی خواستم، گفتی چشم… لعنت به او که بگوید <و من یتق الله، یجعل له مخرجاً> دروغ است…

الهی! ای ناظم بهترین نظم

اتفاقات روزانه, الهی نامه من هیچ دیدگاه »

الهی!
وقتی به دنیایت نگاه می کنم، می بینم چقدر زیبا تقسیم کار کرده ای!
یکی را همت باغداری داده ای و دیگری را عشق میزداری. او را از میز بیزار کرده ای و این را از باغ!
یکی را عزم سفر داده ای و دیگری را ملتمس به <اللهم اجعل مأخذ رزقی قریبا>.
یکی را استعداد نقشه کشی دادی و دیگری را شجاعت بنایی، که هر چه او کشید، این بسازد.
یکی را عشق مطالعه دادی و دیگری را عشق کار، که او فرهنگ را بسازد و این صنعت را.
یکی را اعصاب توسعه در کار دادی و دیگری را قانع به کم، که او کارخانه دار شود و این کارگر.
و عجبا که همه راضی… نه او آرزوی جایگاه این دارد و نه این آرزوی او…
و چه کس جز تو تواند که این چنین نظام آفریدن!؟
تو را سپاس که بر ما منت نهادی و پذیرفتی که بنده ی تو باشیم و تو اله ما… تو را سپاس…

__________
سیزده به در ۱۳۹۳ است. در باغ مقابل باباتقی به درختی تکیه داده ام (البته گریه نمی کنم!!) و متعجب که باباتقی از این شغل طاقت فرسایش چقدر راضیست!! تصور کن! یک سال تلاش کند تقریباً هر روز ۳۰۰۰ تومان کرایه ماشین بدهد که بیاید به باغش سر بزند، می گوید امسال وضع بهتر بود. حالا کل چاقاله باغش شده ۲۵۰ هزار تومان و کل انار باغش ۲ میلیون تومان!!! (به اندازه یک ماه حقوق دخترش)
چقدر راضیست…

الهی! ما فقط تو را داریم…

الهی نامه من هیچ دیدگاه »

الهی! ما فقط تو را داریم… مواظب خودت باش!

(یک الهی طنز از برنامه «قند پهلو» شبکه آموزش – جمعه‌ها شب)

هر کس چیزی را دوست داشته باشد…

الهی نامه من, نقل قول‌ها (احادیث، روایات و ...) یک دیدگاه »

«اللهم اجعل لسانی بذکرک لهجاً» [۱]

که گفته‌اند:

«مَن أحبَّ شیئاً، لَهِجَ به لِسانَه» [۲]

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[۱] بخشی از دعای کمیل به معنی: خداوندا! زبانم را به ذکر خودت عادت بده. (آنقدر که بگویند لهجه‌اش به ذکر خدا عوض شده!)

[۲] سخن عجیبی از امام علی(علیه السلام) به معنی: هر کس چیزی را واقعاً دوست داشته باشد، زبانش دائم آن چیز را یاد می‌کند. (انگار لهجه‌اش به یاد آن چیز عوض شده)

عجب سخن عجیبی است! مانند همه سخن‌های عجیبِ عجیب‌ترین انسان عالم! (امام علی)

الهی! ما را پیِ نخود سیاه نفرست

الهی نامه من ۴ دیدگاه »

چند روز است که برای مرور خاطرات و برای اینکه نوجوانی و جوانی پاکی که داشتم را فراموش نکنم، الهی نامه ای که آن زمان می نوشتم را دم دست آورده ام و مرور می کنم.
خودم باورم نمی شود که این ها را در سال ۸۱ یعنی شانزده سالگی نوشته باشم:
الهی! (در آیه ۴۶ سوره طه) گفته ای: نترسید، من با شما هستم، همه چیز را می شنوم و می بینم… خداوندا! تمام ترسم این است که تو با من هستی! (و گناهانم را می بینی و می شنوی) ۲۹ / ۲ / ۱۳۸۱ – روز تولدم 🙂

الهی! اکنون که در اوج شهوت هستم، مرا در اوج یاری ات قرار ده.

الهی! این آدمی که عمرش به یک دست انداز بستگی دارد، چرا اینقدر دست انداز دیگران می شود!؟

الهی! تا نفَسم مى آید، هواى نفسم را بگیر! ۱۴ / ۴ / ۸۱

الهی! ما را پی نخود سیاه نفرست! (در پرانتز نوشته ام: نخود سیاه، منظور کارهای بیهوده دنیاست)

الهی! غرق شدن در دریا یک فایده دارد و آن اینکه از آب سیراب می میریم، ولی غرق شدن در دنیا همه چیز را از انسان می گیرد و سپس می کشدش، ما را نجات بده!

الهی! نمی شود من اولین ثروتمندی باشم که قدر پول و نعمت را می داند!؟ 🙂

الهی! همین طور خوب است ادامه بده!

۱۳۹۲۰۹۱۱-۰۰۰۶۲۰.jpg

الهی های طنز را بیشتر از رسمی ها دوست دارم:
الهی!
دست از سر کچل ما بر ندار!!

الهی!
به امام رضا بگو یعنی ما به قدر آهو هم نیستیم که ما را شفاعت کنی!؟

الهی!
کاش به جای بهشت، خنده را بر شیطان ممنوع می کردی تا اینقدر به ما نخندد!

الهی!
گذر از این مرحله (جوانی)
از رد شدن از مرحله پنجم بازی Prince of Persia هم سخت تر است!!

الهی!
اگر آدم گیر نیاوردی، دست ما را بگیر!

الهی!
برای درد و دل با تو خودنویسی ۳۰ هزار تومانی خریده ام، شاید ما را تحویل بگیری!

الهی!
مگر سرم درد کند که تو را یاد کنم!!!!

چقدر دلم برایت تنگ شده!

الهی نامه من یک دیدگاه »

الهی!
از دلم خبر داری… می دانم که می دانی که چق____در دلم برایت تنگ شده 🙁
دلم می خواهد یک دل سیر برایت درد دل کنم و تو نوازشم کنی…
الهی! خودت نوبتی برایم فراهم کن…

روزهاى بى وقتى!

اتفاقات روزانه, الهی نامه من ۲ دیدگاه »

چقدر حرف براى نوشتن دارم اما فرصتى براى ثبتشان نیست!
دوباره شده ام یک ماشین تدریس که صبح شنبه روشن مى شود و شب جمعه خاموش!
من در برابر خیلى از شهوت ها مقاومت کرده ام اما امان از شهوت تدریس!!!

الهى! قدرت “نه” گفتن در برابر پیشنهادات وسوسه انگیز اما پر خطر را عطایم نما!
الهى! یادآورى ام کن که روزى ام در دست یک دانشگاه و مؤسسه و انسان خاص نیست که از ترس قطع شدنش نتوانم “نه” بگویم!

گریه هاى خوب، گریه هاى بد!

الهی نامه من هیچ دیدگاه »

الهى! مخواه که گریه هایم همه براى شرم از گناه باشد که گریه اى ارزشمند است که براى پشیمانى از ترک اولى باشد…

طعم بعد از گناه

الهی نامه من هیچ دیدگاه »

الهى! طعم گناه، شیرین است اما طعم بعد از آن، تلخ!
الهى! اگر یاد یک گناه افتادم، طعم بعد از آن را سریعاً در ذهنم زنده کن تا مباد که اشتیاقى براى چشیدنش در من به وجود آید…

ما به خدا خیلی مدیونیم

اتفاقات روزانه, الهی نامه من, خاطرات هیچ دیدگاه »

هر از چند گاهی روحیاتم یک طور خاصی می‌شود و کمی حس ناامیدی بهم نفوذ می‌کند. این به نظر می‌رسد طبیعی‌ست به خصوص وقتی می‌بینی می‌توانستی طی یک هفته اخیر، خیلی بهتر باشی و نبودی، این احساس، چند برابر می‌شود.

در این مواقع، معمولاً گشتی در کارهایی که طی ده سال پیش انجام داده‌ام می‌زنم.

مثلاً گشتی در پروژه عظیم تستا و یا پروژه نمرا و امثالهم می‌زنم. یا مثلاً نشریه سانا را از شماره ۴ به بعد باز می‌کنم و یکی یکی می‌بینم:

سانا ۴سانا ۵ سانا ۶سانا ۷سانا ۸سانا ۹سانا ۱۰سانا ۱۱سانا ۱۲سانا ۱۳سانا ۱۴سانا ۱۵

(هر چند در این نشریه بیش از ۱۰ نفر درگیرند، اما من فکر می‌کنم همه این افراد می‌توانند همین حس من را داشته باشند)

یا مثلاً گشتی در صدها مقاله و آموزشی که نوشته‌ام می‌زنم.

معمولاً به شدت گریه‌ام می‌گیرد. می‌گویم: یعنی واقعاً این من بوده‌ام که توانسته‌ام این‌ها را تولید کنم؟ هر چه فکر می‌کنم، باورم نمی‌شود*. بعد خیلی سریع حواسم به عامل اصلی منعطف می‌شود: خدایا! من به تو خیلی مدیونم. این استعداد را می‌توانستی در وجود یکی دیگر بگذاری و من را مثل خیلی‌ها مشغول کارهای بی‌ارزش و حتی گاهی مضر کنی. بعد، من در قبال این الطلف عظیم تو چه کار کرده‌ام!؟ هر روز تو را (عامل اصلی این موفقیت‌ها را) بیشتر از قبل فراموش کرده‌ام.

هر چند کمی احساس شرمندگی می‌کنم، اما در کنارش انرژی‌ای وصف‌ناپذیر برای انجام کارهای جدید در وجودم شکل می‌گیرد تا شاید جبران کم‌کاری‌هایم شود. می‌گویم تا این استعداد را خداوند نگرفته است، باید تا می‌توانم از آن بهره ببرم.

الهی!

اگر خواستیم کاری کنیم که لیاقت داشتن استعدادهای فعلی و آینده‌مان از ما گرفته شود، خودت جلومان را بگیر…

___________
* مثل این بنده خدا که در زیر مطلب مربوط به معرفى تستا ٣ نظر داده بود:
درضمن چرا اسمی از متن باز بودن این پروژه نیست معذرت ها ولی من باور ندارم چنین دانشی در ایرن باشه
شما فقط فارسیش کردید همین و حق هم دارید پول فارسی کردنش رو بگیرید نه این که بگید خالقشید
http://aftab.cc/article/1108

Powered by WordPress
خروجی نوشته‌ها خروجی دیدگاه‌ها