امید من، زهد را درست معنی کن…

اعتقادات خاص مذهبی من, امید نامه, دین من، اسلام ۱۴ دیدگاه »

امید من،

اگر به چیزی «نیاز داری»، (تا آنجا که در توان داری) بهترینش را بخر. موبایل نیازی داری؟ توان داری؟ بهترینش را بخر… ماشین می‌خواهی، متناسب با نیازت بهترینش را بخر…

فراموش نکن، زهد به معنی نداشتنِ بهترین نیست، بلکه به معنی نخواستن و نداشتن چیزی است که نیاز نداری (و صرفاً جهت تظاهر می‌خواهی‌اش) و دل نبستن به آن بهترینی که داری…

چه کسی‌ست که باور کند علی (علیه السلام) شمشیر ناقصی و مرکب نحیفی و زره ارزانی تهیه می‌کرده است!؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گاهی این کلمه «زهد» را ما چقدر مسخره تعریف می‌کنیم! مثلاً به متراژ یک خانه گیر می‌دهیم و آن‌را خلاف زهد می‌دانیم… یا مدل ماشین را ملاک زهد قرار می‌دهیم!

بعد، می‌بینیم این تعریف یک جاهایی با تناقض رو به رو می‌شود!!!

مثلاً می‌رویم خانه پدری امام خمینی در خمین را می‌بینیم، می‌بینیم چقدر وسیع بوده! لابد ایشان زهد نداشته!؟

یا مثلاً یک بار یک آقایی در سمینار تلنگر یک کلیپ از ماهواره نشان می‌داد، در آن کلیپ این آقای عباسی (این مرد سیاست) داد می‌زد که: اون جوانی که می‌ره ۲۰۶ سوار می‌شه توی خیابون‌های تهران ویراژ می‌ده… فلان است و فلان… بعد، مجری ماهواره همان لحظه یک عکس از رهبر نشان داد که ایشان در حال سوار شدن به (سمت راست) یک ماشین بسیار شیک (فکر می‌کنم BMW و طبیعتاً ضد گلوله) بود بعد می‌گفت: با تعریف آقای عباسی فکر می‌کنم رهبر ایران…
یعنی برای آن‌ها که زهد را با ماشین می‌سنجند شبهه ایجاد می‌کرد وگرنه آن انسانی که زهد را درست معنی کند اگر ببیند رهبر سوار یک ماشین لوکس ضد گلوله می‌شود، می‌گوید خوب، نیاز او به عنوان رهبر که باید جانش از هر لحاظ حفظ شود، این است و هیچ مشکلی ندارد)

یادم هست زمانی که آیفون خریدم، یکی از نزدیکان (که می‌شود گفت یک مذهبی هفت آتشه است و البته آتشش هر وقت که به نفع خودش باشد، خیلی زود می‌خوابد) معتقد بود که: این پول‌ها را اینطور حرام نکن! یک گوشی مثل من بخر یک ششم قیمت آیفون!!
از آن زمان تا حالا (ای کاش می‌شد معرفی کنم که از دوستانش بپرسید که) چند گوشی خریده و به خاطر عدم کارایی یا کنار گذاشته و یا عوض کرده (می‌شود گفت چند برابر هزینه من برای آیفون) و من همچنان همان آیفون را دارم و صد برابر او با آن کار انجام می‌دهم و جالب است که حالا وسوسه شده برود آیفون بخرد!…

اصلاً اگر این تعاریف را غلط در ذهنمان جا بیندازیم، خیلی شبهه‌ها در دین ایجاد می‌شود و این خیلی خطرناک است…

ضمن اینکه نباید سخنرانان را معصوم شمرد. این مشکلات گاهی از سخنرانان ما نشأت می‌گیرد. مثلاً مرحوم تهرانی چقدر به طلبه‌های بیچاره به خاطر داشتن موبایل یا مو نتراشیدن سخت می‌گرفت و گاهی به شوخی طعنه هم می‌زد. من یک بار که خیلی داغ بودم، به یک حاج آقا گفتم: فلان رفتار شما خلاف زهد است… شما مگر سخنرانی مرحوم تهرانی را نشنیده‌اید که فلان جور گفت…

ایشان گفت: باید دید آیا فرزند مرحوم تهرانی هم موبایل ندارد؟

منظورش این بود که بله ایشان علی الظاهر با داشتن موبایل مخالف است اما تماس‌ها را با گوشی فرزندش می‌گیرد… (البته این موضوع جای بحث دارد…)

نکند یک وقت ما با این افکارمان «سلفی» جلوه کنیم!؟ آن‌ها هم انسان و مسلمان هستند فقط مفهوم «زهد» را «نداشتن بهترین» گرفته‌اند!

این مطلب ادامه‌ای بود برای بخش نظرات مطلب «امید من، بزرگ باش و بزرگ آرزو کن…»

امید من، اگر آرامش دنیا می‌خواهی بخوان…

اعتقادات خاص مذهبی من, امید نامه, دین من، اسلام یک دیدگاه »

امید من،

میزان آرامش تو در دنیا (بخوان موفقیت) با میزان تلاش تو برای آخرت برابری می‌کند… (گویا آخرت اسم رمزی در دنیاست که هر کسی آن‌را درک نمی‌کند)

نقش پدر و مادر در تربیت فرزند

اعتقادات خاص مذهبی من یک دیدگاه »

بررسی‌هایم نشان می‌دهد که فرزند معمولاً از مادر الگو بر می‌دارد و آن الگو را با پدر تطبیق می‌دهد. اگر پیاده‌سازی شده‌ی آن رفتار و منش را در پدر یافت، اجرا می‌کند وگرنه نه تنها اجرا نمی‌کند، بلکه حتی اعتمادش به مادر به مرور کمرنگ می‌شود…

امید من، مستحبات، امر به معروف و نهی از منکر ندارد

اعتقادات خاص مذهبی من, امید نامه, نکاتی برای بچه حزب اللهی‌ها یک دیدگاه »

امید من،
تو را بر حذر می دارم از اینکه بخواهی به مستحبات مردم گیر بدهی…
__________
دیشب یکی از نمازگزاران بعد از نماز، دهانش را به گوشم نزدیک کرد و گفت:
بهتر است ابتدا تسبیحات را بگویی و بعد آیت الکرسی را!!
حوصله نداشتم دلیل کارم و داستان های مربوط به آن را برایش تعریف کنم… فقط گفتم چشم اما مجبورم دیگر کنار او ننشینم که نفهمد به حرفش گوش نمی کنم…

روانشناسی نماز جماعت

اعتقادات خاص مذهبی من, نکاتی برای بچه حزب اللهی‌ها ۵ دیدگاه »

یکی از چیزهایی که پس از مدت‌ها حضور در مساجد دستگیرم شده این است که فقط کافی ست یک نفر یک نماز جماعت کنارم بخواند تا روحیاتش را به خوبی تشخیص دهم، می‌خواهم اصول روانشناسی نماز جماعت را بگویم، فقط قبل از آن باید بگویم که به «معمولاً» ‌ها و «احتمالاً» ‌ها دقت کنید! یعنی ممکن است خیلی موارد پیدا شود که در موردشان این قضایا صدق نکند اما من طبق بررسی‌هایم معتقدم اشتباه نیستند:
– اگر کسی سریعاً بعد از امام جماعت تکبیر گفت، معمولاً خیلی باهوش و مطالعه کرده است اما اگر حرف زد یا به کار دیگری مشغول بود و بعد از حمد تکبیر گفت، معمولاً اطلاعات دینی ضعیفی دارد.
– کسی که دو بار یا بیشتر (!) تکبیره الاحرام گفت، دچار وسواسی بسیار شدید و غیرقابل درمان است.
– کسی که در رکوع، بیش از حد خم می‌شود، معمولاً از آن‌هاست که یا از این طرف پشتبام می‌افتند یا از آن طرف. حالت وسط ندارند و معمولاً دچار فهم غلط از دین هستند و غیرقابل اعتماد.
– کسی که اکثر حرکاتش زودتر از امام جماعت است، معمولاً از آن انسان‌های مغرور و خودپسند است که هیچ کس را به جز خودش قبول ندارد و معمولاً اگر هم به نماز جماعت آمده، به خاطر دنیایش است نه آخرتش!
– کسی که گردنش را در قنوت یا حالت ایستاده خم می‌کند، استعداد وسواسی شدید را دارد و کم کم وارد آن مرحله می‌شود. دچار کج فهمی است که بسیار خطرناک است.
– کسی که اذکار حاوی حروف ح غ س ص را چند باره ادا می‌کند، احتمالاً از یک حالت بی‌دینی شدید وارد مسجد شده. معمولاً خیلی احساس گناه می‌کنند و دچار تعادل روحی نیستند.
– کسانی که در مسجد بلند بلند حرف می‌زنند، معمولاً بسیار بسیار از خود راضی‌اند و هر چند در بیان به همه احترام می‌گذارند، اما اگر پایش بیفتد، هیچ ارزشی برای هیچ کس قائل نیستند.
– کسی که گوشه‌ای نشسته و به دور از همه کتاب دعا یا قرآن می‌خواند معمولاً درون گراست و بیشتر ترجیح می‌دهد در عالم، فکر کند تا حرف بزند.
– کسی که بعد از نماز، با هیچ کس دست نمی‌دهد یا حتی دست دیگران را رد می‌کند، بسیار متعصب و برای دین و مردم خطرناک است. اصلاً نمی‌شود با او شوخی کرد! معمولاً قدرت تشخیص «اهم» و «مهم» را ندارند و این خیلی خیلی خیلی خطرناک است!
– کسی که بعد از نماز فقط با دو نفر اطراف خود دست می‌دهد و بیشتر را دست نمی‌دهد و حتی نگاه هم نمی‌کند که دیگران اقدام کنند، غرور قابل توجهی دارد.
– کسی که با دو نفر اطراف و دو نفر کنار آن‌ها دست می‌دهد، معمولاً شخصی منطقیست که تا حد زیادی بر غرور خود غلبه کرده.
– کسی که علاوه بر آن‌ها با پشت سری‌ها هم دست می‌دهد معمولاً شخصی ساده و بدون غرور است که کینه‌ای از کسی به دل نمی‌گیرد … انسان‌های دوست داشتنی و قابل اعتمادی هستند.
– کسانی که حتی با جلوی‌های خود نیز دست می‌دهند، معمولاً کمی (فقط کمی) از نظر ذهنی و سواد، کم دارند. این نوع افراد معمولاً زیاد شوخی می‌کنند و خیلی سریع با همه رفیق می‌شوند.
– کسی که با ورود به مسجد، با تمام مسجدی‌ها دست می‌دهد معمولاً انسانی خودساخته و ترسان از آخرت است و به حرف و حدیث‌های دیگران توجهی ندارد.
– … ادامه دارد.

امید من! موفقیت در دین، نتیجه اش و نشانه اش، نظم در دنیاست

اعتقادات خاص مذهبی من, امید نامه, دین من، اسلام هیچ دیدگاه »

امید من،
اگر خواستی بدانی یک دین دار واقعی هستی یا نه، یکی از نشانه هایش این است که ببینی به واسطه دین، در دنیا چقدر منظم تر شده ای!؟
آیا بعد از پذیرش دین، به اندازه کافی (نه کمتر و نه بیشتر) می خوری؟
به اندازه می خوابی؟
به اندازه کار می کنی؟
به اندازه می خوانی؟
به اندازه راه می روی؟
به اندازه تفریح می کنی؟
آیا بعد از اینکه دیندار شده ای، قوانین کشورت را بیشتر رعایت می کنی؟
به حقوق دیگران بیشتر احترام می گذاری؟

امید من!
دین، رفتار تو را علمی می کند!
ببین آیا آنچه علم، امروز در مورد رفتار و گفتار ثابت می کند را تو دیروز به واسطه دین یافته بودی؟ (مثلاً اگر علم امروز کشف کند که سیکل خواب انسان به صورت ۹۰ دقیقه به ۹۰ دقیقه است، تو باید پیش از آن هر ۹۰ دقیقه یک بار از خواب پریده باشی و همچون پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) حداقل به آسمان نگاه کرده باشی و آیه إن فی خلق السماوات و الارض یا دو رکعت نماز شب را خوانده باشی.)

امید من!
اگر به واسطه دین، منظم تر و علمی تر رفتار می کنی، می توان گفت راهی که در دین می روی، صحیح است…

چرا نماز، من را از فحشا و منکر باز نمی‌دارد؟

اعتقادات خاص مذهبی من یک دیدگاه »

گاهی دیده‌ام، وقتی مثلاً آیات «الصلوه تنها عن الفحشاء والمنکر» (نماز از فحشا و منکر باز می‌دارد) و یا «وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَهٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ» (از قرآن،‌ آنچه مایه شفا و رحمت است نازل می‌کنیم) خوانده می‌شود، شخص می‌گوید:

پس چرا من و خیلی‌های دیگر نماز می‌خوانیم و نماز ما را از فحشا و منکر باز نمی‌دارد؟ یا چرا ما این همه قرآن خواندیم، در مریضمان شفا و رحمت ندیدیم؟

این نوع ابهامات می‌تواند چندین جواب داشته باشد. از جمله اینکه: اصلاً نمازی که ما می‌خوانیم، آن نمازی است که منظور خدا بوده؟ یا به قول استاد پناهیان، «حب نفس» عامل «حب الله» بوده است. (یعنی ما خودمان را دوست داریم و برای اینکه مثلاً خودمان از خودمان راضی شویم و یا دیگران از ما راضی باشند یا حتی خدا به ما بگوید «آفرین» و ما خودمان از خودمان خوشمان بیاید نماز می‌خوانیم…)

اما دو دلیل دیگر می‌تواند این‌ها باشد:

– نگاهمان را عوض کنیم، ابهامات رفع می‌شود:

در روایات داریم که مستحب است انسان وقتی به حمام می‌رود، یک مشت از آب حمام بخورد. این برای سلامتی خوب است…
حالا مردم در زمان قدیم، به خاطر این روایت در حمام خزینه (که ممکن بود مثلاً پنجاه نفر خود را در آن شسته باشند) یک مشت از آن آب می‌خوردند و چه بیماری‌هایی که نمی‌گرفتند و لابد به این حدیث بد و بیراه می‌گفتند و آن را اشتباه می‌دانستند…
اما اگر نگاهمان به این روایت را تغییر دهیم می‌بینیم واقعاً عالی بوده: می‌توان یک منظور روایت را این دانست که: آبی که برای حمام کردن انتخاب می‌کنید باید آنقدر تمیز باشد که بتوانید یک مشت از آن‌را بخورید. یعنی آب شرب باشد. حالا ببینید آن روایت چقدر جذاب و علمی شد!

در مورد اکثر روایات، ما فقط نیاز داریم کمی نگاهمان را عوض و گاهی معکوس کنیم.

مثلاً در آیه «نماز از فحشا و منکر باز می‌دارد» باید اینطور به آیه نگاه کرد که: «نماز باید از فحشا و منکر باز بدارد» یعنی کسی که نماز می‌خواند باید از فحشا و منکر دوری کند… حالا مشکل رفع شد و آیه جذاب‌تر و سازنده‌تر شد. در مورد برداشت اول ممکن بود یکی نماز بخواند و منتظر بماند که نماز او را از فحشا باز بدارد اما حالا وقتی نماز خواند، بیشتر مراقبت می‌کند تا به فحشا دچار نشود چون نماز خوانده!

– گاهی، منظور از اشاره به یک موضوع، اشاره به یک «منش» است:

مثلاً وقتی گفته می‌شود «ما از قرآن شفا و رحمت برای مؤمنین نازل می‌کنیم» یعنی کسی که منش قرآنی دارد، کسی که منش مؤمنانه دارد و نماد آن قرآن خواندن و رعایت دستورات آن است، ناخواسته در این منش مشمول شفا و رحمت می‌شود.

یعنی مثلاً کسی که قرآن می‌خواند و منش قرآنی دارد، «پرخوری» نمی‌کند (و همین موضوع اگر بدانید فقط در خانواده‌های ما چه مشکلات فجیعی ایجاد کرده! هر روز راهی این دکتر و آن دکتر…) کسی که منش قرآنی دارد، دنیا را جدی نمی‌گیرد و این یعنی کمتر استرس داشتن و می‌دانید که استرس منشأ بسیاری از بیماری‌هاست. کسی که منش قرآنی و مؤمنانه دارد، قبل از هر نماز مسواک می‌زند. پس آن منش موجب سالم بودن دندان‌هایش شد. کسی که منش قرآنی دارد، همه سخن‌های همه مردم دنیا را می‌شنود و «یتبعون أحسنه» (بهترین آن‌ها را پیروی می‌کند) و این یعنی گوش دادن به حرف خیلی از دانشمندان که به سبب قرآن نازل شد…

منظورم این است که اینطور نیست که شما حالا که مریض شدید بنشینید قرآن بخوانید و انتظار داشته باشید که خواندن قرآن شما را شفا بدهد!! آن آیه اشاره به «منش قرآنی» دارد که باید قبل از مریضی به آن فکر می‌کردید…

آیا واقعاً راه آخرت از دنیا می‌گذرد؟

اعتقادات خاص مذهبی من ۴ دیدگاه »

می‌دانی؟ یکی از چیزهایی که گاهی فکرم را مشغول می‌‌کند این است که اگر من به طور مثال خواندن یک کتاب مذهبی را کنار بگذارم و مشغول به یک کار دنیایی که خیری در آن است شوم، آیا به خاطر آن کار خیر، واقعاً شرایطی پیش خواهد آمد که من بهتر از حالتی که قرار بود، آن کتاب را مطالعه کنم؟

یا مثلاً فرض کن یک نفر هم‌رشته‌ای من، امشب که مثلاً شهادت امام سجاد است می‌رود هیأت و عزاداری می‌کند و من می‌گویم: به نظر من، وظیفه من این است که بنشینم یک کتاب علمی در زمینه رشته‌ام بخوانم. آیا برای آن شخص شرایطی پیش خواهد آمد که همین کتاب علمی را بخواند و بهتر از من هم متوجه شود؟ [و موضوع زمانی پیچیده‌تر می‌شود که بگوییم: آیا برای من شرایطی پیش می‌آید که بهتر از او در عزای امام سجاد شریک باشم؟ (حالا باید بنشینیم بحث کنیم که کار کدامیک بهتر بوده که نیاز باشد خدا آن چیزی که ترک کرده را به ازای انتخاب کار بهتر برایش جبران کند!!)]

خلاصه که بحث، خیلی سنگین است! 🙂

ــــــــــــــ

یک بار از یکی از دوستان که طلبه شده پرسیدم: ثواب نماز جماعت که یک و نیم ساعت بعد از افطار (یعنی زمانی که وقت اصلی نماز مغرب تمام شده و وارد وقت مشترک شده) خوانده می‌شود بیشتر است یا نماز فرادا که در پیش از افطار و در وقت فضیلت نماز مغرب خوانده شود؟ چون مثلاً یک نفر در ماه رمضان، اول وقت قبل از افطار نماز مغربش را می‌خواند و به جماعت هم می‌رود، حالا بحث این است که حالا که به جماعت می‌ایستد، اگر ثواب این جماعت بیشتر باشد، نیت می‌کند که خدایا قبلی را بی‌خیال، این یکی را از خودم قبول کن. اما اگر قبلی ثوابش بیشتر باشد، نیت می‌کند که: خدایا قبلی برای خودم، این یکی برای بابای خدا بیامرزم!

بنده خدا هنگ کرد، گفت این را باید از استادم بپرسم.

حالا حکایت مسأله مطرح شده در این مطلب هم حکایت آن مسأله است که انسان هنگ می‌کند!

امید من! برای خود یک برنامه عبادی داشته باش…

اعتقادات خاص مذهبی من, امید نامه, دین من، اسلام, نکته هیچ دیدگاه »

امید من!

نکند بگذاری فرصت از دست رود! همین حالا برای خود یک برنامه عبادی بچین…

روایات و آیات در مورد «نشانه‌های مؤمن» را مرور کن و از بین آن‌ها یک «آینده‌ی روشن» برای خود ترسیم کن و سعی کن که به مرور به آن آینده برسی.

به طور مثال:

این روایت را که می‌خوانی:

امام حسن عسکری(ع) فرمودند: «نشانه‌های مؤمن و شیعه، پنج چیز است: اقامه نماز ۵۱ رکعت، زیارت اربعین حسینی، انگشتر در دست راست کردن، سجده بر خاک و بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم.» (تهذیب، جلد ۶، ص ۵۲)

در برنامه عبادی خود بنویس که تا فلان سن و به مرور به حالتی برسم که توفیق ۵۱ رکعت نماز روزانه را کسب کنم. (به ویژه نماز شب)

– و یا کم‌کم توفیق کسب کنم که هر شب صد آیه در نماز وتیره‌ام بخوانم.

– تا فلان سن یک بار تفسیر کل قرآن را بخوانم.

– تا فلان سن فلان سوره‌ها را حفظ کنم تا در راه و در بیکاری بخوانم…

– سریعاً سوره هل اتی را حفظ کنم که هر صبح پنج شنبه آن‌را بخوانم…

– به مرور به این حد برسم که نماز اول ماه و روزه‌های سفارش شده در هر ماه را به جا آورم…

امید من!
حواست باشد که اگر در هر کاری برنامه نداشته باشی سردرگم و گمراه و ناامید می‌شوی…

 

ــــــــــــــــــــــــ
پی‌نوشت: این هم یک جوک که در حین جستجوهایم برای آن حدیث بالا مواجه شدم: کلیک کنید و به نوار آدرس و متن صفحه توجه کنید

دو دسته همدیگر را خیلى خوب مى شناسند

اعتقادات خاص مذهبی من ۲ دیدگاه »

نمى دانم چه سرى است که انگار دو دسته انسان، همدیگر را خیلى خوب مى شناسند: پیروان واقعى خدا و پیروان واقعى شیطان. من دومى را <جفت شیطانىِ> اولى مى نامم.
یعنى با یک نگاه به یکدیگر به هم مى فهمانند که من تو را شناختم…
با اینکه پیروان شیطان به نظر مى رسد باید به مرور عقل و درک خود را از دست بدهند و قدرت تشخیص انسان خوب و بد را از دست بدهند (و در مراحل اولیه ى اطاعت، همینطور هستند)، اما وقتى مشخص شد که کاملاً مطیع او هستند، به نظر مى رسد شیطان قدرت ادراک عجیبى به آن ها مى دهد که با یک نگاه، انسان خوب را از بد تشخیص مى دهند. فقط در این مرحله، شیطان حس عداوت نسبت به خوب را در دل پیروش مى افکند و حس رفاقت نسبت به بد را.

یعنى به طور مثال اگر آقاى خامنه اى را پیرو واقعى خدا و شمعون پرز (رئیس رژیم صهیونیستى) را پیرو واقعى شیطان بدانیم (یعنى پرز، جفت شیطانى آقاى خامنه اى است)، این دو خیلى بهتر از دیگران همدیگر را مى شناسند و درک مى کنند. پرز به خوبى درونیات رهبر ما را مى داند (حتى بهتر از فرزندان ایشان یا مسؤولین رده اول ما) و رهبر ما خیلى خوب روحیات درونى پرز را مى داند (حتى بهتر از اوباما و نتان یاهو).
علاوه بر این قدرت ادراک بالا که شیطان به پرز و دیگر پیروانش هدیه کرده، حس عداوت نسبت به آن سطح از حق را نیز به او داده.

و گفتم <سطح>: به نظر مى رسد این قانون در سطوح مختلف ایمان و کفر صادق باشد. یعنى اگر من به اندازه ١٠ درصد ایمان واقعى داشته باشم، وقتى نگاهم به کسى که ١٠ درصد پیروى واقعى از شیطان دارد مى افتد، انگار با نگاهمان با هم صحبت مى کنیم و نفرتمان از یکدیگر را منتقل مى کنیم و همینطور هر مؤمن در هر سطحى، پیرو شیطان در همان سطح را مى شناسد و برعکس.

توجه: این ها همه فقط چیزهایى است که <به نظر من مى رسد> (و شاید به خاطر این باد که الان ساعت ٣:٣٠ بامداد است و من هنوز نخوابیده ام!!!!!)

از شوخى گذشته، چندین بار تا به حال با جفت شیطانى خودم در محیطهاى مختلف برخورد داشته ام و با نگاهمان به هم خیلى چیزها گفته ایم. امروز در سلمانى وقتى آرایشگر، جلو آینه موهایم را اصلاح مى کرد، یکیشان پشت سرم بود و در آینه خیلى حرف ها با هم رد و بدل کردیم!! (او نفرتش را عجیب منتقل مى کرد و من هم همینطور. او … بماند، بگذریم…)

قَد جَعَلَ اللهُ لِکُل شیئٍ قدراً

اعتقادات خاص مذهبی من, نکته هیچ دیدگاه »

پیش از این گفته بودم که یکی از آیاتی که بسیار تأکید شده بعد از هر نماز سه مرتبه گفته شود (و من عاشق آن هستم) این آیه است:

… وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَهُ مَخْرَجاً ﴿ ۲ ﴾ وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لاَ یَحْتَسِبُ وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَی‏ءٍ قَدْراً ﴿ ۳ ﴾
و هر کس تقوا پیشه کند،[ خداوند ] براى او راه خارج شدن (مخرجا) از مشکلات قرار مى​دهد.و از جایى که حسابش را نمى کند، به او روزى مى رساند، و هر کس بر خدا اعتماد کند خداوند براى او کافی​ست .خدا فرمانش را به انجام رسانده است. به راستى خدا براى هر چیزى اندازه​اى مقرر کرده است.

***
شاید کمتر کسی در اطرافتان پیدا کنید که مثل من روزی‌اش از چندین منبع مختلف برسد. برخی منابع کسب درآمد من را ببینید:
– فروش سیستم‌هایی که طراحی کرده‌ام مثل تستا ۳
– سفارش‌های طراحی وب
– هاستینگ (فروش هاست و دامنه)
– فروشگاه آفتابگردان
– تدریس در دانشگاه‌ها
– تدریس در مؤسسه ایکس
– تدریس در مؤسسه ایگرگ
– تدریس خصوصی
– و غیره…
سال‌هاست که دارم این موضوع را بررسی می‌کنم که آیا واقعاً روزی من مقدار مشخصی دارد؟ می‌بینم به طرز عجیبی بله، روزی‌ام کاملاً مقدار مشخص دارد.! یعنی مثلاً فرض کنید روزی ۱۰۰ هزار تومان باید به من برسد. یک روز می‌بینی مثلاً فروشگاه فروشی ندارد، در عوض هاستینگ یک سفارش ثبت می‌شود و مثلاً یک کلاس خصوصی هم دارم و مجموعاً می‌شود همان مبلغی که باید باشد. فردا می‌بینی صبح تا شب کلاس دارم و در عوض هیچ کدام از منابع دیگر هیچ درآمدی ندارند! پس‌فردا صبح تا شب درآمد خاصی ندارم و در عوض فردایش دو نفر ثبت سفارش تستا می‌کنند و یکی‌شان هاست هم می‌خرد و دیروز جبران می‌شود!!
واقعاً گاهی شاخ در می‌آورم که چه چیز عجیبی است! کاملاً از یک اندازه مشخص پیروی می‌کند و این اندازه نسبت به سن و سال و شرایط زندگی کم و زیاد می‌شود. مثلاً هر چه به سن ازدواج نزدیک‌تر می‌شوی و باید به فکر خانه و مخارج دیگر باشی، خدا حواسش هست و به همان نسبت اندازه را افزایش می‌دهد!
حالا من باید چقدر بی‌عقل باشم که وقت نماز مغرب و عشا هم برای اینکه فکر می‌کنم می‌شود از این روزی مشخص تجاوز کرد و بیشتر کسب کرد، کلاس قبول کنم و به نماز جماعت نرسم!! حواسم نیست که بابا! اگر تو این کلاس را برای این ساعت قبول نمی‌کردی و پولش کسب نمی‌شد، در عوض وقتی می‌رسیدی خانه می‌دیدی یک سفارش جدید ثبت شده و مبلغ آن کلاس به روزی‌ات برمی‌گشت! حالا که آن کلاس را قبول کردی، هم نماز جماعت را از دست دادی و هم روزی‌ای که می‌شد از راه ساده‌تری به تو برسد، سخت‌تر رسید!
کم‌کم دارد دستم می‌آید که چطور با خدا معامله کنم 😉
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
توجه: منظور از این مطلب این نیست که هر کاری را باید موقع نماز تعطیل کرد. گاهی واقعاً نمی‌شود کاری‌ش کرد و کنسل کردن کلاس یا کار، به نوعی گناه بزرگی به حساب می‌آید در حالی که نماز اول وقت و جماعت یک مستحب است. منظور این است که انسان نباید هول بزند و فکر کند با پر کردن تمام وقتش حتی وقت عبادتش با کار، می‌تواند از این روزی مشخص بالاتر بزند! خیر، ممکن است تو صبح تا شب اضافه‌کاری و امثالهم برداری و آن روز پول بیشتری بگیری اما می‌بینی همان مبلغ اضافه‌ی آن روز باید خرج دوا و درمان ناشی از خستگی و کار زیاد شود و دقیقاً برمی‌گردی به همان مبلغی که مشخص بوده و تازه یک چیز (سلامتی‌ات) را هم از دست داده‌ای!!
آیات زیادی داریم که نشان می‌دهد انسان روزی‌اش کاملاً مقدار مشخصی دارد و نمی‌تواند از آن تجاوز کند… پس چه بهتر که یک روال عادی و منطقی را برای کسب روزی طی کند، بقیه را به خدا محول کند.

برای رضای خدا…

اعتقادات خاص مذهبی من, دین من، اسلام, نکاتی برای بچه حزب اللهی‌ها, نکته ۳ دیدگاه »

در احوالات آیه الله مجتهدی تهرانی گفته‌اند که: هر طلبه‌ای که برای درس خواندن به مدرسه آن‌ها می‌رفت حتماً باید ابتدا یک سر به ایشان (به عنوان مدیر حوزه) می‌زد. ایشان ابتدا یک نگاه به قیافه و سر و وضع او می‌کرد تا ببیند به درد طلبه شدن می‌خورد یا خیر. اگر می‌دید مثلاً ریش‌هایش را از ته زده و یا در قیافه‌اش مادی‌گرایی را احساس می‌کرد، می‌گفت: برای چه می‌خواهی طلبه شوی؟ او هم مطمئناً می‌گفت در راه خدا و برای رضای خدا… آیه الله به او می‌گفته: بیا و برای خدا و برای رضای خدا طلبه نشو!

از وقتی این را شنیده‌ام به هر کاری که می‌خواهم دست بزنم و مثلاً کمی حس و حال «رضای خدایی» در آن احساس می‌کنم، یاد این جمله می‌افتم! از خودم خواهش می‌کنم که به خاطر خدا آن کار را انجام ندهم. اگر دیدم دلم راضی شد، می‌فهمم آن کار را دارم برای خدا انجام می‌دهم. اما اگر ببینم نمی‌توانم آن کار را انجام ندهم می‌فهمم برای رضای دل خودم است!!

مثلاً یکی از مؤذنین مسجد در عبارت «لا حول ولا قوه الا بالله العلیِ العظیم» کلمه «علی» را «العلیُ» می‌گفت. خواستم بروم به او بگویم فلانی! «الله» مجرور به حرف جر «ب» است پس کسره می‌گیرد. العلی «صفت» برای «الله» است و صفت همیشه علامت پایانی موصوف را به خود می‌گیرد. بنابراین «العلی» باید مثل «الله» کسره پایانی بگیرد.

قبل از اینکه به او بگویم، اول به خودم گفتم: بیا و برای رضای خدا نگو! دیدم دلم راضی نمی‌شود!! احساس کردم شاید دارم برای این می‌روم به او می‌گویم که او بفهمد من عربی‌ام قوی است یا حداقل او چنین احساسی پیدا خواهد کرد. بنابراین به سختی بی‌خیالش شدم! گفتم احتمالاً تأثیر منفی* خواهد داشت چون برای رضای خدا نیست. هر وقت احساس کردم برای رضای خدا می‌خواهم بگویم به او خواهم گفت…

یا مثلاً برادر کوچک‌تر متصدی مسجد است. یک بار به او گفتم: مجید! تا به حال از خودت پرسیده‌ای که آیا برای رضای خدا داری می‌روی مسجد و زحمت می‌کشی؟ گفت: پس برای رضای که دارم می‌روم!؟ خوب معلوم است که برای رضای خداست وگرنه چه کسی اینقدر به رایگان زحمت می‌کشد. از قضا زد و چند وقت پیش با امام جماعت مسجد دعوایش شد و مثل من که ده سال پیش این اتفاق برایم افتاد و هرگز دیگر پایم را در آن مسجد نگذاشتم، او تصمیم گرفت دیگر به آن مسجد نرود. باور کنید سه روز نگذشت که داشت از دوری بچه‌های مسجد و آن تفریحی که آنجا دارند، دیوانه می‌شد!! شب سوم بلند شد رفت روی امام جماعت را بوسید و عذرخواهی کرد و برگشت… گفتم: حالا دیدی برای رضای خدا نیست!؟ ما برای رضای دل خودمان کار می‌کنیم، خدا فقط بهانه خوبی است!!

اکثر مداح‌ها فکر می‌کنند برای رضای خدا می‌خوانند اما اگر به آن‌ها بگویی آقا جان! برای رضای خدا دیگر مداحی نکن، عمراً قبول کند!! عمراً!!!

 

پس، بد نیست هر کاری که فکر می‌کنیم برای رضای خدا داریم انجام می‌دهیم، ابتدا این سؤال را از خودمان بپرسیم: آیا راضی هستی به خاطر رضای خدا دست از این کار برداری؟
اگر دیدیم می‌توانیم، پس برای رضای خدا بوده وگرنه برای رضای دل خودمان است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* نباید خیلی به مداح‌ها و قاری‌های مردمی گیر داد وگرنه همین یک نفر هم که از بین این جمع پیدا شده همت کرده اذان بگوید، از فردا نخواهد گفت!! یک وقت دیدی می‌گوید: من دیگر اذان نمی‌گویم، به فلانی بگویید اذان بگوید که قواعد عربی را می‌داند!!!!!!

دفترچه راهنما!

اتفاقات روزانه, اعتقادات خاص مذهبی من, نکته ۲ دیدگاه »

از حدود ده روز پیش تا به حال که ماشین خریده‌ام، دفترچه راهنمای آن‌را دانلود کرده‌ام و روزانه چند صفحه‌اش را مطالعه می‌کنم و نکات مهمش را جدا می‌کنم که پرینت بگیرم و همیشه جلو چشمم باشد که یادم نرود…

امروز از خودم خجالت کشیدم! گفتم اینقدر که برای مراقبت از ماشین حساس هستم و روزانه دفترچه راهنمایش را مطالعه می‌کنم، آیا دفترچه راهنمای انسان و انسانیت (قرآن، نهج البلاغه، صحیفه سجادیه و دیگر کت اخلاقی) را حساس هستم که مطالعه کنم، نکات مهمش را یک جا جمع کنم و همیشه جلو چشمم بگذارم؟ (خدایی‌اش نه!) و حال آن‌که ارزش ماشین کجا و ارزش نفس کجا؟

وقتی از کارگر پمپ بنزین سؤال می‌کردم: آقا! به نظر شما هر بنزینی می‌شه توی باک این ماشین ریخت؟ و او توضیح می‌داد که هر از چند گاهی سوپر بزن یا اینکه هر چند باک، در یک باک مکمل بنزین بریز، به این فکر کردم که همانقدر هم حواسم هست که در باک وجودم چه چیزی می‌ریزم؟ (شاید به همین خاطر است که دوباره بعد از چند سال این مجموعه را دوباره دارم می‌شنوم: بیش از ۱۰ ساعت سخنرانی دکتر خدادادی در مورد غذاهای قرآنی – زندگی سالم با غذای سالم)

تقریباً هر روز با یک لونگ ظاهر و باطن ماشین را تمیز می‌کنم. آیا همانقدر به ظاهر و باطن این نفس می‌رسم؟

به محض اینکه می‌بینم یک جزء از ماشین خراب می‌شود (مثل سنسور دنده عقب که گاهی درست است و گاهی خراب) به متخصص مراجعه می‌کنم و نشان می‌دهم و تعمیر می‌کنم. آیا همانقدر حساس هستم که اگر وجودم با مشکلی مواجه شد به متخصص نشان دهم و تعمیرش کنم؟ (والله نه!)

خیلی حساسم که ماشین بوی خوشی بدهد. به این فکر می‌کردم که همانقدر حساس هستم که ظاهر و باطن وجودم بوی خوشی بدهد؟

خلاصه، این ماشین هر چند تا چند روز شدیداً دنیایی‌ام کرده بود اما انگار می‌شود آن هم عاملی باشد برای معنوی‌تر شدن… (خدا خیرش دهد!!!)

جریمه نفس!

اعتقادات خاص مذهبی من, عادات من, نکاتی برای بچه حزب اللهی‌ها, نکته ۳ دیدگاه »

گاهی اوقات که کوتاهی یا خدای ناکرده گناهی ازم سر می‌زند، تصمیم می‌گیرم که خودم را جریمه کنم.
بعد در اینکه چه جریمه‌ای در نظر بگیرم گیر می‌کنم!
مثلاً می‌گویم: بر تعداد نمازهای نافله در روز بعد بیفزایم! بعد با خودم می‌گویم: این که نشد جریمه! می‌ترسم لذت بیشتری نصیبم شود و از فردا بدتر شوم! یعنی بیشتر گناه کنم که بعد بیشتر نافله بخوانم که لذت بیشتری ببرم!
یا تصمیم می‌گیرم به قول شهید رجایی، فردایش روزه بگیرم!؟ بعد می‌گویم: روزه هم مطمئناً به دلم می‌نشیند و از آن گناه خوشنود می‌شوم که باعث شد لذت بیشتری ببرم!

نه، این نوع جریمه خوب نیست!

می گویم: برعکس عمل می‌کنم! یعنی فردا برای عذاب روحم، هیچ نماز نافله‌ای نمی‌خوانم و به نماز جماعت نمی‌روم!
بعد دوباره می‌بینم این هم که از لحاظ دینی و عقلی توصیه نمی‌شود! شیطان احتمالاً همین را می‌خواهد!

نه، این نوع جریمه هم خوب نیست!

می‌گویم: بگذار به خدا بگویم: خدایا! این جسمم خیلی پر رو شده! یک مریضی‌ای چیزی بده تا نای گناه کردن نداشته باشد!
بعد می‌بینم که در روایات داریم که مؤمنی به مریضی شدیدی گرفتار شده بود. یکی از معصومین گفت: چطور شد که به این مصیبت گرفتار شدی؟ گفت: از خدا خواستم اگر گناهکارم در همین دنیا به عذاب گناهانم دچارم کند. معصوم فرمود: این چه دعایی‌ست!؟ همیشه بگو: ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الآخره حسنه و قنا عذاب النار (پروردگارا! در دنیا و آخرت به من نیکی عطا کن و مرا از عذاب جهنم دور بدار)

نه، این نوع جریمه هم خوب نیست!

کمی در اینترنت جستجو می‌کنم، می‌بینم جایی یافت نمی‌شود که به برخی جریمه‌ها برای نفس اشاره کرده باشد.

خلاصه آخرش هم نمی‌فهمم باید چطور این نفس یاغی را جریمه کنم!؟

البته در نهایت، معمولاً می‌گویم: بگذار کمی خودم را سرزنش کنم… می‌بینم بد نیست، شروع می‌کنم حسابی به خودم توسری می‌زنم. به یاد خودم می‌آورم که می‌توانم چه باشم و الان کجا هستم! یاد نوجوانی‌ام می‌افتم که به خاطر محافظت بیشتر، روحیاتم بسیار بهتر بود و حالا غبارآلود شده است… این روش بد نیست، با تکبرم جور در می‌آید! تکبرم را که بشکنم، به خودم می‌آیم! (با توجه به مطلب آیا خداوند متکبر است؟ به نظر می‌رسد یکی از بهترین موارد برای جریمه کردن نفس این است که به یاد آوری که تو بزرگ‌تر (متکبرتر) از آن هستی که به هر کاری دست بزنی)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

توجه: جریمه‌های نوع اول مثل نافله بیشتر و روزه و صدقه‌های سنگین هم طبق رفتار اولیای دین، بسیار مؤثر بوده. نفس انسان حب شدیدی به نشستن و خوردن و جمع مال و مسائل دنیایی دارد و جریمه‌اش این است که از آن‌ها دل بکنی. اما متأسفانه یا خوشبختانه همانطور که گفتم، این خدای کریم کاری می‌کند که آخرش این‌ها تبدیل به لذت روحت شود، اما به هر حال، روش خوبی به نظر می‌رسد…

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی‌نوشت ۱:

امروز (یعنی فردای نوشتن این مطلب) دو اتفاق جالب افتاد! اول اینکه از این لیست خیلی خوشم آمد:

http://iranata.com/2012/12/2-golden-lists.html
روی کاغذی نوشتم و خواستم به کاغذهایی که در سمت راست میزم چسبانده‌ام و گهگاه به آن‌ها نگاهی می‌اندازم اضافه کنم که یک دفعه نگاهم به کاغذی افتاد که مدتی پیش از یکی از فایل‌های سخنرانی‌های آیه الله مجتهدی تهرانی یادداشت کرده بودم که شاگرد ایشان قبل از سخنرانی ایشان از روی یکی از کتب طلاب می‌خواندند:

بعد از هر گناه چگونه جبران کنیم؟

– عزم بر توبه
– مصر باشد که دیگر مرتکب آن نشود.
– از عقاب آن خائف باشد.
– به آمرزش آن امیدوار باشد.
– بعد از گناه، دو رکعت نماز بخواند.
– بعد از آن نماز، هفت مرتبه «استغفر الله» و صد مرتبه «سبحان الله العظیم و بحمده» بگوید و صدقه بدهد.
– یک روز روزه بگیرد.

نمی‌دانم چرا این کاغذ از یادم رفته بود!! خیلی جالب شد!

اتفاق دیگر اینکه متوجه شدم یکی دیگر از راه‌های تذکر و جریمه روح این است که انسان صلب توفیق‌هایی که بعد از گناه رخ می‌دهد را شناسایی کند و از صلب توفیق‌های بیشتر بترسد. مثلاً اگر همیشه قبل از نماز صبح بیدار می‌شدی و چند رکعت نافله شب می‌خواندی، به خاطر یک گناه، ممکن است خواب بمانی و طوری بیدار شوی که وقت تنگ شده باشد و فقط بتوانی یک رکعت نماز وتر بخوانی…

پی‌نوشت ۲: تشویق نفس؟

از دیشب که این مطلب را نوشته‌ام به «جایزه دادن به روح» فکر می‌کنم! اگر توانستی از یک گناه چشم بپوشی، چه جایزه‌ای باید به روح خود بدهی؟ درباره این یکی انصافاً چیزی مطالعه نکرده‌ام! باید بیشتر جستجو و تحقیق کنم. اما خودم معمولاً یک لبخند و یک چشمک به خودم می‌زنم و همانطور که هنگام گناه، نفسم را سرزنش می‌کنم، این بار چند «آفرین» به خودم می‌گویم 🙂

تعریف زیبای حکمت

اعتقادات خاص مذهبی من, دین من، اسلام, نقل قول‌ها (احادیث، روایات و ...), نکته ۲ دیدگاه »

در احادیث داریم که هر کس چهل روز اعمال و عبادات خود را خالص کند، حکمت از قلب او به زبان او جاری می‌شود.

یکی از سؤالاتی که سال‌ها برای من مطرح بود این بود که اصلاً منظور از حکمت در این حدیث چیست؟

تا اینکه چند وقت پیش استاد پناهیان در یک برنامه (فکر می‌کنم برنامه «به سمت خدا»)، خیلی زیبا و در یک جمله حکمت را تعریف کردند که خیلی به دلم نشست. گفتند: حکمت یعنی اینکه انسان خودش می‌تواند برای اتفاقاتی که دلیل آن‌ها مشخص و واضح نیست، دلیل درست و قانع‌کننده بیابد.

یعنی به طور مثال اگر خدا گفت نماز بخوانید، او می‌تواند در ذهن خودش برای این موضوع دلیل بیابد و به آن پایبند باشد.

دقت کنید که اگر حکمت نباشد چه بلایی سر فرد می‌آید؟ دنیا و به خصوص ادیانی مثل اسلام پر هستند از مسائلی که ممکن است دلیل آن‌ها به همین راحتی‌ها درک نشود. اگر انسان حکیم نباشد به مرور آن کارها را ترک خواهد کرد و یا اگر یکی یک شک و ابهام ساده برایش مطرح کند، می‌گوید: راست می‌گه ها!! چرا!؟ پس ولش کن…

مثلاً در بین همکاران یک نفر داشتیم که مشخص بود بر اثر برخی گناهان (مثل عناد و ترک نماز و امثالهم)، کاملاً مغز استدلال‌گر خود را از دست داده است و از حکمت، بسیار به دور است. یک روز در جمع دوستان تعریف می‌کرد که: من از یک سنی چیزی شنیدم که دیدم چقدر راست می‌گوید! گفتیم چه شنیدی؟ گفت: او می‌گوید: شما وقتی به محضر یک مدیر یا مقام عالی رتبه می‌روید، در محضر او چطور می‌ایستید؟ مگر دست‌هاتان را روی هم و جلوتان نمی‌گذارید؟ من گفتم: بله. گفت: خوب، پس ما اهل تسنن بر حقیم چون در نماز وقتی در محضر خدا ایستاده‌ایم، دست‌هامان را روی هم و جلومان می‌گذاریم.
این بنده خدا هم در برابر ابهام به این سادگی که به راحتی می‌توان آن‌را پاسخ داد، تسلیم شده بود!
به او گفتم: می‌خواستی بگویی، ما وقتی محضر یک مدیر می‌رویم، خیلی کارها می‌کنیم! مگر باید همه آن کارها را در محضر خدا هم انجام دهیم!؟ ما در محضر مدیر، گاهی روی صندلی می‌نشینیم، با کفش به اتاقش می‌رویم، اکثر اوقات بهترین لباس را می‌پوشیم، وقت قبلی می‌گیریم و خیلی چیزهای دیگر! یعنی برای خدا هم باید این کارها را انجام دهیم؟

اگر توانستید برای آنچه در دین آمده است، دلیلی بیابید که خودتان را قانع کند، شما حکیم می‌شوید. البته این یک شرط دارد و آن اینکه اول ایمان داشته باشید. یعنی اگر مطمئن شدید که فلان حرف، حرف دین است، نخواهید آن‌را رد کنید. مثلاً اگر شما کشاورز شیعه هستید و تمام مسائل دینی را از یک مرجع تقلید پیروی می‌کنید، باید بدانید همان کسی که گفت نماز چند رکعت و به چه نحوی و روزه به چه صورت است، همان شخص گفته است که باید زکات بدهید. نباید بگویید من تا نماز و روزه‌اش را قبول دارم، اما زکاتش را نه!

مثل مادر ما که امروز مجید می‌گفت: مامان! می‌خوام یکشنبه‌ها توی خونه جلسه قرآن و سخنرانی محله‌ای راه بیندازم. مامان ما (که حقیقتش را بخواهید چندان به قوی بودن ایمانش اعتماد ندارم) می‌گفت: قربان خدا برم، من که خودم روضه‌خوان و قاری مجالس هستم، همه‌مان هم که به اندازه کافی در جلسات اشک می‌ریزیم، دیگر جلسه برگزار کردن به ما نیامده!
یعنی تا وقتی دین رایگان است و به کیف ما می‌افزاید (توجه دارید که روضه‌خوان بودن و قاری بودن و گریه کردن هر کدام کیف‌های روحی خود را دارند و در این هیچ شکی نیست) تا این حد، ما مخلص اسلام و شیعه و خدا و قرآن هستیم، اما اگر بنا باشد کار به پذیرایی و کمی خرج کردن و زحمت باشد، به ما نیامده!!!
تا وقتی اسلام یعنی رفتن به سفر زیارتی جالبی مثل حج و زیارت امام رضا و کربلا و غیره، ما مخلص دین هم هستیم! اما اگر همین دین بگوید برای تبلیغ به سیستان و بلوچستان بروید، به ما نیامده!!!

من روی صحبتم با این نوع افراد نیست، من صحبتم با کسی است که با جان و دل احکام و قضایا را قبول کرده، حالا یک مشکل دارد و آن اینکه مثلاً در دلیل اینکه باید خمس بدهد کمی ابهام دارد.

خوب، بحث این است که کسی که حکمت داشته باشد، می‌نشیند و فکر می‌کند… بلاشک می‌تواند برای این موضوع دلیل قانع‌کننده بیابد. مثلاً ممکن است به این نتیجه برسد که: باید گروهی در جامعه باشند که مثل همه نروند دکتر و مهندس و امثالهم شوند، بلکه بروند عمر و وقت خود را برای زنده نگاه داشتن دین یعنی روح جامعه (که بلاشک مهم‌تر از جسم جامعه است) صرف کنند. خوب، این افراد در حین تحصیل که ممکن است سال‌ها طول بکشد، خرج دارند. با توجه به اینکه نمی‌توان از طریق آن شغل درآمد زیادی در حین تحصیل کسب کرد (مثل دانشجو که منبع درآمدی ندارد) و از طرفی مثل دانشجوی دولتی از دولت پولی نمی‌گیرند، باید کسی باشد که مخارج آن‌ها را که تکرار می‌کنم که برای تقویت روح جامعه تمام عمر و وقت خود را در شرایطی معمولاً بسیار سخت و دور از خانه صرف می‌کنند، تأمین کند. خوب، آفرین به اسلام که فکر این را هم کرده است و می‌گوید همه مردم بیایند دست به دست هم دهند و کمی برای زنده نگاه داشتن روح جامعه خرج کنند. آن هم از اموالی که می‌دانند زیاد است و نیازی ندارند. یعنی یک سال، هر خرجی که داشتید انجام دهید، هر کاری خواستید با اموالتان انجام دهید، هر چقدر در انتهای سال ماند، بدانید که شما را زیاد بوده و ممکن است باعث شود سال بعد تنبل‌تر شوید. پس یک پنجم آن‌را بدهید که هم خودتان کوشاتر باشید و هم این افراد بتوانند مسیر خود را ادامه دهند و یا مخارج نگه داشتن روح جامعه تأمین شود. (امام جواد را به یاد بیاوریم که چندین بار در عمرش هر چه داشت صدقه داد و از نو شروع کرد! من فکر می‌کنم این یکی از بهترین تمرین‌ها برای کوشاتر شدن و در نتیجه سرمایه‌دار شدن است!)

و یا مثلاً کسی که حکمت دارد، اگر یک روحانی را دید که سوار ماشین شده است، اولاً به این فکر نمی‌کند که او باید پیاده برود! ثانیاً بر فرض اگر ماشین مدل بالایی سوار بود که خلاف شأن ساده‌زیستی بود، آن‌را تعمیم نمی‌دهد به همه روحانیون. او روحانیونی را به یاد می‌آورد که به زور می‌توانند کرایه خانه‌شان را تأمین کنند. می‌نشیند فکر می‌کند و به نتایج معقول می‌رسد: مثلاً می‌گوید: در هر لباسی و در هر شرایطی انسان خوب و بد وجود دارد. شاید آن روحانی که خودش می‌گوید علی‌وار زندگی کنید و بعد با ماشین بنز(!) و مخارج مختلف زندگی می‌کند، یکی از آن بدهای جامعه روحیانیون است. یا شاید آن ماشین حاصل پنجاه سال زحمت اوست. یا شاید مثل خیلی‌ها، ارث پدری به او رسیده.

(یک داماد داریم که همیشه می‌گوید روحانی‌ها همه میلیاردر هستند و خانه‌شان تأمین است و غیره. هر بار که این صحبت را شروع می‌کند، می‌گویم: فلانی! تو که اینقدر مطمئنی و اینقدر زیرک هستی که آن‌ها را مانیتور کرده‌ای و به این نتیجه رسیده‌ای و اینقدر هم که دوست داری میلیاردر شوی، می‌خواهی فردا با هم برویم اسمت را در حوزه بنویسی و روحانی بشوی؟ … همیشه طفره رفته است!!!)

یا مثلاً بد بودن یک روحانی برای یک انسان که حکیم باشد باعث نمی‌شود مثلاً او اصل خمس را زیر سؤال ببرد. همانطور که با دیدن یک سیب گندیده در یک جعبه، اصل مفید بودن سیب را زیر سؤال نمی‌برد! 😉

یا مثلاً کسی که حکمت دارد، اگر شنید که یکی می‌گوید: خمس در قرآن به این صورت نیامده، با خودش فکر می‌کند که: خوب،‌ نماز هم در قرآن به این صورت نیامده! خیلی چیزها در قرآن به این صورتی که هست نیامده، پس لابد مرجع دیگری هم در کنار قرآن هست. از طرفی همان مراجعی که ریزترین قوانین قضاوت را برای گرفتن حق من از ظالم استخراج کرده‌اند، همان مراجع بوده‌اند که شیوه خمس را استخراج کرده‌اند… از طرفی من مگر در حدی هستم که بخواهم در مورد یک آیه و اینکه چطور یک دستور از آن استخراج می‌شود نظر بدهم؟ افرادی شصت سال تحقیق و مطالعه کرده‌اند و هنوز در حد استخراج این قوانین نیستند! من چظور بتوانم این‌ها را درک کنم؟

خلاصه، این تعریف حکمت برایم بسیار جالب بود. حالا یکی از آرزوهایم این شده است که به این حکمت دست یابم http://aftab.cc/modules/Forums/images/smiles/icon_cry.gif

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی‌نوشت:
۱- اینکه در مورد خمس مثال زدم، نظرات برخی دوستان در ذیل این مطلب باعث شد:

کلمه نامأنوسی به نام خمس

وگرنه اصل بحثم «حکمت» بود.
۲- کسانی که در مورد وجوب و مسائل دیگر خمس اطلاعات بیشتر نیاز دارند، این مطلب را بخوانند:

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=17257&threadID=123353&forumID=455

Powered by WordPress
خروجی نوشته‌ها خروجی دیدگاه‌ها